
سجاد طایری | هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا در اجلاس سالانه ایالات متحده و جهان اسلام، از کشورهای عرب خواست که در حین گذار به سوی دموکراسی، به سرنوشت انقلاب ایران دچار نشوند. وی جمهوری اسلامی را یک «روایت هشدار دهنده مهم» توصیف کرده و گفته است: «آرمانهای دموکراتیک (انقلاب) ۱۹۷۹ با یک استبداد جدید بیرحم برانداخته شد.» به نظر میرسد که خانم کلینتون قبل از هشدار به عربهای منطقه، نه تنها درباره چند دهه سیاست حمایت از دیکتاتورهای عرب به ایران جواب بدهد، بلکه باید به متحدان کاخ سفید هم جوابگو باشد. خانم کلینتون در حالی مقامات جمهوری اسلامی ایران را به ریاکاری متهم کرده که جهانیان طی چند ماه گذشته، به وضوح ریاکاری و رفتار دوگانه امریکا در قبال خیزشهای مردمی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را مشاهده کردهاند. امریکاییها که به خوبی از «بیداری اسلامی» مردم کشورهای خاورمیانه آگاه هستند، در برابر خیزش مردمی لیبی و بحرین، رفتاری دوگانه و متضاد در پیش گرفتند. واقعیت آن است که کاهش نفوذ امریکا در خاورنزدیک و میانه، از جنگ عراق در زمان جورج بوشِ پسر آغاز شده است و امروز هم میتوان این کاهش نفوذ را در برخورد امریکا با قیامها در کشورهای عربی دید. به نحوی که امریکا در برابر این قیامها عموما دستپاچه و سردرگم عمل کرد. مشکل دولت اوباما از زمان انقلاب در تونس تا برکناری حسنی مبارک در مصر و تا به امروز این بوده که چطور هم از نوای آزادی خواهی حمایت کند، هم درگیر امور داخلی نشود و هم اینکه چطور با متحدان قبلی خود کنار بیاید و از منافع خود حمایت کند. از این رو اوباما سعی کرد در بسیاری از موارد، با مردم و تظاهراتکنندگان ابراز همبستگی کند. به نظر میرسد اوباما به سرعت این فرصت را تشخیص داد که باید اتحاد سیاسی امریکا را با حاکمان سرکوبگر نامحبوب پایان دهد تا اعتبار از دست رفت این کشور را به عنوان مدافع دموکراسی و حقوق بشر برگرداند. اوباما در تونس و مصر توانست به این مهم دست یابد، اما با سرایت انقلاب به بحرین و لیبی، این تلاش تا حدی پیچیده شد. خیانت اوباما به متحدان خود یعنی بن علی و مبارک، خشم سعودیها را برانگیخت، زیرا سعودیها نه تنها خود را، بلکه سایر کشورهای وابسته به خود را نیز در معرض سقوط و سرنوشتی مشابه سرنوشت مبارک و بن علی میدیدند. از این رو سعودیها به کمک سارکوزی، دولت اوباما را وادار به حمله به قذافی در لیبی کردند؛ در حالیکه خود وارد بحرین شدند تا حاکم سنی این کشور را از خشم اکثریت شیعی نجات دهند. همچنین سعودیها قصد داشتند با اعزام نیروی نظامی به بحرین، جلوی سرایت قیام عربی به سایر کشورهای خلیج فارس را بگیرند. در این بین افزایش تنش با ایران نیز کاملا به نفع سعودیها بود، زیرا به اوباما یادآوری میکرد که امریکا متعهد به حفاظت سلطنتهای نفتی در مقابل ایران است. اگر چه در آغاز به نظر میرسید این سناریو کاملا جواب بدهد و امریکا برنده واقعی آن باشد، اما اینک مشخص شده که عربستان سعودی با این کار چند هدف را نشانه گرفته است. نخست آنکه بمبهای امریکا و غرب، سقوط رهبر نامحبوب لیبی را تسهیل میکند و دیگر آنکه ترس قدیمی عربها را از امپریالیسم امریکا بیدار میسازد. خاندان سعودی که خود را در خطر میبیند، قصد دارد نفوذ و محبوبیت امریکا را در منطقه کاهش دهد و بدین ترتیب خود را از خطر سقوط نجات دهد. در واقع اقدام عربستان و دیگر امیرنشینهای خلیج فارس در مورد بحرین نشان میدهد که عربها عزمشان را جزم کردهاند و قصد دارند به جای اینکه منفعلانه به حمایت ابرقدرت امریکا چشم امید بدوزند، فعالانه از منافع خود دفاع کنند. رخدادها و تحولات در جهان عرب، ژئوپلیتیک منطقه را تغییر خواهد داد و چنین امری نه تنها بر بحران اسرائیل و اعراب تأثیر خواهد گذاشت، بلکه به فروپاشی پیمانهای قدیم و ایجاد پیمانهای تازه نیز منجر خواهد شد.
دولت اوباما مجبور شد در مصر و تونس و بحرین و شاید به زودی در یمن، میان طرف مردم و طرف حاکمیت، یکی را انتخاب کند.
این مانور دشوار است؛ به ویژه اینکه بازیگران جدیدی در عرصه سیاست این کشورها وارد میشوند که دارای گرایشهای اسلامگرایی هستند. از این رو امریکا در مقابل انتخاب بین منافع خود از یک طرف و منافع متحدان قدیمی خود از طرف دیگر مانده است و هر تصمیمی هم که بگیرد، همچون اشتباهی بزرگ و استراتژیک در تاریخ ثبت میشود.