کد خبر: 445670
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۸:۳۴

به گزارش خبرنگار «جوان»، نماینده دادستان تهران در جلسه رسیدگی به پرونده که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد‌سلطان همتیار برگزار شد، گفت: از آنجا که اولیای دم رضایت خود را از متهم اعلام کرده‌اند، تقاضا می‌کنم متهم از جنبه عمومی محاکمه شود.

در ادامه جلسه متهم – میثم- 24 ساله در جایگاه حاضر شد و در حالی که به شدت می‌گریست به دادگاه گفت: من در یک خانواده پر جمعیت -5 برادر و 4 خواهر- در شهرستان بزرگ شدم. خواهرم – دیبا 3 ساله- از بیماری دوجنسینی رنج می‌برد که شش سال قبل از حادثه از شهرستان به تهران آمده و با حمایت یکی از دوستانش توانسته بود با عمل جراحی که در انگلستان انجام داد زندگی زنانه‌ای را در پیش بگیرد. او در مدتی که در تهران زندگی می‌کرد تنها دو بار برای سرکشی به خانواده‌مان عازم شهرستان شد و از آنجا که قبلاً زندگی مردانه داشت با پوشش مردانه به دیدار خانواده‌مان آمد.
میثم لحظاتی را در سکوت گریه کرد و در ادامه گفت: من تنها عضو خانواده بودم که از زندگی زنانه‌اش با خبر بودم. بعد از آنکه با مدرک مهندسی عمران از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم موفق شدم در یک شرکت عمرانی در شهرستان موقعیت بسیار خوبی کسب کنم. در حالی که به شدت در حال پیشرفت در کارم بودم دیبا با من تماس گرفت و به من پیشنهاد داد شغل مناسبی در تهران برایم پیدا کرده است. وقتی به تهران رسیدم متوجه شدم رفتارش به شدت تغییر کرده است. من تا پاسی از شب با او حرف زدم اما دیبا از من درخواست کرد که با او رابطه پنهانی داشته باشم. من که انتظار چنین برخوردی را نداشتم تلاش کردم او را متوجه رفتار ناشایستش کنم از همین رو برای ساعتی برای قدم زدن با هم از خانه خارج شدیم. دیبا به من گفت با پسر جوانی به نام مهرداد ارتباط دارد و با حمایت او قصد دارد به خارج از کشور برود.
میثم که تلاش می‌کرد اشک‌هایش را کنترل کند به قضات دادگاه گفت: فردای آن روز برایم مصیبتی به همراه داشت که تا پایان عمر دلشوره آن مرا رها نخواهد کرد. من حق حیات را از خواهرم گرفتم، در حالی که او تنها کسی بودکه مرا در زندگی درک می‌کرد. عصر آن روز مرا از خواب بیدار کرد و بار دیگر درخواست کرد با او رابطه پنهانی داشته باشم. من لیوانی برداشتم و بعد از شکستن آن رگ دستم را زدم تا به زندگی‌ام خاتمه دهم. بعد به سراغ گاز آشپزخانه رفتم و با باز کردن شیر گاز از دیبا خواستم بگذارد با مرگ هر دوی ما این ننگ بر جای نماند. دیبا مانع من شد و بر خواسته‌اش اصرار کرد. من با لیوان بر سرش کوبیدم که ناگهان نقش بر زمین شد. بعد روی سینه‌اش نشستم و گلویش را فشار دادم تا جان داد، لحظاتی بعد همسایگان را از اتفاقی که افتاده بود باخبر کردم.
متهم در آخرین دفاع از خود گفت: من نمی‌دانم چطور سرپا هستم. بیش از هر چیز از درگاه خداوند طلب گذشت دارم. بیان اظهار ندامت آسان است اما اثبات پشیمانی بسیار دشوار است. من از دادگاه درخواست می‌کنم که با گذشت فرصتی برای جبران خطای گذشته به من بدهد.
قاضی همتیار در پایان با اعضای دادگاه وارد شور شد تا پس از بررسی محتویات پرونده رأی نهایی را صادر کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار