در روزهای اخیر حملات رژیم صهیونیستی به غزه افزایش یافته است، به گونهای که در این حملات 80 نفر از ساکنان این منطقه کشته و زخمی شدهاندو روز جمعه از زمان پایان جنگ 22 روزه غزه در سال 2008 خونینترین روز بوده است. در پی افزایش این حملات اسماعیل هنیه نخست وزیر دولت حماس در غزه حالت فوق العاده اعلام کرده است که از احتمال ادامه این حملات حکایت دارد. بنا بر این سؤالی که در این زمینه وجود دارد این است که چه عواملی موجب افزایش حملات صهیونیستی در روزهای اخیر شده است. اگر پاسخ این مسئولان را از زاویه منابع صهیونیستی جستوجو کنیم طبعاً آنها میکوشند این حملات را پاسخی به حملات قبلی گروههای مقاومت فلسطینی تلقی کنند و از این طریق ضمن توجیه حملات خود و تظاهر به مظلوم نمایی، مسئولیت حملات را متوجه طرف فلسطینی بکنند. هر چند نمیتوان منکر حملات مقابله به مثل گروههای فلسطینی شد و آنها با توجه به افزایش تواناییهای نظامی خود و بخصوص انتظاری که افکار عمومی فلسطین از این گروهها در فقدان عملکرد قابل قبول از سوی تشکیلات خودگردان دارند، معمولاً بلافاصله به حملات اسرائیل پاسخ میدهند اما معمولاً آغازگر حملات نیستند. بنابراین، باید دید که انگیزه رژیم صهیونیستی از آغاز دورجدید حملات به غزه با وجود درخواست حماس برای ادامه آتش بس چیست ؟در پاسخ باید گفت چند تحول مربوط به هم در چند ماه اخیررخ داده است که در تمایل مجدد رژیم صهیونیستی به افزایش حملات خود به غزه موثر بوده است. نخست آغاز و ادامه خیزشهای مردمی در کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقاست که در کشورهای تونس و مصر به سقوط دو تن از متحدان غرب انجامید.
دوم اینکه سقوط دولت مبارک به خودی خود نیز آثار و تبعاتی به دنبال داشت که برای اسرائیل نگران کننده و وحشت آفرین بود. از جمله اینکه این رخداد تاریخی از یکسو امکان ادامه محاصره نظامی و اقتصادی غزه را که در زمان مبارک به طور سفت و سخت جریان داشت، تضعیف کرد و از دیگر سو زمینه مصالحه را بین فتح و حماس تا حدودی فراهم کرد چرا که دولت مبارک با تأثیرپذیری که از اسرائیل و امریکا داشت، خود به عنوان یکی از موانع مصالحه عمل میکرد.
سوم اینکه رژیم صهیونیستی از دور جدید تحرکاتی که برای برقراری آشتی ملی در فلسطین آغاز شده است، به شدت احساس نگرانی میکند. زیرا از یکسو محور سیاستهای این رژیم در عرصه مذاکرات سازش بر ایجاد اختلاف و تفرقه بین فلسطینیها بنا گذاشته شده است و از دیگر سو این دور از مذاکرات تا حدودی جدی به نظر میرسد. زیرا این دور از مذاکرات هم در پی موج خیزشهای مردمی در خاورمیانه و شمال آفریقا و هم در پی شکست کامل مذاکرات سازش آغاز شده است و مجموع این شرایط گروه سازشکار فلسطینی را به همراهی با دور جدید حرکتهای آشتی جویانه مجبور کرده است. از سوی دیگر در پی خیزشهای مردمی در خاورمیانه و همچنین حمایتهای روز افزون جهانی از اعلام یکجانبه دولت فلسطینی، دولتهای غربی به دور جدیدی از تحرکات سیاسی برای به جریانانداختن مذاکرات دست زدهاند که این وضعیت حتی مسئولان اسرائیلی را بر آن داشته است به تحرکات دیپلماتیک دست بزنند که در این جهت پرز به امریکا، نتانیاهو به اروپا و لیبرمن به امریکای لاتین سفر کردهاند.
در مجموع با توجه به عوامل فوق میتوان گفت که رژیم صهیونیستی ادامه وضعیت حاضر را به نفع خود نمیداند و لذا به عمد به ایجاد ناآرامی و بی ثباتی دست زده است تا بخصوص تحرکاتی را که برای ایجاد آشتی ملی یا به جریان انداختن مذاکرات سازش صورت میگیرد، به شکست بکشاند و این خود دلیل روشنی است که مسئولیت حملات را متوجه این رژیم میکند.