
جشن بینالمللی نوروز با شرکت رؤسای جمهور پنج کشور ایران، افغانستان، تاجیکستان، ارمنستان و عراق و تعدادی از نمایندگان چند کشور دیگر در روز هفتم فروردین در تهران برگزار شد و ایران برای دومین بار میزبان این جشن بود که گفته میشود با تصمیم سه کشور ایران، تاجیکستان و افغانستان قرار بوده از سه سال قبل به صورت نوبتی بین این کشورها و شاید هم سایر کشورهای حوزه فرهنگ جشن نوروزی برگزار گردد. اما چون سایر کشورها توان مالی یا به عبارتی دست و دلبازی لازم برای برگزاری چنین جشنی را ندارند، ایران برای دومین بار میزبان این جشن بود که علاوه بر تشکیل دبیرخانه دائمی و دیدار سران، کنسرتهای ویژه با اجرای هنرمندان کشورهای شرکتکننده برای آن در نظر گرفته شده و نمایشگاه صنایع دستی این کشورها نیز در حاشیه آن برپا شده بود.
گرچه بهرهبرداری از اشتراکات فرهنگی میتواند فرصتی برای دیپلماسی عمومی به حساب آید، اما نحوه برگزاری و ویژگیهای این جشن و آن هم در شرایط فعلی منطقه سایه تردید جدی روی خروجیها و دستاوردهای آن میاندازد که ناشی از موارد ذیل است:
1 ـ این جشن رنگی که با اجرای هنرمندانه چندین کنسرت شاد نیز همراه بود، دقیقا با جنایات و کشتارمردم و سرکوب خیزشهای اسلامی در کشورهای مسلمان منطقه همزمان شده بود که مردم آن غالباً از تهران انتظار همراهی و همدردی داشتند و لذا اگر در کشورمان اعلام عزا برای اعتراض به این جنایات نشد، توقع نمیرفت که به برپایی جشن و پایکوبی هم اصرار شود.
2 ـ گرچه ظاهراً زمان دو روزه حضور سران در این جشن به یک روز کاهش یافت و سران شرکتکننده تنها برای ارائه یک سخنرانی دلپسند درباره جشن نوروزی و تجلیل از میزبانان ایرانی آن وقت گذاشته بودند، اما اعتراض به کشتار مردم منطقه و فرصت طلبی و بیاعتنایی غرب نسبت به حقوق مردم مظلوم این کشورها که بعضا در حوزه فرهنگ جشن نوروز هم هستند، در مواضع رسمی و رسانهای آنان بازتاب مناسبی نداشت.
3 ـ برخی از شنیدهها حاکی از اختصاص هزینه سنگین سه میلیون دلاری به این جشن یک روزه دارد که هیچ تناسبی با فواید و دستاوردهای آن نداشته و شاید همین نوع دست و دلبازی مجریان این برنامه است که سایر کشورهای پیشنهاد دهنده برپایی این جشن را از قبول میزبانی آن فراری داده و حوزه فرهنگی جشن نوروز را به حوزه مسئولیتی بقایی ـ مشایی محدود ساخته است.
4 ـ برپایی این جشن و اختصاص هزینههای سنگین به آن همراه با طرح برخی شعارها و ایدههای باستانگرایی و ملیگرایی، دیگر شائبه احیای ناسیونالیسم باستانی را پدید میآورد که گرچه بهرغم تلاشهای پهلوی اول و دوم هیچ گاه به نتیجه نرسیده است، اما در اتصال با برخی اخبار مربوط به ارتباطگیری طراحان این جشن با برخی چهرههای ناسیونالیسم باستانی مستقر در خارج از کشور در پوشش ایرانیان خارج از کشور میتواند به بروز سؤالاتی درباره اهداف و انگیزههای این نوع دست و دلبازیهای مشکوک منجر گردد. بنابراین نگارنده ضمن احترام به سنت های فرهنگی از جمله آئین نوروزی که دارای کارکردهای مثبت و سازندهای است و حضور مردم مسلمان کشورمان در مراکز دینی و مذهبی در زمان تحویل سال و استقبال از آن با ادعیه و اذکار مذهبی، گویای پیوند آن با اعتقادات و علایق مذهبی است، بین هزینهها و دستاوردهای چنین جشنی تناسب منطقی و مقبولی نیافته و طراحان آن را به بازبینی و تجدید نظر نسبت به تداوم آن دعوت مینماید. به نظر میرسد وقت و انرژی رئیس جمهور محترم و وزرایی که باید صرف استقبال و بدرقه و همراهی سران شرکتکننده در چنین جشنی شود، بسیار ارزشمندتر بوده و باید صرف اولویتهای ملی، منطقهای و حتی جهانی گردد که در شرایط فعلی توقعات و انتظاراتی جدیتر از تهران به عنوان امالقرای جهان اسلام دارند. چرا برخی تحلیلگران به صراحت میگویند، دیپلماسی ایران از تحولات منطقهای عقب مانده است؟ به نظر میرسد برخی تلاش مینمایند ما را به مسائل حاشیهای سرگرم نمایند و از مسائل اساسی باز دارند، به خصوص اینکه در دوره بیداری اسلامی بازگشت به سنتگرایی باستانی نوعی ارتجاع مذموم و همراهی برای تولید آنتیتز در برابر اسلامگرایی است.