بهار، فصل پیرایش طبیعت است. فصلی که هر چیزی زیباتر به نظر میرسد چون یادآور حیات دوباره است. در سینما هم بخش گریم نقش نوزایی دارد. هر بازیگری که میخواهد در نقشی بدرخشد باید اول روبهروی آینه گریم بنشیند و به خود و دنیای نقشش فکر کند، بعد از گریم ظاهری نقش را از باطن زنده کند. بیژن محتشم یکی از اولین گریمورهای سینمای ایران است که در جشنواره فیلم فجر مورد تقدیر قرار گرفت. باید گفت که وی یکی از شش گریمور فیلم اسکاری سیاره میمونهاست و در بزرگترین فیلمهای تاریخی ایران نیز همکاری داشته است. گفتوگو با محتشم مثل قدم زدن در تاریخ است. من و محتشم در تهران سال 90 درباره 100 سال تاریخ سینما که نه، اما درباره تاریخ گریم از ورود او تا امروز گپ زدیم. شما متولد تهران هستید یا مشهد؟من متولد تهران، محله باغ فردوس هستم، اما چون پدرم در آن زمان شغل دولتی داشت و به عنوان مهندس راه و ساختمان از طرف وزارت راه به مأموریتهایی در استانهای دیگر میرفت دو سال بعد از به دنیا آمدنم خانواده به مشهد رفتند و من هم تا چهار سالگی در آنجا زندگی کردم.گویا قرار بوده نقاش شوید و با اساتید به نامی هم کار کردهاید؟ورود من به دنیای هنر از طریق شاگردی رسام ارژنگی از اساتید به نام نقاشی در آن دوران بود. ایشان دنیای تازهای را به من نشان دادند. خیلی هم سختگیر بودند و من از ایشان آموختم که باید در کار جدی بود و هر روز هم به دنبال چیزهای تازه و نوآوریهای فردی رفت. در دوران نقاشی، شاگرد دارالفنون بودید یا بعد از آن به این مدرسه رفتید؟شاگرد دارالفنون بودم. آن زمان یک تحولاتی در جامعه جریان داشت که روی ما و همسن و سالانمان هم تأثیر داشت. به هر حال دارالفنون هم مدرسه بزرگ و معتبری بود و هم در جایی واقع شده بود که به نوعی گونهای از تجدد دنیای نو در اطرافش در حال شکلگیری بود. من محصل کلاس چهارم که شدم علاوه بر فعالیت در تئاتر به سینما هم دعوت شده بودم و همزمان در مدرسه هم درس میخواندم. بچه زرنگی بودم و دوست داشتم همیشه جلودار باشم. فضا هم به گونهای بود که اگر توانایی خاصی در یک زمینه هنری و اخلاق خوش داشتید، میتوانستید پیشرفت کنید.اولین تلویزیونی که در ایران تأسیس شد به نام «کانال سه» خصوصی اداره میشد، چطور به آنجا راه پیدا کردید؟دوران خیلی خوبی بود. مدرسه من تمام شده بود و به عنوان اولین گریمور تلویزیون وارد این شبکه تازه تأسیس شدم. در آن زمان حقوق من ماهانه 200 تومان بود که رقم قابل توجهی بود. علاوه بر فعالیت در قسمت جوانان تلویزیون، کارهای بخش جوان را هم راه میانداختم. کار، تازه شروع شده بود و نیروی متخصص کم بود و دوستان هم کار من را در تئاتر و سینما دیده بودند و اعتماد کافی داشتند، از این رو همه کار این تلویزیون نوپا را در زمینه گریم من انجام میدادم.با تأسیس تلویزیون ملی، کم کم هنر تصویر و تلویزیون رو به سمت تخصصی شدن رفت و کارآموزهای زیادی در آنتربیت شدند از تجربههای آن دوران بگویید.بعد از یک مدتی که از تجربه تلویزیون کانال سه گذشت و مخاطب به آن علاقه نشان داد، اداره فرهنگ و ارشاد آن زمان تصمیم گرفت تا یک تلویزیون ملی تأسیس کند. البته نه به این عظمتی که الان میبینیم بلکه تأسیس آن با 36 نفر انجام شد! هشت ماه قبل از آغاز به کار آن، من را دعوت کردند تا هم نیروهای جدیدی را گزینش کنیم و هم برنامهریزی برای ادامه کار داشته باشیم. در آن زمان من در تالار فرهنگ تئاترهای اپرایی بزرگ را گریم میکردم که اغلب دستاندرکارانشان ایرانیانی بوده که در اروپا و امریكا تحصیل کرده و در بازگشت شروع به کار در عرصه هنر کرده بودند. الان آن تالار تبدیل به موزه شده است! این افراد کم کم وارد سینما شدند و من هم که از قبل با ایشان کار کرده بودم به سینما دعوت شدم. دوران عجیبی بود. موجی از جوانان صاحب ذوق وارد سینما و تئاتر شده بودند و هر روز کارهای تازهای در هنر به چشم میخورد. تمام تلاش من این بود که در فیلمهایی مشغول به کار شوم که مایه آبرو باشند و برای خودشان وزنهای در تاریخ سینما بشوند. انتخاب من هم از روی کارگردانان بود. بعضیها مشخص بود که کاری جز کافه و کابارهسازی بیشتر نخواهند ساخت. اما بعضی صاحب تفکر بودند و به مردم و فرهنگ بومیشان اهمیت میدادند، سعی من این بود که اغلب با آنها کار کنم.در آن دوران اغلب چه کسانی را گریم میکردید؟تقریباً همه بازیگرانتراز اول را گریم کردهام. در آن دوران من کارمند تلویزیون بودم که خود طیف زیادی از هنرمندان را زیر پوشش داشت، از سوی دیگر در یکی از بزرگترین تالارهای تئاتر کشور یعنی تالار رودکی که تازه تأسیس شده بود هم مشغول بودم که اغلب تئاترهای با پدر و مادر در آنجا به اجرا درمیآمد، سینما هم که اگر کار قوی بود از من دعوت میکردند. پس اغلب بازیگران و ستارههای هنری که در هر عرصهای از هنر تصویر بودند رو به روی آینه من نشستهاند. اغلب کسانی که در آن دوران وارد عرصه گریم شدند افرادی بودند که تجربه دستیاری من را داشتند.در یک دورهای شاهد ورود تعداد زیادی گریمور به تلویزیون و سینما هستیم. گویا شما انتخاب و تربیت آنها را به عهده داشتید؟فیلمهای خارجی در آن دوران وارد کشور شده بود و من در آنها کارهای تازه میدیدم که در ایران فرصت تجربهشان را نداشتیم. از سوی دیگر در تلویزیون، تئاتر و سینما کار کرده بودم و کارهایم به مرز روزمرگی رسیده بود. دوست داشتم که چیزهای تازه بیاموزم و یاد بدهم. میخواستم با علم جهانی پیش بروم. هنر کشور همزمان با هنر جهانی در حال حرکت بود و اگر تعلل میکردیم جا میماندیم. از این رو تصمیم گرفتم برای آموزش از ایران بروم. تلویزیون به من پیشنهاد داد تعدادی نیرو را تربیت کنم تا زمانی که در ایران نیستم افراد کاربلد مشغول به کار باشند. ما آگهی دادیم که علاقهمندان جذب شوند. هزار نفر متقاضی به تلویزیون مراجعه کردند، در آن دوران بینظیر بود. از میان آنها 100 نفر انتخاب شدند و در امتحان عملی که از ایشان گرفتیم، 13نفر را برگزیدیم.آنها گریمور بودند؟نه، اغلب آنها محصلانی بودند که تازه دیپلم گرفته بودند و علاقه داشتند در تلویزیون کار کنند. از میان آنها، امروز تنها اسکندری و معیریان و چند نفر دیگر هنوز مشغول به کار هستند. اکبر نمینی، فرهنگ معیری، مهری شیرازی، مهین نویدی، خانم آبروم، ویکتوریا معین و... در آن دوران کارآموز شدند. بعد از یک سال که از آموزش ایشان گذشت و آنها کم کم به کار مسلط شدند من به امریكا رفتم.در آنجا توانستید آموزشگاه خوبی پیدا کنید؟حدود یکسالی در لسآنجلس خانه برادرم بودم. به آموزشگاههای زیادی سر زدم که کارشان حتی از ایران هم سطح پایینتر بود. تا اینکه در یکی از این آموزشگاهها مدارکم را که به مدیر آنجا نشان دادم و سوابق کاریم در ایران را دید گفت باید به سراغ «جان چمبرز» بروی. او استاد همه گریمورهای امریكاست و در حال حاضر هم به دنبال دستیار کاربلد میگردد. به همراه برادرم به خانه چمبرز رفتیم. او زمانی که سوابق من را دید خیلی از من خوشش آمد. کارگاهش در پارکینگ خانهاش بود از ما دعوت کرد تا کارگاه را ببینیم. وقتی به کارگاه رفتیم دیدم کلی ماسکهای میمون درست کرده و کلی هم مواد آماده کرده تا ریش و موهای مصنوعی درست کند. ما هم در ایران تخصص ریش و مو گرفته بودیم چون در اغلب تئاترها بازیگران عمده گریمشان نصب ریش طبیعی بود و من تجربه زیادی در این زمینه داشتم. چمبرز از من دعوت کرد تا در آخرین پروژهای که در دست داشت همکارش شوم. به یاری خدا آن فیلم كه «سیاره وحشی» یا «سیاره میمونها» نام داشت بسیار مورد تحسین واقع شد. سر آن فیلم رسانهها خیلی سرو صدا کردند. گویا اسکار گرفتید؟آن فیلم بسیار مورد تحسین واقع شد. یک شب قبل از مراسم اسکار، چمبرز به ما که شش شاگرد وی در این پروژه بودیم گفت به مراسم اسکار دعوت شدهایم و همه باید در آن شرکت کنیم. در مراسم، فیلم ما توانست یک جایزه اسکار در رشته گریم بگیرد. چمبرز اسکار را به تک تک ما داد و ما هم با آن عکس گرفتیم. این عکس به ایران رسید و روزنامهها فکر کردند من اسکار گرفتهام و کلی سرو صدا به پا شد. بعد از سیاره وحشی چه کردید؟سر این فیلم من تجربه بسیار زیادی کسب کردم. چون ما اغلب ماسکهای خاص و ماکتهای واقعی میساختیم. بعد از آن پروژه یک شرکت ماسکسازی از من دعوت کرد تا در آن مشغول به کار شوم. در آنجا،اندام مصنوعی و ماسکهای صورت و... میساختیم که هم در فیلم کاربرد داشت و هم در جشنهای مختلف. مصنوعاتی همچون دست و پای قطع شده و... که هم بچهها با آن بازی میکردند و هم در فیلمهای وحشت کاربرد داشت. البته فرم ساختنش با کارهایی که برای چمبرز میساختم فرق داشت چون اینجا کارخانه تولید انبوه بود و آنجا کارهای تک برای سینما. به هرحال فرمول و قالبها و رنگ همان بود. چه شد که به ایران برگشتید؟خانواده من در ایران بودند و من دلتنگ آنها شدم. دخترم تازه به دنیا آمده بود و همسرم عکسهایش را که برایم میفرستاد قلبم از جا کنده میشد. از سوی دیگر تلویزیون مرتب پیام میفرستاد که برگرد. من آمدم که یک سری به تهران بزنم و برگردم. دیدم که تلویزیون بسیار کم کار شده و گریم هم تعریفی ندارد پس با تجربهای که به دست آورده بودم شروع به کار کردم. به یکباره افتادم روی غلتک و باز دوباره کار در تئاتر، تلویزیون و سینما شروع شد! بعد از یک سالی که گذشت باز دومرتبه اوضاع به حال عادی برگشت و من دوباره به خارج رفتم. البته اینبار تلویزیون به من مأموریت داد که در دورههای آموزشی که در تلویزیونهای بزرگ دنیا بود بروم و کار یاد بگیرم.در این مأموریتها آیا توانایی همکاری در پروژهها هم بود یا تنها میرفتید یاد بگیرید؟به خاطر تجربهای که در کارهای ایرانی داشتم، گاهی از آنها هم بهتر کار میکردم. به عنوان مثال در دورهای که در تلویزیون بیبیسی گذراندم، سریال هنری هشتم در دست ساخت بود، من جزو گریمورهای اصلی آن بودم و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت.من حدود 10 تا 12 اختراع ثبت شده در عرصه گریم دارم که همه با همکاری دانشگاهها و اساتید شیمی ساخته شدهاند. این اختراعات اغلب در فرآیند کار به وجود آمدند. به چند نمونه از این تجربیات اشاره کنید.تئاتر بینوایان یک کار بزرگ در ایران بود. حدود 60 هنرپیشه در آن فعال بودند که 300 نقش را بازی میکردند. یک بازیگر امکان داشت پنج دقیقه روی صحنه باشد و بعد بیرون بیاید و در عرض یك دقیقه گریم مجدد شده و در نقشی دیگر به روی صحنه برود! میدانید کار بسیار سختی است که گریم یک بازیگر را در عرض یک دقیقه بشویید و گریم مجدد کنید! راهکار من برای این موضوع این بود که در یک دستهبندی دیدم عمده گریم این بازیگران ریشهای متفاوتی بود که در هر نقش باید از آن استفاده میکردند. مهمترین ماده در گریم ریش، چسبی است که ریش با آن نصب میشود. این چسبها یک بار مصرف هستند و باید بعد از هر بار استفاده آنها را از محل برداشت و بعد از شستوشو دوباره چسب زد اما من چسبی را اختراع کردم که چندبار مورد استفاده باشد.در آن پروژه با 17 نفر از بهترین گریمورهای جوان به عنوان دستیار کار میکردم همچون سعید ملکان که بسیار با ذوق بودند.گویا در آن تئاتر یک دستگاه ساختید که بسیار جالب توجه از آب درآمد؟در آن تئاتر، صحنههای آتشسوزی و جنگ وجود داشت که هر یک نیاز به فضاسازی خاص خود را داشتند و ابزار اصلیش دود بود. این تئاتر در فرهنگسرای بهمن برگزار میشد و تماشاچیان زیادی را هر بار به خود جذب میکرد. اگر از دود واقعی استفاده میکردیم نه تنها تماشاچیان اذیت میشدند که بازیگران هم نمیتوانستند کارشان را ادامه دهند. من با همکاری پژوهشکده شیمی موادی را ساختیم که دود تولید کند اما بو و خاصیتهای منفی دود را نداشته باشد. مهای درست شد که حتی یک نفر هم سرفه نکرد. شش دستگاه در سالن جاسازی کردیم که در زمانهای مشخص به کار میافتاد و کل سالن را در یک مه میپوشاند.بعد از انقلاب بیشتر به چه کشورهایی فرستاده شدید؟ایتالیا، آلمان، انگلستان و... در حال حاضر هم اغلب شرکتهای بزرگ مواد آرایشی و مؤسسات گریم از من دعوت میکنند تا در ورک شاپها شرکت کنم. من هم به همراه دخترم و چند نفر از کارآموزان به این سمینارها میرویم و گاهی هم از کشورهای همسایه دعوت میشویم تا پروژههای سینمایی را دست بگیریم.کار در سوریه را چرا رها کردید؟چند سال پیش سوریه از من دعوت کرد که با گروه به آنجا بروم و ماهانه 50 هزار دلار حقوق هم برایم در نظر گرفتند. بعد از رفتن به آنجا و چند ماه همکاری دیدم نمیتوانم با سیستم آنجا کنار بیایم از طرفی به خاطر آب و هوا پاهایم به درد افتاده بود و خیلی عذاب میکشیدم. با اسکندری تماس گرفتم که یک جوان با ذوق معرفی کند، قرعه به نام محسن موسوی افتاد و او را به جای خودم گذاشتم و برگشتم به ایران.طولانیترین کاری که انجام دادید سربهداران بود؟ تا کنون بله. سربه داران طولانیترین کاری بود که من در آن مشغول به گریم بودم. البته کار در آن پروژه به این صورت بود که من در اواسط پروژه مأمور شدم که به انگلستان بروم. جلال معیریان را به جای خودم گذاشتم و بعد از بازگشت از مأموریت که مصادف با دوسال آخر پروژه بود جلال را فرستادم سر پروژه دیگر و خودم کار را به اتمام رساندم.یکی از جالبترین کارهایی که هنوز هم در یاد و خاطره نسل من باقی مانده، گریم منحصر به فرد شما در فیلم «من زمین را دوست دارم» است. یک صحنه جالب در آن فیلم زمانی بود که خمسه بینی خود را میکشید و تا نیم متر کش میآمد! آن کار را چگونه ساختید؟بسیار راحت. یک بینی مصنوعی ساختم. این بینی از جنسی بود که به راحتی کش میآمد و برای اینکه از گوشههای بینی به گونهها فشار نیاورد یک پایه هم برای آن ساختم. وقتی بینی کش میآید روی صورت تأثیری ندارد و تماشاچی فکر میکند بینی واقعی کشیده شده است.آن صحنهای که انگشت خمسه همچون فندک، آتش بیرون میدهد نیز جالب بود.بله، در آن دوران بسیار مورد توجه قرار گرفت. یک شیلنگ باریک را از گاز تا انگشت بازیگرکشیدم، سر انگشت را گریم کردم تا ماده نسوز باشد. سر سوزن سرنگ هم به آن وصل کردم و برای روشن کردن آن هم بیرون از قاب دوربین یک آتش روشن کردیم که با حرکت دست خمسه از کنار این آتش انگشت روشن میشد و اینگونه القا میکرد که انگشت یکباره روشن شده است.به عنوان کسی که از اولینهای گریم در کشور بوده و هنوز هم دستاندرکار هست وضعیت گریم کشور در چه حالی است. چرا اینقدر افت کیفی را شاهد هستیم؟استاندارد جهانی چیزی نیست که ما نتوانیم آن را انجام دهیم در کشور ما کارهای بسیار بزرگی انجام شده است. اسکندری، معیریان و... در صنعت گریم بینالمللی بسیار تأثیرگذار هستند. اما فضای سینما به نوعی سرسری شده است. کسی برای کار خوب سرمایهگذاری نمیکند. خیلی کم اتفاق میافتد که یک کار خوب ببینیم که از اول تا به آخرش یک دست باشد. همیشه در آنها گافهایی هست.شما چرا اعتراض نمیکنید؟اگر من همه را لو بدهم، میگویند محتشم خراب کاری کرد. در سینمایی که هنرپیشهها برای بازی کردن باید پول بدهند دیگر حرفی برای گفتن باقی نمیماند! اغلب این فیلمهای تلویزیونی میخواهند همه چیز مجانی تمام شود. تقصیر تهیهکنندهها و سرمایهگذاران است که برای کار اهمیت چندانی قائل نیستند. برای یک کار 90 دقیقهای میخواهند، 30 میلیون تومان خرج کنند! دوربینهای جدید همه کار را خودشان انجام میدهند، نه چاپ، نه لابراتورا و هیچ چیز دیگر نمیخواهند. 8 میلیون میدهند یکی میخرند و یک ناوارد را میگذارند بالای سرش و 3 میلیون به فیلمبردار میپردازند و برای گریم هم هیچی در نظر نمیگیرند و اگر هم یک قیمت واحد به آنها پیشنهاد بدهید، دادشان به هوا میرود که من برای کل پروژه 30 میلیون هزینه کردهام و... با این وضعیت که دیگر نمیشود خود و هنرتان را مفت بفروشید!نیروی متخصص هم یک پای این قضیه است. آموزشگاههای گریم زیادی تأسیس شده و کارآموزتربیت میکنند اما همچنان نیروی متخصص نداریم.در خانه سینما 370 عضو گریمور داریم که از صافی یک صنف گذشتهاند، اما همچنان با افت کیفی روبهروییم.این همه کجایند پس؟هر فیلم که یک گریمور ندارد! من برای بینوایان 17 دستیار داشتم. الان این فیلمهای عظیمی که ساخته میشود با یک یا دو نفر تولید نمیشود. البته درست است که یک مقداری که میگذرد خود کاراکتر به نقش نزدیک میشود اما در اوایل کار همین ریشی را که برای بازیگر ساخته میشود، در نظر بگیرید که فراوان کار دارد. همین فیلم مختارنامه که جای تقدیر دارد بسیار جالب کار شده است.نیرویی که در آموزشگاهها تربیت میشوند کجا میروند؟اغلب آنها جذب کار آرایش میشوند. این افراد هم پیرایشگرهای جامعه هستند و نقش اصلی خود را در جامعه بازی میکنند.مدارک آنها ارزشی دارد؟مدارکی که در ایران و آموزشگاهها داده میشود در خارج از کشور آنچنان محبوبیتی ندارد. از آنجا برای من نامه مینویسند که من تأیید کنم. من هم مهر تأیید و نامه رسمی خودم را ترجمه میکنم و برای کارآموز میفرستم. این اتفاق بارها و بارها اتفاق افتاده است. در آنجا سابقه و تجربه اهمیتی بیشتر از مدرک آموزشی دارد.کیفیت آموزش چطور است؟به کارآموز پول کم میدهند و كارآموز آنچنان هم وقت نمیگذارد و اساتید هم ذوق ندارند، اکثراً یک آرایش یاد میدهند و میروند. ریزهکاریهایی را که مهم است، یاد نمیدهند. البته من و افرادی همچون من که دیگر مویی در این راه سپید کردهاند اینگونه نیستیم چون هر چه را آموختهایم، به کارآموز یاد میدهیم. شما چگونه گریم فیلمی را به عهده میگیرید. بر مبنای فیلمنامه کار را انتخاب میکنید؟من اول به کارگردان فکر میکنم. اغلب داستان را برایم تعریف میکنند. همانطور که میدانید یک فیلمنامه تا زمان ساخت هزاربار تغییر میکند پس مبنای خوبی برای بخش گریم نیست. بعد من و کارگردان با هم مشورت میکنیم و حد اختیاراتم را مشخص میکنیم و اگر مطابق میلم بود، کار را شروع میکنم. تا به حال به مشکلی هم برخوردید. من شنیدهام سر فیلم سنگ اول به کارگردانی آقای فروزش با بازیگر اصلی آن محسن تنابنده کمی بحث داشتهاید؟سر این فیلم کارگردان به من گفت میخواهم بازیگر در آخر کار 90 ساله به نظر برسد و من هم گفتم باید اجازه بدهید من هر کاری را که لازم است، با صورت و موی سر بازیگر انجام دهم. آنها هم توافق کردند. در نظر من بود که رنگ موها عوض و کوتاه شود به گونهای که پیری محسوس باشد. فیلمبرداری در خرم آباد صورت میگرفت و تا انتهای کار من چندباری سر زدم و کار به درستی در حال انجام بود. روزی که قرار بود سکانس پایانی را فیلمبرداری کنند با وسایل کامل برای گریم تنابنده حاضر شدم اما تنابنده حاضر به همکاری نشد چون به یک پروژه دیگری قول همکاری داده بود و بعد از فیلمبرداری این فیلم باید به آنجا میرفت و گریم هم مدتی زمان میخواست تا به حالت عادی برگردد. خلاصه با دردسر فراوان روز اول با دلخوری کار را انجام دادم و در روز بعدی گریم یک صورت پیرمرد را ساختم. برای موی سر هم از یک کلاه استفاده کردند. کارگردان اول گفت یک نمای دور میگیرم وقتی از دریچه دوربین نگاه کرد، دید که کیفیت کار بسیار بالاست پس نزدیکترین نماهای ممکن را از صورت بازیگر گرفت. در این سالها گریم جای خودش را باز کرده است؟گریم جای خود را در میان جامعه باز کرده است و بینندههای معمولی هم فرق بین کار خوب و کار سرسری را میفهمند.دلیل کم کاری در عرصه گریم چیست و چه راه حلی دارد؟هنرمند باید علاقه داشته باشد و بداند پول در درجه دوم اهمیت است. از سوی دیگر سرمایهگذار و تهیه کننده هم برای کار ارزش قائل باشد و به دنبال جنس ارزان نرود.