
معصومه دیودار- با آنکه دید و بازدیدهای ایام نوروز و جمع شدن اقوام گرد هم میتواند بهانه خوبی برای روشن کردن تلویزیون و دیدن سریالهای آن باشد اما سریالهای نوروز 90 نتوانستند به اقبالی که فیلمهای سینمایی به آن دست یافتهاند برسند.
سریالهای تلویزیونی در این ایام میتوانند مکملی برای شادی جمعی باشند که برای دید و بازدید عید گردهم آمدهاند ولی این مهم محقق نشد و جز بخشی از لودگیها یا لهجهها و تکیهکلامهای بیمحتوای بازیگران، جذابیت و شادمانی دیگری در این سریالها دیده نشد.
در ایامی که اکران نوروزی سینما به سبب راه یافتن مفاهیم جدید روی پرده سینماها با فروشی میلیاردی روبهرو شد و طی چند سال اخیر بهترین اکران نوروزی را به خود اختصاص داد، تلویزیون ملی با همان ساختارهای تکراری به استقبال نوروز رفت تا در ایامی که آمار بینندههایش به بیشینه خود میرسد از استقبال مخاطبان در بخش سریالهای مناسبتی بیبهره بماند.
با توجه به نظرسنجیهای انجام شده سریالهای پایتخت، موج و صخره و کلاه قرمزی بیشترین آمار جذب مخاطب را به خود اختصاص دادهاند ولی روند تکراری موضوعات مورد نظر و اجرای آن از نگاهی ثابت، مخاطبان تلویزیون را بیشتر به سریالهای خارجی گرایش میدهد تا محصولات داخلی.
همیشه و هر سال بازیگران تکراری بین سریالهای مختلف تقسیم میشوند. سریالهای هر کانالی را که انتخاب کنی باید منتظر دیدن چهرهها، بازیها و تکیهکلامهای تکراری باشی که جذابیت تماشای حرکات تکراری آنها به حداقل رسیده است. در فضایی که کارگردانان و نویسندگان جوان و نوآور در آن کمیاب شدهاند یا فرصت حضور نمییابند تا کی باید شاهد حضور داستانها و موضوعات تکراری خانوادگی بود؟ (البته موضوع و استقبال از سریال «پایتخت» کمی متفاوت بود که این به سازنده سریال و بازیگرانش مربوط میشد، نه کلیت برنامهریزی در سیما.)
گویی باید پرونده سریالهای مناسبتی ایرانی را بست و جایگاه آن را به فیلمهای سینمایی یا سریالهای قدیمی داد. باید توجه داشت مخاطب امروزی ما با امکانات رسانهای فراتر از 10 سال گذشته روبهرو است و به واسطه گسترش دید او، سطح انتظارش از رسانه ملی بیش از تهیه و پخش چنین سریالهایی است.
اگر این مهم محقق نشود مخاطب به سوی رسانههای دیگر گرایش خواهد یافت و در این صورت است که مهندسی فرهنگی هرگز جوابگوی نیاز مخاطب امروزی نخواهد بود.