کد خبر: 444744
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۸
روایتی از مصائب «پایتخت» در گفت‌وگوی «جوان» با سیروس مقدم
مدت‌های مدیدی است که تلویزیون یا همان رسانه ملی از پرباری و رونق به خصوص که روزگاری شامل حالش می‌شد، افتاده است. رسانه‌ ملی‌ای که چندی است با شبکه‌های بیگانه ماهواره در حال رقابت‌ است که این مقوله مسئولیت برنامه‌سازان ما را دو چندان خواهد کرد اما باز هم با این حال طی یکی دو سال اخیر و با جو به وجود آمده در عرصه سریال‌سازی باز هم بسیاری از سریال‌سازان نتوانستند آنطور که باید و شاید مخاطب از دست رفته تلویزیون را همچنان جذب این جعبه جادویی کنند. سیروس مقدم نیز از سریال‌سازان موفق این روزهای تلویزیون است و جزو افرادی است که می‌تواند با تکیه بر دانش و مدیریت کارگردانی‌اش، جذابیتی را در مجموعه‌هایش به وجود آورد که هر رنج سنی از مخاطبان را با خود همراه کند. مجموعه «پایتخت» که یکی از سریال‌های موفق ایام نوروز امسال تلویزیون بود در کنار مجموعه‌هایی ‌نظیر؛ «ریحانه»، «نرگس»، «رستگاران»، «پیامک از دیار باقی»، «اغما»، «چاردیواری»، «زیر هشت» و... از ساخته‌های مقدم است. پرمخاطب‌ بودن کارهای سیروس مقدم و جذب مخاطب از دست رفته تلویزیون در شرایط وصف شده‌ای که بی‌رونقی مجموعه‌های تلویزیونی را همراه دارد باعث شده که مقدم در این عرصه همیشه زبانزد خاص و عام باشد.در حال حاضر چند سالی است که شبکه‌های مختلف تلویزیونی، سریال‌های مناسبتی ایام نوروز و ماه مبارک رمضان را به شما می‌سپارند. خودتان به شخصه فکر می‌کنید کدامیک از فاکتورهای موجود در کارهایتان باعث این جلب اعتماد مسئولان شبکه‌های تلویزیونی شده است؟فکر می‌کنم در این چند سال و بالاخص 30 سال پس از انقلاب در تلویزیون و رسانه ملی ما مسیری طی شده است که این مسیر برای برنامه‌سازان، مسیر آزمون و خطا بوده است و ما توانستیم در این مسیر کارهایمان را حال با هر کم و کاستی به تصویر بکشیم. طی این چند سال نیز صدا و سیما هم توانسته به جمع‌بندی کلی درباره برنامه‌های تلویزیونی و به ویژه مجموعه‌های مناسبتی و... دست پیدا کند و در ادامه نیروهایی را جذب کرده که از هر نظر کاملاً مورد تأییدشان باشند و بتوانند در سطح ارتقای کیفی آثار تلویزیونی گام بزرگی بردارند. نیروهایی که از لحاظ زمان‌بندی بتوانند مجموعه‌های موردنظر شبکه‌ها را سر موقع تعیین شده شروع و سر موقع تمامش کنند و از طرفی بدون تنش و حاشیه و حرف‌هایی از این قبیل بتوانند پروژه‌ها را همانطور که مدنظر مسئولان است، تحویل دهند. من نیز تا به حال و مخصوصاً در چند سال اخیر این شانس را داشته‌ام که یکی از همین افراد باشم که در موردشان این جلب اعتماد اتفاق افتاده باشد و خوشبختانه جزو یکی از همین افرادی بوده‌ام که سازمان به آنها اعتماد کرده و آنتن خود را به آنها سپرده است. فکر هم می‌کنم که تا به حال پاسخ این اعتماد را داده‌ام و در مجموعه‌هایی که ساخته‌ام تمامی این ضوابط را رعایت کرده‌ام و دور از هرگونه ارتباط و دوستی باید بگویم که ملاک اصلی و اساس سازمان برای این جلب اعتماد، حرفه‌ای بودن و کار کردن در ضوابط و قوانینی است که هر کشور برای خود دارد.منتقدان آثار تلویزیونی طی این چند سال، کارهای شما را نقاط قوت سریال‌های تلویزیونی قلمداد می‌کنند و می‌گویند که شما مسیری جدید را روبه‌روی مخاطب از دست رفته این روزهای تلویزیونی باز کردید، خودتان هم با این مقوله موافقید و آیا تا به حال از اینگونه نقدها شنیده‌اید؟دوستان و مدیران و البته منتقدان در این زمینه به من لطف دارند. امیدوارم که حمل بر خودستایی نشود ولی بله، چندی پیش شنیدم که مدیران ضمن انتقاد از مجموعه‌هایم معتقد بودند سریال‌هایی که در این چند سال گروه ما که افرادی ثابت آن را تشکیل می‌دهند، ساخته شاید از لحاظ کیفیت، کمیت، ساختار، جذب مخاطب، ارتباط با مردم و طرح سوژه‌ها و مسائلی که با اجتماع امروز ما کاملاً سازگار و نزدیک است، مسیری درست را طی کرده‌اند و تا به حال توانسته‌اند تأثیرگذار باشند. حال این فاکتورهایی که به آنها اشاره کردم می‌تواند جواب سؤال قبلی‌تان نیز باشد. دلایلی که به خاطر آنها مسئولان چند سالی است پیشنهاد سریال‌های مناسبتی‌شان را به ما محول می‌کنند و اعتمادی که آنها به ما دارند، از اینجا ناشی شده است.چند ماه قبل از سال نو و در محافل خبری شنیده‌ها حاکی از آن بود که امسال نیز دومین سال غیرمتوالی است که شبکه یک سیما برای ایام نوروز خود دو سریال را در نظر گرفته است، یک «توطئه فامیلی» به کارگردانی رامبد جوان و دیگری مجموعه «پایتخت» که شما کارگردانی آن را عهده‌دار بودید ولی پس از کلید خوردن مجموعه «پایتخت» پخش سریال شما حتمی اعلام شد و پخش سریال «توطئه فامیلی»‌ لغو شد. جریان از چه قرار بود؟تا جایی که مطلع بودم، شبکه یک سیما امسال هم مانند دو سال گذشته برای ایام نوروز خود دو سریال را در نظر گرفته بود. ابتدا پیشنهاد مجموعه عید را به آقای جوان دادند و ایشان فکر می‌کنم تا قبل از شروع زمستان، مجموعه را تحویل شبکه دادند و در کنار آن پروژه «پایتخت» هم ساخته شد ولی دلیل عدم پخش آن را در ایام نوروز نمی‌دانم. در هر صورت امسال مسئولان شبکه براساس نیازهایشان و برای اینکه دستشان پرتر باشد و بتوانند با برنامه‌های متنوع‌تری تمامی ذائقه‌های مخاطبانشان را پوشش دهند و با آرامش بیشتری آنتن خود را پر کنند تصمیم به این کار گرفتند. رامبد جوان یکی از همکاران خوب ماست که در گذشته کارهای مشترکی با هم انجام داده بودیم. در هر حال باید بگویم که ساخت دو مجموعه برای یک مناسبت و برای یک شبکه به معنی نفی یکی و تأیید دیگری و تقابل این دو با هم نیست.مجموعه «پایتخت» یکی از پرمخاطب‌ترین و دیدنی‌ترین مجموعه‌های ایام نوروز امسال به شمار می‌رفت. طرح اولیه قصه این داستان متعلق به آقای تنابنده بود و در ادامه از نویسندگی مشترک تنابنده و خشایار الوند بهره بردید.بله، سوژه اصلی داستان برای آقای تنابنده بود. بعد از پروژه چاردیواری که از نویسندگی مشترک تنابنده و سعید آقاخانی بهره بردیم، تصمیم بر این گرفتم که همکاری مشترکی را با تنابنده داشته باشم و قرار بود ایشان فیلمنامه‌ای را برای این همکاری مشترک در نظر بگیرند تا اینکه تنابنده سوژه کلی این مجموعه را به صورت یک صفحه‌ای به من ارائه داد. در ابتدا ایشان تصمیم داشتند آن سوژه را برای یک فیلم سینمایی کار کنند ولی خب بعد از اینکه از کلیت داستان مطلع شدم، دیدم که این سوژه قابلیت تبدیل به یک سریال را دارد و همانجا تصمیم گرفتیم که آن را به صورت سریال درآوریم.طرح اولیه‌ای که تنابنده به شما ارائه داد، «یک مورد استثنایی» نام داشت. چطور شد که به «پایتخت» تغییر نام پیدا کرد؟بله، درست است، ابتدا نام مجموعه «یک مورد استثنایی» بود ولی همینطور که فیلمنامه گسترده‌تر شد و ما به بطن موضوعاتی که در سریال به آن پرداختیم، آشناتر شدیم از قبیل معضلات و مشکلاتی که ناشی از زندگی در شهر بزرگی چون تهران بود، تصمیم بر این گرفتیم که نام «پایتخت» را جایگزین نام قبلی که کاندیدا بود، کنیم و الان احساس می‌کنم که «پایتخت» نام بامسما‌تری برای این سریال بود.گفتید که سوژه، سوژه خوبی بود و قابلیت تبدیل به سریال را داشت، به عنوان کارگردان این اثر، چطور روی این سوژه مانور دادید؟همین که چندین روستایی برای دفعه اول آن هم در شب سال نو وارد کلانشهری چون تهران می‌شوند و دائماً در حال تغییر مکان هستند خود به خود مسائلی را مطرح می‌کرد که به این بهانه توانستیم سراغ موضوعات اجتماعی خوبی که فقط در تهران ممکن است اتفاق بیفتد برویم و بتوانیم در دل این مشکلات و معضلاتی که بعضاً این خانواده با آن مواجه بودند وارد بستری از سوژه‌های جدید اجتماعی شویم که بسیار جای کار داشت و تا به حال کمتر کسی به آن پرداخته بود.پرداخت سوژه‌ای جدید در مجموعه «پایتخت» برای خودتان هم به عنوان کارگردان جذاب بود؟خب، موضوعی که در این مجموعه به آن پرداخته شد از لحاظ جذابیت بسیار تأثیرگذار بود، همچنین این مجموعه در طرح مسائل اخلاقی، خانوادگی زمینه‌های خوبی را دربرداشت و از همه مهم‌تر برای خود من نیز بسیار جذاب بود که با یک کامیون هفت متری و 12 تنی و یک خانواده داخل آن کامیون بتوانم از شمالی‌ترین نقطه به جنوبی‌ترین نقطه شهر تهران بروم و جامعه را از طریق یک داستان و قصه کمی عریان‌تر به مخاطبان نشان دهم که امیدوارم در این امر موفق شده باشم.قصه این داستان خیلی باورپذیر و نزدیک به زندگی روزمره انسان‌های اجتماع ما بود، طوری که فکر می‌کنم مخاطبان به راحتی توانستند با آنها ارتباط برقرار کنند.بله، خود قصه بازگوی این مقوله بود که هیچ نشانه و نمادی نباید در مجموعه وجود می‌داشت که مخاطب حتی کمی احساس کند که به تماشای یک سریال نشسته است و تمامی اینها مصنوعی هستند و او بازی بازیگران را می‌بیند. نوع قصه «پایتخت» به گونه‌ای بود که انگار مخاطب یک زندگی را در کنار زندگی خودش همراهی می‌کند و به نظاره می‌نشیند. در این قصه همه چیز باید در بستر رئالیسم، واقع‌گرایی حتی ناتورالیسم و همچنین معمولی و عادی بودن آدم‌ها و حوادث و اتفاقاتی که پیرامونشان رخ می‌داد، پیش می‌رفت که مخاطب کاملاً بتواند با تک‌تک کاراکترهای سریال همذات‌پنداری کند و آنها را به راحتی باور و بتواند با نقش‌های موجود در سریال ارتباط خوبی برقرار کند.به طور معمول برای چنین مجموعه واقع‌گرایانه‌ای باید از بازیگرانی کاملاً پخته و با سابقه طولانی استفاده می‌کردید.در کل ملاک انتخاب بازیگران در این مجموعه بر چه اصولی استوار بود؟طبیعتاً در انتخاب بازیگرانمان برای چنین داستانی که روایتگر قصه‌ای نزدیک به زندگی مردم بود، باید چندین فاکتور اساسی را در نظر می‌گرفتیم. اولینش این بود که مخاطب نباید از بازیگران پیش‌زمینه و سابقه ذهنی می‌داشت تا راحت‌تر و سریع‌تر بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. برای مثال هیچ کدام از بازیگران اصلی «پایتخت» در ذهن مخاطبان تلویزیونی سابقه بازی در نقش‌های دیگر را نداشتند که مخاطب با دیدنشان در این مجموعه بگوید که این همان بازیگر فلان نقش در فلان مجموعه است. مخاطبان ما باید با تک‌تک این شخصیت‌ها همراه می‌شدند تا خودشان به این نتیجه می‌رسیدند که نقش او خوب درمی‌آید و اینکه در انتها چه بر سر او خواهد آمد. دومین فاکتور نیز که از ویژگی‌های مهم این مجموعه نیز به شمار می‌رفت این بود که فیلمنامه «پایتخت» به شدت متکی بر فضاسازی و تعامل‌هایی بود که بازیگران باید در صحنه و لحظه و در مقابل یکدیگر انجام می‌دادند و همین مقوله نیاز ما را به بازیگرانی که زمینه کار نمایش و تئاتری داشتند، بیشتر می‌کرد. این مسئله باعث شد که ما به سمت بازیگرانی برویم که سابقه تئاتری داشته باشند مثل آقای تنابنده، مهران‌فر، خمسه و خانم رامین‌فر و حسن‌پور و در حال حاضر کاری که دیدید، کاملاً دارای بستر تئاتری است و حاصل تعامل‌هایی بین بازیگران اصلی که همگی از بهترین‌های تئاتر بودند، است. خوشبختانه و از همه مهم‌تر این بازیگران مکمل یکدیگر بودند و نسبت به هم دافعه ایجاد نمی‌کردند. سومین ویژگی برای انتخاب بازیگران نیز عام بودن و شبیه مردم عادی بودن آنها بود که مخاطب با یک‌بار دیدن آنها بتواند به سرعت آنها را واقعی و در کنار خود احساس کند و بهتر بگویم با آنها همذات‌پنداری کند که فکر می‌کنم تمامی اینها در شکل‌گیری مجموعه‌ای موفق بسیار تأثیرگذارند و می‌توانند در جذب مخاطب عام تلویزیونی کمک بسزایی داشته باشند.شما تا به حال حدود 10 اثر تلویزیونی را کارگردانی کردید که اگر اشتباه نکنم نیمی از آنها مناسبتی بوده‌اند. نکته جالبی که در ساخت و فیلمبرداری اثر آخرتان به وضوح احساس می‌شود، نداشتن لوکیشن ثابت برای گروه بود. این مقوله بعضاً برایتان مشکل‌ساز نشد و خستگی کار با تعویض چند مکان در طول روز و جابه‌جایی گروهی برایتان دشوار نبود؟به هر حال یکی از ویژگی‌های مهم این کار، جابه‌جا شدن و پراکندگی مکانی‌اش و اینکه مخاطب مجبور می‌شد پابه‌پای این خانواده و کامیونشان از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر در پایتخت حرکت کند، بود. در مورد مشکل بودن و سختی کار نیز باید بگویم که بسیار سخت بود. آن هم در روزهایی که ما فیلمبرداری داشتیم، آب و هوا به شدت متغیر بود و گاه می‌شد که به خاطر بارندگی و شرایط نامساعد هوا کار را به ناچار تعطیل می‌کردیم و در ازایش چندین روز باید فشرده کار می‌کردیم ولی همین سختی‌اش نیز باعث شد که نتیجه کارمان خدا را شکر لذت‌بخش و دلچسب شود.پس از دو همکاری با سعید نعمت‌الله در مجموعه «رستگاران» و «زیر هشت» چرا در کارهای مناسبتی دیگرتان با ایشان همکاری نکردید؟پس از مجموعه «زیر هشت» و فضای تلخ حاکم بر آن مجموعه روحیه خودم طوری بود که دوست داشتم کمی از آن فضا دور شوم و کاری مفرح انجام دهم. به همین خاطر هنگامی که متن آقای تنابنده به دستم رسید، احساس کردم که این همان کاری است که الان به آن احتیاج دارم و بر آن شدم که پس از «زیر هشت» مجموعه‌ای شاد و مفرح برای مخاطبان کار کنم. ضمن اینکه در همین مدت بین «زیر هشت» و «پایتخت» در یک تله‌فیلم با سعید نعمت‌الله همکاری داشتم ولی در هر حال در آینده‌ای نزدیک مخاطبان شاهد همکاری دوباره ما خواهند بود.صحبت از مجموعه «زیرهشت» شد که تابستان سال گذشته از شبکه یک سیما پخش شد. این مجموعه برخلاف متن خوب، دیالوگ‌های وزین و در کل ساختار قوی‌ای که داشت، در جذب مخاطب نتوانست موفق عمل کند. فکر می‌کنید این عدم جذب مخاطب در مورد مجموعه‌ای که آن را از نقطه عطف کارهایتان می‌دانم، چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟من با این نظر شما موافق نیستم. چون هنوز و با گذشت هشت ماه از اتمام پخش این مجموعه هنگامی که در جنوبی‌ترین نقاط تهران دوربینم را زمین می‌گذاشتم و شروع به تصویربرداری مجموعه «پایتخت» می‌کردم، مردم، کسبه و عابران همین محله‌ها سراغ از «زیر هشت»‌ می‌گرفتند و از آن مجموعه یاد می‌کردند. قصه «زیر هشت» متعلق به همین مردم بود و از همین کوچه پس‌کوچه‌های جنوب تهران شروع می‌شد. مردم این مناطق با این مجموعه به خوبی ارتباط برقرار کردند و معتقدم از لحاظ تعداد مخاطب این مجموعه از پرمخاطب‌ترین کارهایم به شمار می‌رود ولی اینکه چرا در سطوح مدیریتی و سازمان توجهی که به سایر کارها می‌شود، در مورد «زیر هشت»‌ صورت نگرفت را باید از خود دوستان سؤال کرد ولی در نشستی که پس از پایان این مجموعه با جناب آقای ضرغامی داشتیم، ایشان به شدت از این کار استقبال کردند و حتی اعلام کردند که کار بعدی من می‌تواند از فضای میدان راه‌آهن و حتی مناطق جنوبی‌تر تهران پس از «زیر هشت» نیز پایین‌تر برود و همان مناطق را پوشش دهد و مشکلی نیست ولی در کل باید این واقعیت را پذیرفت که «زیر هشت» شاید برای فضای فرهنگی و فضای سریال‌سازی و نمایش‌ ما آن هم به دلیل عریان بودن طرح مسائل، مشکلات، روابط، موضوعات و زخم‌هایی که در اجتماعمان به ویژه برای جوان‌ها وجود دارد، چند قدمی جلوتر از همان فضای سریال‌سازی و فرهنگ‌سازی‌ها پیش رفت و شاید به همین خاطر بود که سریالی به این خوش‌ساختی و خوش‌مخاطبی دستخوش این مسائل شود که بارها این را شنیدم که این سریال برای زمان خودش ساخته نشده بود و بهتر بود که در زمان دیگری مطرح شود. ضمن اینکه این مجموعه درست قبل از شروع ماه مبارک رمضان به اتمام رسید و فضای آن زمان به دلیل مصادف بودن با ماه رمضان باید یک مقدار مفرح‌تر و شادتر می‌بود و این با فضای سریال ما هماهنگی نداشت. در کل باید بگویم که «زیرهشت» تأثیرگذارترین و به یادماندنی‌ترین سریالی بود که در رابطه با مردم ساخته شده و خودم فکر نمی‌کنم که تا 10 سال آینده بتوانم چنین کاری با چنین چشم‌انداز، قدرت و جذب مخاطب بسازم.در حال حاضر خودتان «زیر هشت» را به عنوان نقطه عطف کارهایتان تلقی می‌کنید یا کارهای دیگرتان نیز بودند که این چنین باشند؟تا جایی که در خاطرم هست تا الان و خدا را شکر هر مجموعه‌ای که ساخته‌ام در زمان خودش جریان‌ساز بوده است و در بخش‌هایی چون روشنفکران، مخاطب عام و مدیران فرهنگی بحث‌برانگیز بوده و طرح مسئله کرده است و همین نشان می‌دهد که این کارها نسبت به زمان خودش و از لحاظ قصه و ساختار کمی پیش‌روتر بوده است ولی در این بین «زیر هشت» از مؤثرترین و بحث‌برانگیزترین کارهای این چند سال اخیرم است چون معتقدم این مجموعه شوک بزرگی را به جامعه وارد کرد.از نقاط پررنگ در کارهای شما می‌توان به تصویربرداری کاملاً خاص و حرفه‌ای گروه تصویربرداری‌تان در مدیریت امیر معقولی اشاره کرد که این تصویربرداری نیز از امضاهای کارهایتان به شمار می‌رود. استفاده از قاب‌بندی‌هایی خاص که مختص به خود آقای معقولی است و اینکه در اکثر مواقع دوربین ایشان روی پایه قرار ندارد نیز از همین امضاهاست. در حال حاضر خودتان فکر می‌کنید مجموعه پایتخت نیز توانست همانند «زیر هشت» شوک بزرگی را به جامعه وارد کند؟فکر می‌کنم که پایتخت هم شوکی از لحاظ کار نمایش به دوستان و عزیزان فرهنگی و مخاطبان وارد کرده است که آنها باز با یک پدیده جدید روبه‌رو شدند و مطمئن باشید که همیشه همه افراد درتمام بخش‌های جامعه در مواجهه با یک پدیده جدید، گاردگیری می‌کنند و نمی‌توانند با آن سازگار شوند ولی کم‌کم و با گذشت زمان آن را می‌پذیرند. چون که برای خارج شدن از کلیشه‌ها و تکرارهایی که این روزها به شدت شاهدش هستیم نیاز به جسارت و انتخاب موضوعات و ساختارهایی جدید‌تر داریم. در اجتماع امروز باید حرف‌های جدیدتری برای مخاطبان داشته باشیم، وگرنه مردم به شدت شما را فراموش خواهند کرد و به سریال‌های ماهواره‌ای مبتذل پناه خواهند برد. همانطور که دیدید، پایتخت مجموعه‌ای است که به شدت مستندگونه و دارای واقع گرایی است و نمی‌شود مثل سایر کارهایم به آن با دیدی کلاسیک نگاه کرد. در این شرایط، دوربین نمی‌‌توانست از دور راوی یک قصه باشد و باید وارد ماجرا و قصه می‌شد و حتی به عقیده من همه چیز باید در خدمت دوربین قرار می‌گرفت تا اینکه دوربین یکی از اعضا و اجزای این خانواده شود و قصه را به طور کاملاً واقعی تعریف کند. به همین خاطر نوع تصویر برداری این مجموعه با سایر کارهایم متفاوت بود، درست اشاره کردید، دوربین‌ ما حرکات زیادی داشت و در بحث نورپردازی نیز با کم و زیاد کردن همان نورهای طبیعی‌ای که در صحنه‌ها موجود بودند، سعی در هر چه واقعی به تصویر کشیدن این قصه کردیم. طوری که نورها را دگرگون نکردیم که از آن چیز دیگری دربیاید. در کل ما خودمان را ملزم کردیم، به خصوص در بخش تصویر و نور و قاب بندی‌ها که روی مستندات و واقعیاتی که در هر لحظه و صحنه موجود است، کاملاً واقعی عمل کنیم که از خصیصه‌های بارز این کار بود.از نکات بارزی که در تصویر برداری مجموعه «پایتخت» آن هم در قیاس با «زیر هشت» به چشم می‌آمد می‌توان به استفاده از قاب بندی و قاب‌های خاص دوربین و نماهای باز که گاهی اوقات، دوربین روی پایه نیز بود در «پایتخت» و استفاده از نماهای بسته و قاب بندی‌های بسته‌تر در «زیر هشت» اشاره کرد. این دو تفاوت از کلیت داستان‌های این دومجموعه ناشی می‌شد؟به هر حال یک نفر در پشت دوربین هر دوی این مجموعه‌ها حضور داشت و دانش و سواد و شعوری که در گرفتن تصاویر به کار برده می‌شد، یکی بود. تکنیکی که برای این کار استفاده شد، با تکنیکی که در زیر هشت به کار گرفتیم، کاملاً تفاوت داشت. در زیر هشت همانطور که گفتید اگر دقت کرده باشید دوربین به نماهای بسته چشم، گوش، دهان و حتی خطوط صورت تک‌تک کاراکترها بسیار نزدیک می‌شد، آن هم به این دلیل که در کلیت قصه استرس و اضطرابی وجود داشت که از این طریق باید نشان داده می‌شد. ولی در پایتخت همانطور که دیدید دوربین کمی دورتر ایستاده و از همان فاصله بازگوی حقیقت و قصه است. در کل به دلیل تفاوت اساسی بین قصه‌های این دو مجموعه بالطبع تکنیک‌های کاربردی در بحث تصویربرداری آنها نیز با یکدیگر متمایز و در خدمت قصه و کار بود که به نظر من جذاب‌تر هم بود.یکی از جذابیت‌های مجموعه «پایتخت» لهجه شمالی چند نفر ازکاراکترها بودکه فکر می‌کنم به پر مخاطب‌شدنش کمک دو چندانی کرده بود. ایده‌ این مقوله با شما بود یا آقای تنابنده؟تصمیم گروهی بود و برای نشان دادن تفاوت فرهنگی این انسان‌های ساده‌دل و به شدت دوست داشتنی با پایتخت نشین‌ها تصمیم بر این گرفتیم که علاوه بر سایر عناصری که در دست داشتیم به تفاوت لهجه که از مهم‌ترین ابزارمان نیز بود بپردازیم. ایده اولیه از خود فیلمنامه ناشی شد و در ادامه آقای تنابنده پیشنهاد داشتن لهجه کاراکترها را دادند که با شبکه در میان گذاشته شد و در نتیجه با صلاحدید شبکه تصمیم به این گرفتیم که لهجه را نه به شکلی که همه مردم متوجه نشوند بلکه فقط آهنگی از یک لهجه را در کار در آوریم که امیدوارم خوب شده باشد.بعضی از منتقدان معتقدند افرادی که صاحب سبک در تلویزیون و سریال سازی هستند وقتی پا به سینما و فیلمسازی می‌گذارند نمی‌توانند موفقیتی را که در تلویزیون به دست آورده بودند، در سینما تکرار کنند. فکر می‌کنید دلیل این مقوله چیست و آیا خودتان هم به همین خاطر است که فیلم‌سازی در سینما را تا به حال تجربه نکرده‌اید؟بر عکس این مقوله نیز اتفاق افتاده است. دوستانی که در سینما موفق بوده‌اند وقتی پا به عرصه سریال سازی گذاشتند نتوانستند دوباره آن موفقیت را تکرار کنند. این نیز به این دلیل است که سینما قواعد، لحن، زبان، بیان و شیوه خودش را دارد، همان طور که سریال سازی نیز شیوه خاص خودش را دارد. این دو در واقع دو شیوه و متد جدا از هم هستند و نمی‌شود با همان شیوه‌ای که سریال ساخته می‌شود، فیلمی را ساخت و بر عکسش نیز صادق است. در یک سریال تلویزیونی کارگردان باید مخاطبش را آرام‌آرام و با روالی راحت‌تر و در زمانی بیشتر با قصه آشنا کند ولی در سینما ظرف مدت 90 دقیقه قصه با ریتمی تند باید به پایان برسد. در کل این دو مقوله مثل دو شیوه‌ حرف زدن و گفت‌وگو کردن متفاوت است. همانطور که سینما و تئاتر با یکدیگر متفاوت است. شاید من نیز وقتی بخواهم وارد سینما شوم به خاطر وجود تفاوت‌های چشمگیری که در سینما و تلویزیون است، کمی دچار ایست شوم.فکر می‌کنید موسیقی متن سریال‌ها تا چه میزان در موفقیت‌شان تأثیرگذار است و آیا تا به حال برایتان پیش آمده که سریالی را بسازید ولی موسیقی ناموفق آن به کلیت کار لطمه بزند؟همه اینها اجزای تشکیل دهنده یک کار هستند. یعنی فرقی نمی‌کند اگر فیلمنامه خوبی داشته باشیم و بازیگران نابلدی آن قصه را ایفا کنند و مجموعه‌ای بسازیم و موسیقی نامناسبی روی آن بنشیند! همه این جزئیات برای اینکه یک قصه را به خوبی تعریف کنند، در خدمت یکدیگرند. موسیقی رکن اصلی یک مجموعه تلویزیونی است و معتقدم پایتخت نیز مثل سال گذشته و مجموعه «چار دیواری» که آهنگسازی آن به عهده آریا عظیمی‌نژاد بود اتفاقی جدید در موسیقی سریال را برای مخاطب تلویزیونی رقم زد. استفاده از افرادی که کار اصلی‌شان، موسیقی همان خطه از شمال کشور بود، به نظرم اتفاق جدیدی بود.چرا تمامی کاراکترهایتان لهجه‌ نداشتند! مثل شخصیت‌ هما (رامین‌فر) و دوقلوها؟دلیل این مقوله این بودکه لهجه دار بودن شخصیت‌ها برای مخاطب یکنواخت نشود. ضمن اینکه افرادی را برای این کار در نظر گرفتیم که تسلط بالایی در این کار داشته باشند و خدای نکرده سوء تفاهمی را ایجاد نکنند که برای خنداندن مردم از لهجه یک قوم استفاده کرده‌اند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار