کد خبر: 444380
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۵:۴۵
امروز خیلی خیلی از دست دوستانم ناراحتم. قضیه از اینجا شروع شد که وقتی من در حال پیشرفت چشمگیر بودم و همه مردم میخواستن به من رای بدهند، ناگهان یکی از بچه‌های قدیمی که خودم برای اولین بار دستش رو گرفتم و مثل بچه‌ها کمکش کردم تا وارد کار و زندگی بشه و راه و رسم جامعه رو یادش دادم، در حالی که به لباسش شکلات مالیده بود، اومد و گفت که منم میخوام کاندید بشم.
عجب دور و زمونه‌ای شده. به هرکس که کمک میکنی ادعای رئیس جمهور شدن میکنه. آخه یکی نیست به این بچه بگه تو دیگه چرا؟ آخه میخوای چی رو ثابت کنی.
همسر روشنفکرم امروز اومد و بهم گفت که توی وبلاگ‌ها زدند که این رفیق قدیمی رفته سخنرانی کرده و یه گروه راه انداخته که برای بار دهم شکست بخوره. حتی اسم گروهش رو هم موج دهم گذاشته.
من با تعجب پرسیدم: چرا موج دهم؟ پس اون 9 تا موج قبلی چی شدن؟ خانم متفکرم گفت: موج‌های قبلی هیچکدوم به ساحل نرسیدن و بین سنگ‌ها گیر کردن ولی میخوان این یکی موج رو تبدیل به سونامی کنند. من با خشم فریاد زدم: اینکه نمیشه. اینطوری من شکست میخورم بعدش هم نشستم و شروع کردم به گریه کردن.(البته شاید درست نباشه من این خاطرات رو تعریف کنم ولی چون از اول قول دادم که همه چیز رو بگم اینها رو هم می‌نویسم)
بعد از اینکه گریه هام تموم شد خانم روشنفکرم گفت: خب اگه لوس بازی هات تموم شده حالا پاشو برو دوستات رو جمع کن و همین الان برو پیش این آقا شکلاتیه و ازش خواهش کن که بی‌خیال رئیس جمهوری بشه. اگر قبول نکرد با خان داداشت حرف میزنم که بره و یه گوشمالی کوچیک بهش بده. براش جا بنداز و بگو که ما پسر کجا و داماد کجا هستیم...
وقتی این حرف‌های قشنگ(والبته تا قسمتی خشن رو) از روشنفکرترین بانوی جهان شنیدم قوت قلبی پیدا کردم و زنگ زدم به چندتا از بچه‌ها که خیلی سریع بریم پیش آقای شکلاتی و باهاش حرف بزنیم و قانعش کنیم که به نفع من صحنه رو ترک کنه.
بعد از اینکه چندتا از بچه‌های باحال و اهل دل محل رو جمع کردم، رفتیم در خونه رقیبم و شروع کردیم به داد و بیداد کردن که یا خیلی زود به نفع من کنار میری تا من رئیس جمهور بشم یا اینکه همین الان خونه‌ات رو به آتیش می‌کشونیم. وقتی صدای هوار ما رو شنید از پنجره سرش رو آورد بیرون و گفت: آقایان محترم! لطفاً تشریف بیارید بالا تا مثل انسان‌های فرهیخته گفتمان کنیم. ناسلامتی احزاب روشن فکران و شیرین مغزان از شما حمایت کردن. این درست نیست.
با شنیدن این پیشنهاد خیلی هول شدم و چون مغزم طبق معمول از کار افتاد،خیلی زود با خانم روشنفکرم تماس گرفتم و پیشنهاد آقای شکلاتی رو مطرح کردم و اون هم گفت که سر فرش مذاکره بشینیم.
بعد از اینکه رفتیم داخل خونه آقای شکلاتی و سر فرش مذاکره نشستیم، بعد از گذشت تنها چند دقیقه به اجماع رسیدیم و آقای شکلاتی با آوردن چای مبارک باشد آخر را هم گفت و قرار عقد و جشن را هم بزرگ‌ترهای فامیل تعیین کردند.(منظورم عقد اخوت است و جشن یکدلی من و شکلاتی)
همین که از در خانه آقای شکلاتی خارج شدیم ناگهان فریاد گروه عظیمی از طرفداران من و«جنبش یاوران گردآوری رأی» (جیگر) در خیابان پیچید که از درون خانه‌های خود برای حمایت از من یکصدا فریاد می‌زدند:
کاندید جنبش جیگر/ هم شکلاته، هم شکر
ادامه دارد...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار