کد خبر: 443654
تاریخ انتشار: ۱۳ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۸
برگی جدید از پرونده امام موسی صدر در گفت‌وگوی«جوان» با دکتر سید صادق طباطبایی
در یکی دو سال اخیر و همزمان با سپری شدن بیش از سه دهه از ربایش رهبر شیعیان لبنان که کورسوی امید علاقه‌مندانش رو به خاموشی می‌رفت؛ رویدادی شگرف در جهان عرب، بار دیگر نگاه ناظران را به سرنوشت او متوجه کرد. معمر قذافی دیکتاتور لیبی رو به سقوط می‌رود و طبعاً از بسیاری از پرونده‌های امنیتی دوره او از جمله پرونده امام موسی صدر رمزگشایی خواهد شد. اینکه امیدها به این واقعه تا چه حد واقع بینانه است، ما را به گفت و گو با دکتر سید صادق طباطبائی رهنمون کرد. بی‌شک او از جمله آگاهان به زوایای این رویداد و نیز فرجام محتمل آن است. وقایع اخیر لیبی و اخبار ایجابی چند ساله اخیر، نگاه او را به این مقوله، خوش‌بینانه‌تر و امیدش را بیشتر کرده است. با او در این باره به گفت‌وگو نشستیم که حاصل آن در پی می‌آید.این روزها همزمان با اوج‌گیری انقلاب لیبی، بسیاری از چشم‌ها متوجه وقایع لیبی و افشای اطلاعات مربوط به سرنوشت امام موسی صدر است. ارزیابی شما از فرایند موجود چیست؟ آیا جریان فعلی می‌تواند به روشن شدن ابهامات معمای ربایش امام موسی صدر کمک کند یا خیر؟همان ‌طور که بارها گفته‌ام، در مورد جریان امام صدر آن چیزی که مسجّل است، ورود ایشان به لیبی و عدم خروج ایشان از این کشور است. طبعاً آنچه که اتفاق افتاده، خارج از اراده ایشان و تحت امر معمر قذافی روی داده است. اینکه چه بر سر ایشان آمده و آیا در قید حیات هستند یا نیستند، در هر دو قسمت، مجموعه اطلاعاتی که رسیده، در حد اخبار ناموثق است و نمی‌شود گفت کدام صحیح است. شواهدی هم که ذکر می‌کنند از منابع قابل اعتماد نیست، منتهی چند سالی است اخباری که جنبه‌های ایجابی قضیه را تأیید می‌کند، بیشتر شده است. در هرحال، هر یک از این دو احتمال را در نظر بگیریم، مسئله باید توسط شخص معمر قذافی یا کسانی که خیلی به او نزدیک هستند، از جمله پسرش یا کسان دیگر، روشن شود. قاعدتاً تا زمانی که اینها سر کار هستند و منفعتشان اقتضا نمی‌کند، نمی‌شود از زبان آنها چیزی را بیرون کشید. ممکن است افراد دیگری هم باشند که از ترس معمر قذافی جرئت نمی‌کنند حقیقت را فاش کنند و بگویند امام موسی صدر در کجا زندانی است و یا چه بر سرش آمده است؛ به همین دلیل نمی‌شود از چیزی مطمئن بود. اگر این ترس ریخته شود و ‌ قذافی سقوط کند، چه بسا روشن شود که اگر امام موسی صدر زنده هستند، کجا هستند و اگر خدای نکرده به شهادت رسیده‌اند، کجا بوده و پیکر ایشان کجاست؟ به نظر می‌رسد با تحولات اخیر لیبی، چشم‌انداز مثبتی برای روشن شدن مجموعه آنچه بر امام موسی رفته، فراهم شده است.شما در دهه اول انقلاب و نیز دهه اخیر، از شخصیت‌های فعال در پیگیری سرنوشت امام موسی صدر بوده‌اید. در دهه اول این پیگیری به دلیل مسئولیت‌هائی بود که به عهده داشتید و در دهه اخیر از جایگاه یک عنصر فرهنگی یا فعال سیاسی پیگیر مسئله بودید. از مجموعه سخنان شما برمی‌آید که ‌ خیلی قائل به گمانه حیات ایشان نیستید. علت چیست؟ برآیند اطلاعاتی که به دست آورده‌اید، چه نتیجه‌ای را برای شما مسجل کرده است؟ از مذاکره با مقامات اروپایی و امریکایی بیشترین چیزی که می‌توانم روی آن تأکید کنم، حرف‌های معاون وزیر امور خارجه امریکاست. هنگامی که آقای وارن کریستوفر بر سر مسئله گروگان‌ها با من بحث می‌کرد و احساس کردم از راهی که ما گشودیم خیلی استقبال کرد، به او گفتم:«من یک موضوع شخصی هم دارم و می‌خواهم از شما کمک بگیرم». با شور و شوق زیاد گفت:«هرچه بخواهید». در آن لحظه به خودم گفتم لابد تصور می‌کند ویزای امریکا می‌خواهم! گفتم:«می‌خواهم بدانم اطلاعات شما درباره دایی من امام صدر چیست؟» لحظه‌ای فکر کرد و گفت:«می‌ترسم اطلاعات ما بیش از اطلاعات شما نباشد.» گفتم:«تحقیق بیشتری بکنید و به من بگویید.»فردا سر میز صبحانه، گفت:«تحقیق کردم و به طور قطعی نمی‌توانم بگویم که ایشان را کشته‌اند، ولی ما در کارمان موزائیک‌چینی می‌کنیم. اگر سه تا قطعه پازل را بر اساس چیزهایی که به ما گفته شده، کنار هم بگذاریم، نتیجه خوشی به دست نمی‌آید. یکی اینکه هلیکوپتری در همان آستانه ورود ایشان به مدیترانه منفجر می‌شود. دیگر اینکه امام صدر شب سالگرد انقلاب لیبی، بدون خداحافظی می‌خواهد آنجا را ترک کند و برود! شاهدان هم می‌گویند که ایشان خیلی برافروخته بود و سوم اینکه روز بعد از اعلام مفقود شدن امام صدر، 12 نفر بدون محاکمه در لیبی اعدام می‌شوند! حالا اگر تصور کنیم آن هلیکوپتر دستکاری شده بود که در آسمان لیبی منفجر شود، بنابراین از کسی که قذافی این فرمان را به او داده تا راننده‌ای که امام صدر را تا هلیکوپتر برده، همگی اعدام شده‌اند. اگر اینها به هم مرتبط باشند، نتیجه خبر خوشی نیست، اما هیچ کدام اینها موثق و قطعی نیست».چیز دیگری که در همان سال‌های اول در من شک ایجاد می‌کرد، خبرهائی بود که از گروه‌های مختلف می‌رسید که اگر این‌قدر پول بدهید، فلان خبر را می‌دهیم. کسانی هم که مراجعه می‌کردند، مسئله‌شان 20 هزار دلار و این حرف‌ها نبود. رقم‌ها حول و حوش یک میلیون دلار بود، با قید اینکه نصفش را اول می‌گیریم و بقیه‌اش را بعد از تحویل ایشان. مدتی اخبار را پیگیری می‌کردیم و دیدیم ته خط آنها می‌رسد به رایزن لیبی در لبنان! اینها شک و شبهه ما را تقویت کرد. دوستان ایرانی‌ هم که وارد قضیه شدند، متأسفانه به ما کمکی نکردند.به هرحال الان، قسمت سلبی و ایجابی مسئله در ذهنم به یک اندازه است، منتهی به قول منطقیون، در شرایط فعلی، احتمال ضعیف است، اما محتمل قوی است. حتی دو درصد هم احتمال حیات ایشان باشد، با توجه به عواملی که مشوق این کار بوده‌اند، از رژیم صهیونیستی بگیرید تا کسانی که آن موقع از پیروزی انقلاب ایران احساس خطر می‌کردند، احتمال دارد قبل از اینکه دست ما به ایشان برسد، آنها کار را تمام کنند، لذا حجم گسترده‌ اقداماتی که الان دارد صورت می‌گیرد، برای جلوگیری از این خطر احتمالی است.‌یکی از چهره‌هایی که مخالف ‌ فعالیت‌های شما در امور مرتبط با امام موسی صدر بود و به خاطر فعالیت‌ها و رفتارهایش در سمت و سوی مخالف شما خیلی هم مطرح شد، شهید محمد منتظری بود. البته رویکرد او در این زمینه، مورد تأیید قاطع پدرشان آیت‌الله منتظری هم بود که به آن خواهیم پرداخت. اخیراً یکی از دوستان صمیمی شهید محمد منتظری مطرح می‌کرد که وقتی مسئله امام موسی صدر با محمد منتظری مطرح شد، گفت محال است که قذافی، امام موسی صدر را گرفته و یا کشته باشد. علتش هم این است که قذافی سازمان اطلاعاتی مخوفی دارد و منطقی نیست که وقتی می‌خواهد کسی را از بین ببرد، او را به کشور خودش دعوت کند و او را در کشور خودش سربه‌نیست کند، بلکه می‌تواند به اشکال مختلفی که در دنیا متداول هست، او را از بین ببرد. نظر شما چیست؟من همین حرف را از خود آقای محمد منتظری هم شنیدم و گفتم:«شماها بیشتر از ما در یک بحث، وجوه مختلف را مطرح می‌کنید. اولین چیزی که می‌توانم بگویم و فرض شما را باطل کنم این است که آقای قذافی از قبل چنین تصمیمی نداشته، بلکه در لحظه‌ای که امام صدر به لیبی رفته، با کسی گفت‌وگویی کرده یا در فاصله‌ای که قرار شده بود ایشان به لیبی برود، دو سه نفری ‌ و به او گفته بودند چنین کاری بکن. چه دلیلی برای نفی این فرض دارید؟» بماند که من همین الان می‌توانم دست‌کم 20 حادثه را در لیبی برای شما ذکر ‌کنم که نظیر این مسئله اتفاق افتاده است. ‌ دست کم هشت تای آنها از قول یاسر عرفات است. یک دیپلمات تونسی یا سودانی مفقود می‌شود و هرچه می‌گردند او را پیدا نمی‌کنند. همسرش می‌گوید:«یکی دو روز قبل از اینکه برود، اتفاقاً از میان حرف‌هائی که با تلفن می‌زد، کلمه لیبی را شنیدم». مقامات آن دولت با لیبی تماس می‌گیرند و آنها می‌گویند اینجا نبوده، ولی بعد از 23 سال، یعنی هفت، هشت سال پیش در میان آن 110 نفری که آزاد شدند، آزاد شد! عرفات می‌گفت:«سفیر روسیه در مسکو را در لیبی احضار می‌کنند. بعد قذافی دستور می‌دهد سر او را بتراشند و در شهر بگردانند و بعد او را نزد او ببرند! وقتی می‌رود، قذافی می‌گوید، تو از کجا می‌دانستی من در چه موردی می‌خواستم با تو صحبت کنم که در مسکو گفتی می‌خواهم بروم با قذافی حول تطورات جاریه صحبت کنم. تو از کجا می‌دانستی من می‌خواهم حول«تطورات جاریه» با تو حرف بزنم!» کسی که چنین رفتاری را با یک سفیر می‌کند، معلوم است چه حال و روزی دارد. خود عرفات می‌گفت قذافی مرا شش روز زندانی کرد! به آقای منتظری گفتم:«من می‌توانم دست کم 20 فقره از دیوانگی‌های قذافی را برایتان بشمارم».این رفتارهای نامعقول بعدها هم از قذافی سر زد، از جمله سر ترور شهید فتحی. ایشان با قذافی مجادله می‌کند و پس از آن ترور می‌شود. خیلی‌ها این ترور را با قضیه امام موسی صدر، از نظر شکلی شبیه می‌دانند. یکی از کسانی که در این قضیه، اسمش زیاد همردیف محمد منتظری برده می‌شد، آقای صالح حسینی بود که در بیروت ترور شد و گفته می‌شد که عوامل بعث عراق او را ترور کرده‌اند، چون اصلاً عراقی بود که به آنجا آمده بود. شما حساب عرفات را از قذافی جدا و به حرف‌هایش استناد کردید، اما به نظر می‌رسد که عرفات از سرنوشت امام موسی صدر خبر داشته است. آیا این گمانه را قبول دارید؟ چقدر توانستید از او اطلاعات بگیرید، چون او آدم پیچیده‌ای بود.به من که چیزی نگفت. هانی‌الحسن هم چیزی نگفت. این درحالی بود که او را به خاطر رفاقت با من به عنوان سفیر فلسطین در تهران منصوب کردند. ما از قبل با هانی‌الحسن مرتبط بودیم و روز سوم یا چهارم ورود امام (ره) بود که هیئت فلسطینی آمد و عرفات گفت که هانی در تهران می‌ماند. او که با من رفیق بود، در وزارت کشور اتراق کرد و شام و ناهار آنجا بود، با این همه به نظر می‌رسید که با ما دوگانه رفتار می‌کرد، مثلاً به مرحوم آقای طالقانی گفته بود که آقای صدر کشته شده است و حال آنکه این را به من نگفت. البته من پس از آن به آقای طالقانی گفتم که اطلاعات معارض با ادعای هانی بسیار بیشتر است.یعنی معتقدید که هانی‌الحسن از سرنوشت امام موسی صدر خبر داشت؟نمی‌تواند نداشته باشد. مطلبی که به آقای طالقانی می‌گوید این است که ایشان در قید حیات نیست. هانی‌ حتماً از رئیسش شنیده و نمی‌شود که عرفات ندانسته باشد. یک بار که به لبنان سفر داشتم و خواهر امام صدر هم حضور داشتند، عرفات به من گفت:«ان‌شاءالله که ایشان زنده‌اند و تو یادآور ایشان هستی» و از این حرف‌ها. پیچیدگی‌ای که می‌گوئید شخصیت عرفات داشت، از همین حرف و برخورد هم پیداست.پس معتقدید عرفات می‌دانست که چه بر سر امام صدر آمده است؟من از آقای کاظم بجنوردی نقل قول می‌کنم که استاندار اصفهان بود. عرفات به اصفهان می‌رود. می‌گوید در استانداری با عرفات نشسته بودیم، در گوشش گفتم:«از سید ما چه خبر؟» گفت:«فوت کرده»!آقای خلخالی هم اول انقلاب گفت آقای صدر کشته شده. در سال‌های آخر عمر وقتی از ایشان سئوال کردم که این ادعاها را از چه کسی شنیده، گفت از عرفات شنیده‌ام.او ‌ بالاتر از این حتی قاتل را هم معرفی کرد و گفت:«همان گروه بریگارد سرخ که آلدو مورو را در ایتالیا کشتند، همان‌ها امام صدر را هم کشته‌اند».به هرحال جمع‌بندی این است که با شرایط فعلی لیبی و در حالت جنونی که در روزهای اخیر از قذافی مشاهده می‌کنیم و پسر دیوانه‌ترش سیف‌الاسلام که می‌خواهد مردم را آرام کند و برایشان خط و نشان می‌کشد! در هر دو صورت این باعث نگرانی ماست که تا وقتی قذافی و ایادیش در موضع قدرت هستند، نمی‌شود کسب خبر کرد. در این برزخی که بین زمان رفتن یا نرفتن یا جایگزین شدن حاکمیت بعدی هست، احتمال از بین رفتن هر ردی وجود دارد.من حتی درسه، چهار سال اخیر به سازمان اطلاعات آلمان شرقی هم متوسل شدم. در آنجا مؤسسه‌ای هست که پرونده‌هایی از این قبیل در آنجا مفتوح است و می‌شود به آن مراجعه کرد. با توجه به اینکه آنها با روسیه مربوط بودند و روسیه هم با لیبی ارتباط داشت، امیدوار بودم که از این طریق اطلاعاتی را به دست بیاورم، ولی از آن طریق هم چیز مهمی دستگیر ما نشد. در نظر دارم این بار که به آنجا رفتم، پسر آقای صدر را به عنوان مدعی اصلی ببرم که اگر اطلاعاتی داشتند، به ما بدهند.گمانه حیات امام صدر در پنج سال اول انقلاب خیلی قوی‌تر از مقطع کنونی بود و اگر قرار بود که به نتیجه‌ای برسد، در آن پنج سال بسیار محتمل‌‌تر بود. چهره شاخص پیگیری این قضیه هم خود جنابعالی بودید و هم به لحاظ مسئولیتی که در دولت و حاکمیت داشتید و هم به لحاظ خویشاوندی با امام صدر، از این روی همواره از سوی رسانه‌ها مورد سئوال بودید. در سال‌های اخیر در بیان این مطلب که چرا تلاش‌های سال‌های اول شما به نتیجه نرسید، صراحت بیشتری به خرج داده و از جمله به تلاش‌های مخالف «باند مهدی هاشمی» برای جلوگیری از پیگیری قضیه و حمایت آقای منتظری از او اشاره کرده‌اید. با توجه به اینکه طرف مقابل هم در این زمینه مطالبی گفته، در باره این مسئله توضیح بیشتری بدهید. من در چند مصاحبه در این زمینه از آقای منتظری نام برده‌ام. ما گروهی بودیم که آماده شده بودیم به لیبی برویم، چون برای تجدید دیپلماسی، بین ایران و لیبی قراردادی امضا شده بود که یکی از بندهای آن تشکیل کمیته‌ای برای پیگیری سرنوشت امام موسی صدر بود. کمیته لبنانی- ایرانی آن تشکیل شد و حتی مجموعه پرونده‌هایی در ایتالیا وجود داشت؛ مقامات ایتالیایی در دفتر کار من در نخست‌وزیری جلسات متعددی داشتند. حتی تاریخ سفر ما هم تعیین شد. شبی که می‌خواستیم حرکت کنیم، این کمیسیون تحقیق، قبل از اینکه تحقیق آغاز شود، نتیجه را اعلام کرد! اشاره آنها به مصاحبه‌ای بود که من دو هفته قبل از آن در لبنان کرده و گفته بودم آنچه بر سر امام صدر آمده، خارج از اراده ایشان بوده و مسئول قضیه، شخص معمر قذافی است. وقتی که این حرف به عنوان دلیل گفته شد، من اعلام کردم که نه تنها از ریاست این کمیسیون که از عضویت آن هم استعفا می‌دهم و این کمیسیون، خودش می‌تواند برود. به جای اینکه از آنجا پاسخ بیاید، آقای منتظری بلند شد و به سرعت نزد امام آمد که آقا! دارید چه کار می‌کنید؟ ما الان یک دولت در دنیا بیشتر نداریم و او هم معمر قذافی است و او را هم دارید سر قضیه آقا موسی به هم می‌زنید! فردای آن روز، امام مرا خواستند و با حالتی صمیمانه به من گفتند:«من از اطرافیان ایشان برجان شما بیم دارم! بگذارید مدتی این مسئله آرام بشود و بعد پیگیری کنید‌ من هم کمک می‌کنم.» بعد هم که مسئله جنگ پیش آمد و بهترین بهانه برای فشار نیاوردن ما شد، چون قرار بود قذافی اسلحه‌هائی بدهد‌.در حال حاضر شکل‌گیری یک جریان قدرتمند تبلیغاتی و گسترش و توسعه آن بر محور پیگیری مسئله امام موسی صدر، نیازی حیاتی است، آن هم در شرایطی که آخرین فرصت ‌ است و اگر قذافی برود، دیگر امکان پیگیری موضوع وجود ندارد. آیا جریانی که در این روزها مشاهده می‌شود، پاسخگوی این نیاز هست یا همچنان باید این حساسیت‌ها بیشتر و جریان تبلیغاتی قوی‌تر شود؟این دو مسئله است. یکی جنبه تبلیغاتی که در اثر آن همه امیدها مجدداً شکوفا شود، آنهائی هم که در اثر مرور زمان مسئله را کنار گذاشته بودند، مجدداً وارد میدان شوند. مضافاً اینکه یک سری تحولات و مسائل سیاسی هم نیاز به تفکری چون تفکر امام موسی صدر را به‌خصوص در مجموعه خاورمیانه و شمال افریقا که موجب نگرانی شدید و جدی غرب است، ایجاب می‌کند. مسئله دیگر مسئله اقدام است. تبلیغات بسیار ضروری است و باید این کار را کرد، چون همین‌ها ایجاد فشار می‌کند، اما این جایگزین اقدام نمی‌شود. چه کسی باید اقدام کند؟ به اعتقاد من دولت ایران به دلیل اینکه آقای صدر شهروند ایران است، باید به شکل جدی وارد عمل شود و از عناصر و افرادی که قادرند این کار را بکنند، کمک بگیرد، اما به نظر می‌رسد که در چنین قصدی جدیت کافی وجود ندارد، اما در لبنان اقداماتی شروع شده و گفته‌اند وقتی نتیجه معلوم شد، اعلام می‌کنند.من معتقدم این روشنگری باید صورت بگیرد، اما نباید غلو کرد، به همین دلیل می‌گویم هر قدر هم احتمال ضعیف باشد، محتمل قوی است و باید نهایت تلاش را کرد.پیش‌بینی شخص شما از فرجام این قضیه چیست؟ چقدر امیدوارید که در نهایت از معمای سرنوشت امام صدر رمزگشائی شود؟هرچه بخواهم بگویم نمی‌تواند بر اساس حساب دو دو تا چهارتا باشد، چون مجموعه عوامل خارج از عرف و بر اساس حدس و گمان و عکس‌العمل‌های روانی بوده. هفت هشت سال پیش قذافی گفت:«ما بدنام شدیم، ‌ صدر با من رفیق بود، جایگاه مهمی داشت، مدت‌ها بود با من رفاقت پیدا کرده بود». البته دروغ می‌‌گفت. او فقط یک بار، آن هم در سال 1976 آقای صدر را دیده بود و همان‌جا هم با هم دعوایشان شد. ‌ قذافی می‌گفت که بین خدا و بنده هیچ فاصله‌ای نیست و بنده مستقیم با خدا مرتبط است! قذافی ‌ از بقیه روشنفکران دینی یک قدم جلوتر است! امام صدر می‌گفت:«قرآن را که باز می‌کنیم می‌گوید قل یا ایهاالکافرون، یعنی به کس دیگری می‌گوید که برو بگو». قذافی می‌گفت: «قرار نیست کس دیگری باشد و می‌گفت قل اعوذ برب‌الناس، دارد به من می‌گوید. قرار نیست کس دیگری به من بگوید. این ارتباط با واسطه بین خدا و بنده وجود ندارد»، یعنی رسالت را حذف می‌کرد!یکی از نمادهای مبارزات این روزهای مردم لیبی پاره کردن کتاب سبز قذافی است، چون همه را مجبور کرده بود تا آن را بخرند.امام جماعت هم شده، خودش ایستاده جلو و نماز جمعه خوانده و البته قرآن را هم غلط خوانده!پس شما حتی در حد احتمال هم تصویر روشنی از فرجام قضیه ندارید؟نه، متأسفانه، امیدوارم که به هر حال تکلیف روشن شود. باید قذافی را به دادگاه کشید و اطلاعات از او بیرون کشیده شود که این هم کار یک تیم اطلاعاتی دولتی است. امیدواریم در لبنان به نتیجه برسند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار