جلال مهرگان | محمد شهریاری بازپرس ویژه قتل تهران است. او از دوران تحصیل در دبیرستان شیفته رمانهای پلیسی بود و دایره علاقهاش به مسائل جنایی را پس از قبولی در رشته حقوق به صورت حرفهای گسترش داد. شهریاری میدانست كه بازپرس ویژه قتل محصور در زمان و مكان نیست و هر آن كه قتلی اتفاق بیفتد باید در صحنه جنایت حاضر باشد. اگر شما هم خواننده اخبار جنایی هستید، گفتوگوی ما با بازپرس ویژه قتل پایتخت را بخوانید.معمولاً هر شغلی سختیها و ویژگیهای خودش را دارد. از سختیها و ویژگیهای حرفه بازپرسی جنایی بگویید؟این شغل با توجه به موقعیت و حساسیت آن در جامعه، مشكلات خاص خودش را دارد، ولی بازپرس ویژه قتل بودن در مقایسه با دیگر قاضیها از شرایط دشوارتری برخوردار است. معمولاً اكثر قاضیها از ساعت 10 شب به بعد تا صبح در دسترس نیستند یا به امورات زندگیشان میپردازند، در صورتی كه یك بازپرس ویژه قتل باید تمام مشكلات قضایی شهروندان علاوه بر پروندههای قتل را در طول 24 ساعت حل و فصل كند. از نمونههایی كه میتوانم به آن اشاره كنم، عبارت است از دستگیری سارق و نشتی آب خانه همسایهای كه به مسافرت رفته.معمولاً مأموران كلانتری برای گرفتن دستور قضایی در روز بین 30 تا 40 بار از طریق موبایل با ما در تماس هستند و از 12 شب تا صبح مراجع انتظامی 10 تا 15 بار به تلفن همراه ما زنگ میزنند. حضور یك بازپرس ویژه قتل در هر ساعت از شبانهروز امكان دارد. به عنوان مثال چندی پیش فردی پس از قتل والدینش اجسادشان را در خانهشان دفن كرده بود، من ساعت 2 بامداد در صحنه حاضر شدم و با اقداماتی كه انجام دادیم، قاتل دستگیر شد.آنچه به این دشواری اضافه میكند، تأثیرات روحی و روانی منفی است كه بر اثر سروكله زدن با افراد متهم به قتل بر جسم و روان ما وارد میشود.
یك بازپرس جنایی موفق به نظر شما چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟برای یك بازپرس وسایل و ابزار علمی كه دستگاه قضایی در اختیار او قرار داده بسیار مهم است، اما ویژگیهایی كه او باید داشته باشد، عشق، اعتقاد و ایمان به كارش است. به طوری كه این روحیه نسبت به كار را با مسائل مادی نسنجد. به نظر من، یك بازپرس ویژه قتل علاوه بر عزت نفس و تقوا، باید از شجاعت، صبر، حوصله و شم خاص جنایی برخوردار باشد.
همانطور كه گفتید یك بازپرس جنایی باید از شم خاص جنایی برخوردار باشد، در این مورد توضیح دهید؟اگر شخصی به كارش علاقه و ایمان نداشته باشد، آن كار به سرانجام نخواهد رسید. به نظر من شم خاص جنایی مكمل آن ابزار و وسایل كاری است كه در اختیار بازپرس قرار دارد. در واقع یك بازپرس علاوه بر اطلاعاتی كه درخصوص حقوق و علوم قضایی و جنایی دارد باید یك شم و دیدگاه خاصی هم داشته باشد كه قسمتی از آن ذاتی هر فرد است و مقداری هم در اثر تجربه و ممارست در طول زمان به دست میآید، بنابراین نمیتوان قائل شد كه فقط با شم خاص جنایی، هر شخص میتواند موفق شود یا هر پرونده را به نتیجه مطلوب و دستگیری قاتل برساند. قطعاً مجموعه عواملی دست به دست هم میدهد تا پروندهای با نتیجه درست به پایان برسد كه یكی از این عوامل همان بینش و شم قضایی است كه یك قاضی باید داشته باشد.
جنابعالی به عنوان بازپرس ویژه قتل بفرمایید به طور متوسط در هر ماه چند قتل اتفاق میافتد و ریشه و علل آن بیشتر چیست؟در پاسخ به بخش اول سؤال شما باید بگویم آمار قتل در ایام سال متفاوت است و تعداد آن كم و زیاد میشود. پیش آمده است كه من در شبانهروز چهار بار سر صحنه قتلهای متفاوت رفتهام، در نتیجه ارائه آمار دقیق ممكن نیست. درباره ریشه و علل قتلها در یك تقسیمبندی كلی میتوان به قتل در نزاعهای خیابانی و قتلهای خانوادگی اشاره كرد. بیشتر قتلها در درجه اول مربوط به درگیریهای خیابانی است. معمولاً این افراد بر سر مسائل جزئی و پیش افتاده مانند توهین، بوق زدن و حقتقدم عبور در خیابان با هم درگیر میشوند، چون آنها از یك پساماندگی فرهنگی رنج میبرند، نهایتاً با چاقو و دیگر سلاحهای سرد همدیگر را به قتل میرسانند. این پساماندگی فرهنگی یعنی اینكه آنها مشكلات قضاییشان را از طریق مجرای قانونی پیش نمیبرند و شخص سعی میكند در همان لحظه از طرف مقابل انتقام بگیرد. هرچند از نقش مراجع قضایی و نیروی انتظامی در این موارد نمیتوان به سادگی گذشت. چون اگر فردی بداند در مراجعه به كلانتری و مرجع قضایی به سرعت و دقت به شكایتش رسیدگی میشود قطعاً مسیر و مجرای قانونی را طی كند.در مجموع عوامل و عدم آشنایی افراد با قانون و همچنین تراكم پروندهها در مراجع قضایی كه سرعت رسیدگی را كاهش میدهد، باعث میشود شخص خودش در همان لحظه بخواهد اقدام قانونی انجام دهد، اما در بحث قتلهای خانوادگی كه در رتبه دوم قرار دارد معمولاً بحث ناموسی است. قتلهایی مانند فرزندكشی، مادركشی و پدركشی ریشهاش یك مقدار به مشكلات فرهنگی برمیگردد و مقداری هم به فاصلهای كه بین طبقات نسل جدید و نسل قدیم ایجاد شده است. به اعتقاد من بین این دو نسل یك خلأیی ایجاد شده است كه همدیگر را به درستی درك نمیكنند و گاهی اوقات همین عدم درك، به قتلهای فجیع منجر میشود. به عنوان مثال همین چندی پیش دختر 16 سالهای كه مادر خودش را با كمربند خفه كرده بود، درباره علت قتل گفت: پدر و مادرم همیشه مرا محدود میكنند و دوست دارند بیشتر اوقات در منزل درس بخوانم و با دوستانم بیرون نروم، در صورتی كه من معتقدم باید با دوستانم راحت باشم، اما مادرم سنتی فكر میكرد، چون مانع بیرون رفتنم شد، او را خفه كردم.
در مقیاس جهانی اگر بخواهیم كار بازپرس ویژه قتل در ایران را با كشورهای پیشرفته قیاس كنیم، چگونه است؟ما به این موضوع در مقایسه با كشورهای پیشرفته از سه بعد میتوانیم نگاه كنیم. بعد اول تراكم پرونده و عوامل انسانی است و بعد دوم ابزارها و امكاناتی كه ما در اختیار داریم. بعد سوم هم پیشگیری از جرم در جامعه است.در بحث پروندههای ارجاعی به قاضی، طبق نظر مسئولان قضایی حجم پروندهها بسیار بالاست، به طوری كه علاوه بر قتلهای عمومی و فوتهای مشكوك معمولاً در روز 30 پرونده از كلانتریها و پنج پرونده از اداره آگاهی برای صدور دستور در اختیار یك بازپرس قرار میگیرد و این استاندارد نیست. این حجم كاری در مقایسه با یك مقام قضایی جنایی در كشورهای پیشرفته و اروپایی متفاوت است. قطعاً در آنجا استاندارد رعایت میشود، در نتیجه آنها با وقت كافی و دقت بیشتر پروندهها را رسیدگی میكنند.بعد دوم كه ابزار و امكانات است از اهمیت ویژهای برخوردار است، به نظر من امكانات و ابزار به روز آنها خیلی بیشتر از كشور ماست و این واقعیتی است كه به سادگی نمیشود آن را انكار كرد. معمولاً در اكثر كشورهای اروپایی علاوه بر روش جدید كه مربوط به عكسبرداری از مردمك چشم است از كل اتباعشان بایگانی انگشتنگاری و DNA دارند. در همین خصوص برابر آنچه در سال 62 مصوب شده باید از مردم انگشتنگاری داشته باشیم، ولی متأسفانه در سال 65 آن را نقض كردیم و انگشتنگاری عمومی انجام نشد. شاید آن زمان فرهنگسازی لازم انجام نشده بود یا با توجه به جنگ تحمیلی، بودجه و امكانات لازم نبود، ولی متأسفانه بعد از اتمام جنگ هم كسی روی این قضیه كار نكرد و ما این بانك اطلاعاتی را نداریم. اگر در صحنه قتل یا جرم اثر خونی، یا آثار انگشتی به دست آوریم، تنها كاری كه میتوانیم انجام دهیم تطبیق با اثر انگشت مظنونان است، اما اگر این بایگانی را در اختیار داشتیم، قطعاً با كل اتباع ایرانی میتوانستیم تطبیق دهیم و نتیجه بهتری به دست آوریم. پس تفاوت عمده ما در استفاده از ابزارهای علمی و دانش روز با كشورهای پیشرفته است. در این راستا ما باید با توجه به پیشرفت ارتباطاتی كه بین كشورهاست، ابزار و امكاناتمان را علمی و به روز كنیم. اگر به شرایط آنها نرسیم حداقل به شرایط مطلوب جامعه خودمان برسیم.به نظر من ما آن امكانات حداقلی را هم نداریم. اگرچه پزشك قانونی، تشخیص هویت و دستگاههایی در تهران هست، اما دستگاههای به روز نیست، ولی همین دستگاهها فقط در تهران موجود است كه این خودش باعث اطاله دادرسی در شهرستانها میشود. در بعد سوم هم كه مقوله پیشگیری است، ما دارای ضعفهای زیادی هستیم و از دیگر كشورهای پیشرفته خیلی عقبتر هستیم. آنها واقعاً در این بخش سرمایهگذاری كردهاند. پیشگیری یعنی سرمایهگذاری برای آینده و موضوعی نیست كه فقط متوجه دستگاه قضایی شود، چون در بحث پیشگیری باید اقدامات زیادی انجام دهیم و سرمایه زیادی هزینه كنیم. با انجام این هزینه ما در آینده شاهد كاهش چشمگیری در جرائم خواهیم بود و این چیزی نیست كه ما نتوانیم آن را اجرا كنیم. ما توانستیم در تعویض شناسنامه و طرح كارت ملی و كارت سوخت موفق باشیم، ولی اكثر متولیان میخواهند نتیجه كارشان را در همان سه یا چهار سال دوره مدیریت خودشان ببینند كه به نظر من باید دیدگاهشان را عوض كنند، چون بعضی از سرمایهگذاریها امكان دارد بعد از 20 یا 30 سال به نتیجه مطلوب برسد و این كار شدنی است.
معمولاً چند درصد از جنایتها با نقشه و قصد قبلی اجرا میشود؟در بند الف ماده 206 قانون مجازات اسلامی آمده است، شخص از قبل قصد قتل را داشته یعنی فرد با قصد و تصمیم قبلی شخصی را به قتل رسانده است، در همین ماده كه سه بند دارد، بند الف كه همان قتل با تصمیم است و بند ب قتلهای لحظهای و هیجانی كه به صورت كامل اشاره كردم و در بند ج هم به شرایط خاص اشاره میكند. حال اگر بخواهیم مقایسه كنیم، قتلهای انجام گرفته بیشتر به كدام بند تعلق دارد میتوان گفت قتلهای بند ب كه همان قتلهای لحظهای هستند از درصد بالایی برخوردارند و قتلهای بند الف كه با تصمیم قبلی انجام میگیرد درصدش خیلی كمتر، از بند ب است.
اطلاعات و عملكرد مردم در حفظ صحنه جرم با توجه به اهمیت آن در كشف مجرم چگونه است؟درخصوص حفظ صحنه جرم یك قاعده معروف و قدیمی داریم به نام قاعده گل. در این قاعده آمده است: اشیا و لوازم و چیزهایی كه داخل صحنه است، باید از جابهجایی آن خودداری شود. این قاعده آنقدر در كشف جرم مهم است كه به قاعده طلایی معروف شده است. معمولاً وقتی مردم از وقوع قتل اطلاع پیدا كنند، به اولین كسی كه اطلاع میدهند، پلیس و ضابطان قضایی است. پس اولین شخصی كه به صحنه وقوع جرم میرود، پلیس است و آگاهی و آموزش آنها اولویت بیشتری دارد. ما اگر یك صحنه قتل را به اولیایدم و سایر افراد غیر اولیایدم تقسیم كنیم، اولیایدم با توجه به تألمات روحی ناشی از وقوع قتل تمركز ندارند كه چگونه صحنه را حفظ كنند. شاید اگر قتل در اتاق اتفاق افتاده باشد، بستگان در منزل را بدون هماهنگی با مراجع قضایی و انتظامی بشكنند و وارد شوند یا وسایل را جابهجا كنند، از تلفن استفاده كنند و به جسد دست بزنند، این اقدامات موجب میشود تا نتوانیم بهرهبرداری علمی از صحنه داشته باشیم. این شرایط خاص اولیایدم است كه ناخودآگاه انجام میدهند، اما در مورد افراد عادی بعضی اوقات در صحنه جرم مشكلاتی را به بار میآورند كه بیشتر در قتلهای خیابانی است. در اكثر مناطق خصوصاً جنوبشهر وقتی مردم با قتلی در خیابان مواجه میشوند با تجمع بیجا مانع كار كارشناسی و عدم بهرهبرداری لازم كارشناسان میشوند. حتی گاهی اوقات برای حفظ صحنه مجبوریم با ایجاد مانع طبیعی یا استفاده از گاز اشكآور مانع ورود مردم شویم. در صحنههای قتل داخل منزل نسبت به خیابان بهتر میتوان كنترل كرد. هرچند در قسمتهای جنوبی و مركزی شهر باز هم تجمع همسایگان را داریم. تردد و دخالتهای بیجای همسایگان باعث از بین رفتن اثرات اولیه و جابهجا شدن صحنه میشود. این مواردی كه گفته شد سوءنیت مردم در این موضوع نیست، بلكه عدم آموزشهای لازمی است كه باید از طرف صدا و سیما و دیگر رسانههای ارتباط جمعی انجام شود كه متأسفانه ما تا الان ندیدهایم. روزنامه یا رادیو و تلویزیون باید به مردم درباره حفظ صحنه جرم و وظایف بازپرسی اطلاعات یا آموزش بدهند.
كسانی به دادگاه مراجعه میكنند و میگویند اولیایدم به صورت شفاهی اعلام رضایت كردهاند اما بعداً منكر آن میشوند، آیا این اظهارنظر از نظر قضایی معتبر است یا خیر؟درباره رضایت در قانون مجازات اسلامی آمده است رضایت نباید مشروط و معلق باشد، بلكه رضایت باید قطعی باشد. ممكن است رضایت در بیرون از مجموعه دادگستری یا در دفاتر اسناد رسمی گرفته شود و به صورت عادی باشد، ولی آنچه از نظر قانونگذار مهم است، این رضایت باید برای مقام قضایی احراز شود. اینكه خانواده مقتول گفته باشد ما انشاءالله گذشت میكنیم یا حالا ببینیم چه میشود، بعداً گذشت میكنیم، صرف چنین ادعاهایی قابل قبول نیست. اینكه شفاهی گفته شود یا به صورت نامشروع از افراد دلیل جمع كنیم یا مثلاً در یك مهمانی كه خانواده مقتول گفته است رضایت میدهیم ما هم فیلمبرداری كنیم و این را سند قرار دهیم این برای قاضی ملاك نیست و قطعاً این رضایت محسوب نمیشود. حتی اگر شخص در دفتر اسناد رسمی یا در حضور چند نفر رضایتنامه بنویسد باز هم باید بررسی شود و صحت و سقم آن مورد تأیید قرار گیرد. در قضاوت یك بحثی داریم كه میگوید عدول از گذشت مسموع نیست یعنی از گذشتی كه كردی نمیتوانی عدول كنی و این برگشت قابل پذیرش نیست. رضایت در صورتی صحیح است كه در مرحله اول برای مقام قضایی احراز شده باشد، پس رضایت باید آنطوری كه قانونگذار گفته است به صورت صحیح انجام شود.
بهترین پروندهای كه اخیراً به آن رسیدگی كردید و در رسانهها واكنش داشت، چیست و حضور به موقع بازپرس ویژه قتل در صحنه جنایت تا چه میزان در دستگیری قاتل مؤثر است؟پرونده میدان كاج یا پرونده مأموران انتظامی؛ اما در رابطه با دستگیری قاتل علاوه بر شجاعت و بردباری یك بازپرس ویژه قتل به نظر من حضور او در سرصحنه قتل برای كشف حقیقت خیلی مهم است. این مورد را من به صورت جدی رعایت میكنم. این بدان معنی نیست كه همكاران دیگر بنده این كار را نمیكنند، اما من اصرار بیشتری در این زمینه دارم. به عنوان نمونه من در یك صحنه 20 ساعت آنجا ماندم چون به نظر من خیلی مهم بود و همین امر باعث شد قاتل خیلی زود دستگیر شود. كشفیات قتل منوط به یك عامل آن هم مقام قضایی نیست بلكه عوامل مختلف مانند تشخیص هویت، پزشك قانونی، عوامل نیروی انتظامی، مجموعه كلانتریها و اداره آگاهی تأثیر زیادی در آن دارند، ولی به طور كلی در پروندههایی كه انجام میدهم بالای 80 تا 90 درصد كشفیات داشتهام.
چند درصد از پروندهها در مرحله تحقیقات مقدماتی به عفو و گذشت منجر میشوند و عمدتاً این پروندهها مربوط به چه نوع قتلهایی است؟آمار دقیقی نمیتوان ارائه كرد كه چند درصد است. معمولاً در مرحله دادسرا چون از وقوع جرم مدت زمان محدودی گذشته، هنوز آن حالت عصبانیت و ناراحتی اولیایدم فروكش نكرده است، پس آن انتظاری كه منجر به رضایت شود، نمیتوان از آنها داشت. من پروندهای در همین مرحله دادرسی داشتم كه اولیایدم حتی بدون اینكه دیه درخواست كنند رضایت هم دادند، بعضاً هم با دریافت دیه در دادسرا رضایت میدهند. به نظر من مهمترین مانعی كه باعث میشود در مرحله دادسرا رضایت گرفته نشود همان عصبانیت و ناراحتی است كه از ارتكاب قتل دامنگیر اولیایدم شده است. وقتی ما از رضایت صحبت میكنیم اكثراً دیدگاهشان این است حالا چند ماهی بگذرد یا بعد از سالگرد مناسبتر است در این باره صحبت كنیم. آنچه مسلم است قانونگذار تكلیف كرده است كه وظیفه هر قاضی در بدو امر سازش طرفین است. من در پروندههای قتل در شعبه خودم در آخر تحقیقات قبل از آخرین دفاع یك جلسه صلح و سازش با حضور اولیایدم و خانواده متهم و حتی خود متهم برگزار میكنم.ما به آنها گوشزد میكنیم قرآن هم جایی كه از قصاص صحبت میكند در قسمتی از سوره بقره از گذشت و عفو برای مردم میگوید كه اگر گذشت كنید برای شما بهتر است و تأكید قرآن بر صلح و سازش و گذشت است و با این اوصاف ما تلاش میكنیم طرفین دعوی را به صلح و سازش دعوت كنیم. در دادگستری در محل اجرای احكام هیئت صلح و سازش به صورت رسمی وجود دارد، ولی من در پروندهها دو ایستگاه ایجاد كردهام. اولین ایستگاه جرمشناسی است كه با همكاری معاونت اجتماعی پیشگیری از وقوع جرم با هماهنگی قوه قضائیه تحت عنوان ایستگاه بررسی جرمشناسی است. این ایستگاه را بعد از قضیه دادگاه میدان كاج در محدوده كار خودم شروع كردم، البته با هماهنگی مسئولان قضایی انجام شد و ایستگاه دوم، ایستگاه صلح و سازش است كه قبل از آخرین دفاع خود من به متهم گوشزد میكنم كه تقاضای رضایت و گذشت كند كه با دعوت از اولیایدم و توضیحات لازم درخصوص گذشت و با استفاده از روایات و احادیث معصومین(ع) آنها را تا جایی كه امكان داشته باشد، سازش میدهم.
گاهی اوقات پیش میآید پروندههای جنایی پس از صدور قرار مجرمیت در مرحله دادگاه به علت نقص تحقیقات دوباره به دادسرا ارجاع میشود، لطفاً در این مورد توضیح دهید؟یك پرونده قتل در دادگاه كیفری استان با حضور قاضی رسیدگی میشود. ممكن است با توجه به دیدگاههای متفاوت، هیئت قضایی تشخیص دهد در پرونده نقایصی وجود دارد. بعضی پروندهها به صورت علمی جمعآوری نشده است یا در مرحله تحقیقات اولیه مشكل داشته است. قضات در مرحله كیفری استان نظر میدهند كه مثلاًدر فلان قسمت این پرونده تحقیقات بیشتری انجام شود و قانونگذار این حق را برای قاضی محفوظ داشته است كه قاضی شخصاً جهت رفع نقص میتواند اقدام كند یا از طریق مراجع انتظامی و دادسرا این پرونده رفع نقص شود. اینكه پروندهای برگشت بخورد امری كاملاً طبیعی است و در سایر كشورها وجود دارد.در ضمن مرجع تأیید نظر در دادگستری برای همین موارد است كه گاهی پرونده را نقد میكند یا برائت از محكومیت صادر میكند، ولی چنانچه متهم به طور مشخص اعتراف به قتل كند و صحنه به صورت درست بازسازی شده باشد، قطعاً این پرونده برنمیگردد. به نظر من باید برای جلوگیری از نقص پروندهها مخصوصاً قتل، در انتخاب بازپرس ویژه قتل دقت لازم صورت گیرد، یعنی شخصی كه بازپرس ویژه قتل میشود، بهتر است در دادسرای جنایی به عنوان دادیار تحقیق و اظهارنظر كاركرده باشد و علاوه بر سابقه بازپرسی در دادگاه كیفری استان به عنوان نماینده دادستان در پروندههای قتل حضور داشته باشد. این بازپرس با این ویژگیها قطعاً در كارش از موفقیت بیشتری برخوردار است. نماینده دادستان دیدگاههای این افراد را بهتر متوجه میشود و نظرات آنها را خوب منعكس میكند كه در نتیجه این پروندهها با مشكل كمتری روبهرو هستند، اما به طور كلی نقص گرفتن پرونده یك مشكل كاملاً طبیعی است.