کد خبر: 442106
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱
اول خواستم از چهارشنبه‌سوری بنویسم، دیدم حوصله نصیحت کردن ندارم. گفتم پس از چهارشنبه‌سوزی بنویسم ولی کمی که فکر کردم دیدم شما حوصله نصیحت شنیدن ندارید. به این نتیجه رسیدم که از چهارشنبه‌کوری بنویسم. یعنی چهارشنبه‌ای که باعث شد دوست من و شاید ده‌ها نفر مثل او چشمان خودشون از دست بدهند و یک عمر بدون بینایی زندگی کنند.
من مخالف ترقه انداختن و سروصدا کردن نیستم، تازه اگر به بنده باشه به جای یک شب چهارشنبه، هر چهارشنبه‌ آتیش بازی راه می‌اندازم، اما متأسفانه دست من نیست. پس من موضع خودم را به صراحت، همین اول مشخص کردم که بدونید بنده هم با شما هستم. نه از طرفداران تعطیلی این شبم و نه از مخالفینش. یکی از بچه‌های خوب (که اتفاقاً خیلی هم با هم رفیقیم) بسیار بسیار دنبال مدهای جدید لباس و مو و این چیزاست. هرکس برای اولین‌بار باهاش برخورد داشته باشد فکر می‌کند که ایشان همین الان از شبکه فشن تشریف آوردند. (ما که این چیزها رو ندیدیم ولی دیگران که دیدند برای ما تعریف کردند)
حالا شاید از بنده بپرسید: خوب این چه ربطی به چهارشنبه‌کوری (ببخشید شب چهارشنبه آخرسال) و آتش بازی داشت ربطش اینجاست که همین فرد که به قول معروف از فرق سر تا نوک انگشت شصت پا در مدهای غربی فرو رفته، زمان چهارشنبه‌کوری شبیه یک انسان عصر حجر ترقه‌ها را قلاب سنگ می‌کند و مثل اروپاییان قرن شانزدهم میلادی با باروت اسلحه‌های خطرناک و ضدبشریت می‌سازد.
صحبت اینجاست که این بنده خدا اگر یک‌بار، فقط یک بار به مراسم‌های آتش بازی غربی‌ها نگاه می‌کرد متوجه تفاوت فاحش بین این جهنم و آن جشن می‌شد. ما با آن غربزدگی مخالفیم که انسانیت ما را زیر سؤال ببرد اما اگر از همین غربی‌ها که مد لباسشان را اخذ می‌کنیم شیوه آتش بازی را نیز یاد می‌گرفتیم دیگر در شب‌های چهارشنبه آخر سال هیچ خانواده نگران و مشوشی را نمی‌دیدیم.
قرار است چهارشنبه آخر سال را خوش باشیم و شبی را در کنار دوستانمان به شادی بگذرانیم، اما اگر قرار باشد که چشم خانواده‌ای را بخیسانیم و چشم جوانی را برای همیشه بخشکانیم، به قول خودمانی: میخواهم سر به تن اینطور شادی‌ها نباشد.
هنوز هم آن دوستی که چشمش را از دست داده نمی‌تواند ببیند. همیشه آه و ناله می‌کند که‌ای کاش به گذشته برمی گشتم و جبران می‌کردم آنچه را گذشته. اما دیگر وقتی برای او باقی نمانده است. زمان نگارش این متن به من گفت: به همه بگو که اشتباه مرا... اما من حرف‌های او را نمی‌نویسم. چون مثل همیشه جز اظهار پشیمانی و حرف‌های تکراری که روزی هزار بار می‌شنویم چیز دیگری برای گفتن ندارد.
این صحبت‌ها را بارها و بارها شنیده‌ایم که من پشیمانم از رفتن به این شب دیجور چهارشنبه آخر سال (خدا نکند که روزی این حرف‌ها را خودمان هم بزنیم). می‌خواستم بنویسم که چه ضجه‌ای می‌زد وقتی که از چشم‌هایش خون جاری بود، ولی گفتم که ما حوصله شرح واقعه شنیدن نداریم. جوانیم و هرکاری دلمان می‌خواهد انجام می‌دهیم و هیچکس هم نمی‌تواند جلوی ما را بگیرد. می‌خواهیم چهارشنبه سوری را به چهارشنبه‌کوری تبدیل کنیم! چشم خودمان است و اختیاردارش هستیم. ما چهارشنبه آخرسال را دوست داریم. به هر قیمتی... حتی کور شدن!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار