14 اسفند 1359 یکی از روزهای تلخ تاریخ انقلاب اسلامی است. حادثه آن روز حکایت از آن داشت که بهرغم گذشت 26 ماه از انقلاب اسلامی هنوز انقلابیون به مسئولیتهای اصلی نظام وارد نشدهاند. حادثه 14 اسفند حاصل غرور و تکبر فردی از یک سو و توهم پشتوانه مردمی از سوی دیگر بود. حادثه 14 اسفند به نام مردم انجام میشد اما این حزبالله بود که بعد از مشارکت 98 درصدی مردم در تأیید جمهوری اسلامی، زیر دست پای نفاق و التقاط دست و پا میزد. اما آن حادثه بسیار شبیه به فتنه 1388 و 25 بهمن 1389 است. با مرور اجمالی هر دو حادثه، میتوان نتیجه گرفت که خاستگاه هر دو یکی است و عاقبت هر دو نیز یکی خواهد شد. هر دو حادثه ریشه در توهم داشت، جمعیتی که آن روز در دانشگاه تهران جمع شده بودند، جسارت بنیصدر را دوچندان نمود و غرور ناشی از آن تجمع، وی را به جایی رساند که سه ماه پس از آن عزل شد و فرار کرد و یک نفر در خیابانهای تهران به خاطر وی به میدان نیامد. راهپیمایی مردم در 25 خرداد 1388 نیز همین توهم را در موسوی ایجاد کرد و احساس کرد از پشتوانه میلیونی برخوردار است حال آنکه جمعیت آن روز به باور تقلب رسیده بود و پس از خطبه 29 خرداد رهبری هرگز به خیابانها بازنگشت. 14 اسفند محصول هماهنگی منافقین و لیبرالها و بنیصدر بود. حادثه 1388 نیز آنگونه بود یعنی منافقین و لیبرالها در رسانه و خیابان حاضر بودند و محور خشونت را هدایت میکردند. آن حادثه در اوج بحران جنگ تحمیلی به وقوع پیوست و لزوم درگیریهای داخلی از نیازهای اساسی دشمن در تعیین صحنه در جنگ بود. حادثه 1388 نیز در اوج تحریمها و فشار در پروندههای هستهای به وقوع پیوست. آن روز با خود امام مشکل داشتند و امروز با خط امام (ره). آن روز صبر امام به کوه پهلو میزد و امروز صبر رهبری بسان افسانه است. آن روز گوش شنوایی در مقابل امام نبود و نصیحت و موعظه امام کارگر نشد و امروز نیز همان شرایط عیناً در حال تکرار است. آن روز ائتلاف با منافقین نوشته شده بود اما امروز نانوشته اما همسو است. سران فتنه آن روز در دام روشنفکری و منیت گرفتار آمده بودند و امروز موسوی نیز در دام روشنفکری بیمارگرفتار آمد و در درون تعارضات ذهنی خود غلتید و نتوانست چهره پوشیده خود را نمایان نکند.
آن روز سران فتنه با قیام مردم از کشور گریختند اما سران فتنه امروز چنین قصدی ندارند زیرا تجربه آن روز را در ذهن دارند که اگر به صورت رسمی و علنی در دامن دشمن بغلتند از عنوان قهرمان خارج خواهند شد. آن روز بنیصدر در قدرت بود و اخراج از حاکمیت پایان کار بود اما سران فتنه امروز در قدرت نبودند یا به عبارت بهتر خاستگاه تقابلی آنان از ناکامیهای رسیدن به قدرت شروع شد. بنیصدر از عدم اعمال قدرت (به زعم خویش) رنج میبرد و سران فعلی از عدم وصول به قدرت تحقیر شدهاند. آن روز برخی خواص دچار تردید شدند اما بلافاصله خون شهیدان بهشتی و 72 تن، رجایی و باهنر و ... انسجام ملی را رقم زد. در فتنه سال گذشته نیز برخی خواص دچار تردید شدند و اکثر آنان در 25 بهمن از خواب 18 ماهه بیدار شدند.
اما آنچه آن روز نداشتیم و امروز داریم تجربه 32 ساله انقلاب است. اکنون نظام جمهوری اسلامی در بستر بحرانهای پیش آمده هنر فرصتسازی را آموخته است و ملت تمرین کرده ایران نیز تجربه انتخاب صحیح در دوراهیها را به دست آورده است و مسیر حق و باطل را بارها دیده است و جایگاه فعلی خود را مدیون درستی انتخاب مسیر میداند. فتنهجویان 14 اسفند 59 خود را در خط امام میدانستند و فتنهجویان اخیر خود را وارث و مالک خط امام (ره). آنها بعد از 14 اسفند به کشتار مردم دست زدند و هنوز هم ادامه میدهند اما فتنه اخیر مبارزه را در کشتار نمیبیند. همه امید فتنهگران امروز به رسانههای فرامرزی و شبکههای اجتماعی دشمن است. فتنه امروز مدرن و فتنه دیروز سنتی بود. اما هر دو آموزش فتنهشناسی است؛ اولی برای نسل اول و دومی برای نسل چهارم انقلاب .