
تماشای یک برنامه تلویزیونی راه نجات عزتالله را که 12 سال در جهان اعتیاد گرفتار شده بود به او نشان داد. درست ماه رمضان 10 سال پیش وقتی رئیس جمعیت احیای انسانی میهمان تلویزیون بود عزت الله اطمینان پیدا کرد بعد از 12 سال گرفتاری در اعتیاد تا نجات یک گام بیشتر فاصله ندارد. او همان شب شماره مرکزاحیای انسانی را از 118 گرفت و فردای آن روز خودش را به آنجا رساند. عزتالله حالا هشت سال است از آن کابوسهای مرگبار نجات یافته است، گفتوگوی این هفته را بخوانید.
ابتدا خودتان را برای خوانندگان ضربان معرفی کنید و در ادامه به زمینههایی که برای اعتیاد شما فراهم شد اشاره کنید.من عزت الله عابدی، 39 ساله و متخصص در تعمیرات گیربکس اتومبیلهای اتوماتیک خارجی هستم. در16 سالگی در کارم مهارت بسیاری کسب کردم و همین امر باعث زیاد شدن حیرتانگیز مشتریانم شد. از همین رو خودم را ملزم کردم تا بیش از تواناییام برای کارم وقت بگذارم اما خستگی ناشی از کار را سعی کردم ابتدا با حشیش و بعد از آن با تریاک جبران کنم. آن موقع تصور اشتباهی که امروز هم در میان مردم مرسوم است را داشتم. اینکه انرژی بیشتری برای فعالیت به دست میآورم اما طولی نکشید که با از دست دادن توانایی جسمیام به اشتباهم پی بردم و فهمیدم در دام سیاه اعتیاد گرفتار شدهام.
موج تخریب اعتیاد چگونه زندگیتان را فرا گرفت؟اگرچه اوایل مصرف مواد مخدر به من انرژی مضاعفی داد اما هر چه زمان میگذشت ورق برمیگشت. دیگر نه تنها از آن انرژی و قدرت جسمانی و فکری خبری نبود بلکه قادر نبودم به سادهترین امور زندگیام رسیدگی کنم. کارم به جایی رسیده بود که همه از من فرار میکردند حتی خانوادهام با من مثل جذامیها رفتار میکردند.
درباره باور اشتباهی که همه تصور میکنند با گرایش به مواد معتاد نمیشوند و به گفته خودتان امروزه نیز بین مردم مرسوم است توضیح دهید.حقیقتش را بخواهید من درآمد مالی خیلی خوبی داشتم. دسترسیام به مواد سخت نبود و چون درد خماری را احساس نمیکردم متوجه اعتیادم نمیشدم. تصور میکردم که به صورت تفننی مصرف میکنم اما یک روز وقتی به طور کاملاً ناگهانی با خانوادهام راهی سفر شمال شدم و موادی برای مصرف به همراه نداشتم، دچار اسهال و درد عضلات شدم. وقتی که با دوستم تماس گرفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم گفت معتاد شدهام و تا مصرف نکنم حالم خوب نمیشود. به بهانه پیش آمدن کار خیلی ضروری به تهران بازگشتم و با خرید تریاک و استعمال آن دردم را تسکین دادم. اینجا بود که فهمیدم تبدیل به یک مصرفکننده دائم شدهام و اگر مصرف نکنم دچار درد خماری میشوم.
این موضوع باعث ترس و وحشت شما نشده بود؟بله. خیلی وحشت کرده بودم. از آینده خودم میترسیدم. به همین خاطر بود که بعد از گذشت حدود شش ماه نزد یک پزشک رفتم تا از طریق داروهای گیاهی ترک کنم. حتی تحت تأثیر این داروها دو ماه تریاک نکشیدم اما پس از این مدت وقتی مصرف داروهای گیاهی را کنار گذاشتم دیدم حالم از اول بدتر شده است. در نتیجه بار دیگر شروع به استعمال مواد مخدر کردم. البته این بار علاوه بر تریاک شیره هم میکشیدم.
با توجه به اینکه در دوره نوجوانی آلوده به مصرف مواد مخدر شده بودید آیا قبل از ازدواج موضوع اعتیادتان را به همسر خودگفته بودید؟نه، هرگز این موضوع را به همسرم نگفته بودم تا اینکه چند سال پس از ازدواج خودش به طور اتفاقی فهمید.
چگونه؟با گذشت زمان چهرهام تابلو شد. همین موضوع باعث شک همسرم شد اما من او را گمراه میکردم و تغییر چهرهام را ناشی از کار زیاد و کم خوابی عنوان میکردم تا اینکه یک روز در خانه هنگام عوض کردن لباس دو گرم تریاک از جیب شلوارم جلوی پایش افتاد و او متوجه شد. با این حال من طبق معمول به دروغ گفتن متوسل شدم و در پاسخ به سؤالش که مدام میگفت: این تریاک مال کیست؟ میگفتم احتمالاً متعلق به یکی از دوستانم است که شب قبل به خانه ما آمده بود. از آن به بعد بود که مطمئن شده بود من مصرف کننده هستم این را از تغییر رفتارش کاملاً احساس میکردم.
از مراحل تحقیقات از سوی خانواده همسرتان و آزمایش خون چگونه عبور کرده بودید؟درباره تحقیقات مشکلی نداشتم. چون خانواده همسرم ما را میشناختند اما برای اینکه آزمایش خون، اعتیادم را نشان ندهد مجبور شده بودم مدت کوتاهی ترک کنم اما با شروع دوره نامزدی مجدداً مصرف را شروع کردم.
از تغییر رفتار همسرتان گفتید، بفرمایید آیا این مسئله باعث ایجاد درگیری بین شما شده بود؟همیشه مشاجرات لفظی داشتیم، اما او چارهای جز تحمل کردن نداشت ما بچهدار شده بودیم همسرم میسوخت و میساخت. او به خاطر فرزندمان حاضر بود هر سختیای را تحمل کند.
تولد فرزندتان موجب آن نشد که به خود بیایید و به طور جدی برای درمان اعتیاد اقدام کنید؟زمانی که پسرم علیرضا به دنیا آمد احساس کردم میتوانم برای همیشه از اعتیاد رهایی پیدا کنم. از طریق بهزیستی اقدام به ترک کردم.حتی سه ماه مواد نمیکشیدم اما چون نمیتوانستم شبها به راحتی بخوابم دچار مشکلات روحی شدم به ناچار به خوردن قرصهای خوابآور پناه آوردم. اوایل در شبانهروز سه عدد قرص میخوردم اما بعد ازمدتی این رقم به 130 عدد هم رسید! به هر حال وقتی وضعم را اینگونه دیدم بار دیگر به کشیدن شیره و تریاک روی آوردم با این تفاوت که این بار قرص هم به اعتیادم اضافه شده بود.
تا قبل از درمان قطعی چند بار برای ترک اعتیاد اقدام کرده بودید؟آنقدر ترک کرده بودم که دیگر به ترک اعتیاد هم معتاد شده بودم. در واقع تمام روشهای ترک از سقوط آزاد تا سمزدایی را تجربه کرده بودم. با این حال هیچ فایدهای نداشت. فقط به اعتیادهایم اضافه میشد.
آیا در طول دوران مصرفتان به بیماری خاصی هم که ناشی از اعتیاد باشد گرفتار شده بودید؟اکثر مصرفکنندهها به بعضی از بیماریها که خاص معتادین است مبتلا میشوند غیر از اینکه چهرهام کاملاً تابلو شده بود طحالم به اندازه 14 سانتیمتر بزرگ شده بود که پزشکم تأکید میکرد اگر به مصرف مواد مخدر ادامه بدهم مرگم حتمی است. به رغم این باز هم مواد مصرف میکردم تا اینکه سال 79 در ماه مبارک رمضان و قتی شبکه 5 سیما را نگاه میکردم با سرپرست جمعیت احیای انسانی و روش درمان معتادین این مرکز آشنا شدم. در این زمان بود که فهمیدم روشهایی که قبلاً تجربه کرده بودم چندان درست و علمی نبود. در نتیجه همان شب از طریق 118 شماره تلفن آنها را پیدا کردم و صبح روز بعد با مراجعه به دفتر کنگره 60 تحت درمان قرار گرفتم و حدود هشت سال است که از بیماری اعتیاد رهایی یافتم.
اعتیاد شما روی کدام یک از اعضای خانوادهتان بیشتر تأثیر منفی گذاشته بود؟اعتیادم باعث ناراحتی پدر و مادرم شده بود و حتی باعث قطع ارتباطم با آنها و خواهرم شده بود اما این همسر و فرزندم بودند که بیشتر تحت تأثیر و آسیب بودند و من باعث سرشکستگی آنها نزد فامیل و آشنایان شده بودم. به طوری که همسرم آن موقع هر وقت با هم بیرون میرفتیم سعی میکرد جلوتر یا عقبتر از من حرکت کند یا پسرم از اینکه من پدرش هستم خجالت میکشید و دوست نداشت من به مدرسهاش بروم.
تأثیرات مصرف مواد مخدر روی کار شما به چه صورت بوده است؟ در اوایل بحثمان به این نکته اشاره کردید که کارتان به جایی رسیده بود که دیگر نمیتوانستید سادهترین کارها را انجام بدهید.نتیجهاش این بود که بسیاری از مشتریانم وقتی دیدند به شدت درگیر اعتیاد هستم و بعضی اوقات اشتباهات فاحشی در تعمیر گیربکس انجام میدهم دیگر به من مراجعه نکردند. ناگفته نماند حتی پدرم پس از اینکه به طور قطع فهمید معتاد هستم تعمیرگاهش را پس گرفت و من به ناچار مکان دیگری را اجاره کردم.
نوع رفتار اطرافیانتان پس از آنکه به رهایی اعتیاد رسیدید چگونه است؟الان رفتار آنها با من که زمانی به صورت کاملاً نامناسب بود، تغییر یافت. تمام آشنایانم احترامم را نگه میدارند و به من اعتماد میکنند.