رهگذرانی که ظهر روز چهارشنبه از مقابل ساختمان دادگاههای کیفری استان تهران عبور میکردند با دیدن زنانی که نوشتههایی که در آن نام عقرب سیاه نمود داشت لحظهای درنگ کرده و به فریاد دلخراش آنان گوش میدادند؛ «حرف زنان بیگناه، عقرب سیاه اعدام باید گردد»، «قاضی حسینی، قاضی ساعی متشکریم.»
رهگذران عقرب سیاه را به درستی میشناسند. این را میشود از زمزمهای که بین آنان رد و بدل میشود، فهمید؛ «همان که به 30 زن و دختر تجاوز کرد و تبرئه شد» آنها باورشان نمیشود بدون واسطه دارند به حرف قربانیان عقرب سیاه که برای اعتراض به دادگاه آمدهاند، گوش میدهند. لحظاتی بعد چند سرباز به شتاب میآیند و بین رهگذران و زنان جدایی میاندازند.
هنوز مردم ایستادهاند که آنها از پلههای دادگاه بالا میروند. فریبا یکی از قربانیان در همان حالت بازمیگردد و میگوید: میخواهم به دفتر شعبه 79 بروم همان شعبهای که رأی به برائت عقرب سیاه داد.
***
دیگر از شلوغی صبحگاهی در پیادهرو مقابل دادگاه خبری نیست. فریبا و مهتاب با شتاب از پلههای دادگاه به سمت خیابان سرازیر میشوند. فریبا میگوید به دفتر شعبه 79 رفتیم تا رأی دادگاه حضوراً به ما ابلاغ شود، اما کسی حاضر نشد جواب درستی به ما بدهد. رئیس دفتر شعبه با ابهام به من گفت: اگر رأی دادگاه تبرئه نباشد، شما چه خواهید کرد؟ شاید اتفاق جدیدی در راه باشد. بالاخره دفتر شعبه نه به ما فرصت اعتراض داد و نه حاضر شد رأی را به ما ابلاغ کند.
***
او درباره اینکه چرا تعداد اندکی برای اعتراض به دادگاه آمدهاند، گفت: تصور میکنم ریشه در کوتاهی دادگاه در ابلاغ به قربانیان داشته باشد. در نخستین جلسه رسیدگی فقط من و مهتاب از جلسه رسیدگی خبر داشتیم. در آن جلسه به دلیل غیبت وکیل «عقرب سیاه» قاضی پرونده جلسه را تجدید کرد. ما در کمال تعجب در آخرین جلسه دیدیم که شش زن دیگر هم حاضر شدهاند. ما هشت زن جزئیات حادثه سیاه را برای دادگاه بازگو کردیم در حالی که منطق حکم میکند هر 30 زن و دختر باید به دادگاه احضار میشدند، اگر من شماره تماس آنها را داشتم همه را باخبر میکردم. فریبا میگوید: امکان دسترسی قربانیان عقرب سیاه به پرونده وجود ندارد اما «عقرب» که در زندان است شماره تماس همه را به دست آورده و با تهدید با آنان تماس گرفته است.
فریبا میگوید: روز دهم اسفند سه سال پیش این حادثه سیاه برای من اتفاق افتاد. بسیاری از بستگان من در خارج از کشور زندگی میکنند و در سالگرد آن برایم پیامکهای طنز مینویسند و تبریک میگویند. من آن روز از شمال شهر برای خرید به میدان شوش آمده بودم که در دام عقرب گرفتار شدم. جای تأسف است که برخی از مستشاران در جلسه دادگاه با تندی و بیادبی با ما برخورد کردند در حالی که احترام «عقرب سیاه» را نگه میداشتند. فریبا میگوید: برخی مستشاران ادعا میکنند زنان با اراده خود به قربانگاه عقرب رفتهاند، از همین رو آیا این تصور درستی است که نوامیس مردم را پس از جلب رضایت مورد آزار قرار دهند که واکنش آن با استقبال متجاوزان مواجه خواهد شد و نوامیس مردم احساس امنیت نخواهند کرد.
***
رسیدگی به جریان پرونده «عقرب سیاه» از هفتم اردیبهشت سال 87 با شکایت یک زن جوان که به مأموران کلانتری 179 حسنآباد مراجعه کرده بود، در دستور کار پلیس قرار گرفت.
زن جوان گفت از سوی یک راننده پراید ربوده و در تپههای فشافویه مورد آزار قرار گرفته است.
صادق مرادی متجاوز معروف به «عقرب سیاه» زمانی دستگیر شد که تعداد شاکیان پرونده به 30 زن و دختر رسیده بود. او در تمامی مراحل بازپرسی به آزار زنان اعتراف کرد. نخستین جلسه رسیدگی به پرونده او سال گذشته در شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران برگزار و عقرب سیاه به اعدام محکوم شد.
بعد از اعتراض وکیل متهم دیوان عالی کشور اعتراض او را پذیرفت و رأی اعدام را نقض و پرونده را به شعبه دیگری ارسال کرد. آخرین جلسه متهم چهارشنبه 20 بهمن امسال به ریاست قاضی حسینی برگزار شد، دادگاه متهم را از اعدام تبرئه کرد.