
همين که کودک پايش به خانه باز ميشود، پدر را ميبيند که او را به نوشتن تکاليفش توصيه ميکند و مادر را که به او ميگويد دستهايش را بشويد و براي خوردن غذا آماده شود. رفتار دوگانه والدين کودک را گيج ميکند. اگر به خواست پدر تن دهد، مادر را رنجيده و ناراحت ميکند و اگر به خواست مادر رضايت دهد، در معرض خشم پدر قرار ميگيرد. در اين موقع است که کودک نميداند چه کند. اختلاف سليقه تربيتي والدين سبب دوگانگي و ابهام در کودک ميشود و سرانجام اين ميشود که بايد به خشم و ناراحتي يکي از آنها تن دهد. اينگونه روشهاي تربيتي متناقض والدين، سبب ميشود تا کودک با مشکلاتي مواجه شود. علاوه بر اين با اعتراض به روش رفتاري يکي از والدين به والد ديگر، باعث بروز ناراحتي و کدورت خاطر آنان نسبت به هم ميشود.
تربيت مجموعه روشها و راهکارهايي است که از آغاز زندگي انسان به کار گرفته ميشود تا افراد در مسير صحيح رشد و ترقي قرار بگيرند و در پرتو آموزشهاي تربيتي به سعادت و کمال دست يابند. اين موضوع از گذشته تاکنون جزو موضوعات اساسي بوده است که در خانوادهها مطرح ميشود. با اين همه برخي اوقات پدر و مادر در تربيت فرزندان خود دچار اختلاف سليقه ميشوند و همين موضوع دستاويزي است که روي رفتار کودک نيز تأثير عميقي ميگذارد. فربد فدايي، روانشناس، در اين باره ميگويد: اين موضوع سابقه طولاني دارد و کاملاً طبيعي است زيرا به طور طبيعي مادر مسائل را به صورت احساسي ارزيابي ميکند و پدر با منطق با کودک برخورد ميکند. اما مشکل زماني رخ ميدهد که آنان درباره مسائل بديهي در تربيت کودک اختلاف نظر پيدا کنند و اگر دامنه اين تعارض بالا بگيرد، باعث ميشود کودک در مقابل توصيههاي پدر و مادر دچار ترديد شود. گاهي اوقات اين کودکان تصميم ميگيرند به گفتههاي هيچ يک از والدين خود احترام نگذارند و اهميتي ندهند. وي در ادامه ميافزايد: اگر بپذيريم زن و مرد پس از ازدواج بايد نقاط ضعف خود را با توسل به تواناييهاي طرف مقابل رفع کنند، نميتوانيم از تأثير سوء ناهماهنگي و تضاد شيوههاي رفتاري آنان در خانواده غافل شويم. به عبارت ديگر هر چقدر پدر و مادر در جهت تکامل يکديگر قدم بردارند و در اين جهت تلاش کنند، طبيعي است که فرزندشان کامل تر خواهد بود. خلاف اين موضوع نيز به اثبات رسيده است. به طوري که هر قدر والدين در راستاي تحقير، تضاد و سرزنش يکديگر رفتار کنند، ضمن تأثير پذيرفتن از آثار سوء اين رفتارها بر زندگي زناشويي و سلامت رواني خودشان، فرزند آنها ميتواند بيشتر از والدينش به اين رفتارها بپردازد، زيرا پدر و مادر از کمال فاصله بيشتري دارند و براي رسيدن به کمال گام برنداشته اند.
اولين گام؛ کنار گذاشتن اختلاف سليقه تربيتياين روانشناس در ادامه با اشاره به اينکه ناهماهنگي و تضاد ميان والدين حتي در دوران بارداري هم ميتواند بر جنين تأثير بگذارد، ميگويد: سيستم عصبي، ژنتيک و هورمونهاي مادر به طور مستقيم سلامت رواني جنين را تحت تأثير قرار ميدهند. به همين دليل در نخستين گام، پيش از اينکه اختلاف سليقه در تربيت فرزندان کنار گذاشته شده و اصلاح شود، زوجين بايد در راه تکامل خود اقدام کنند و به رفع نقطه ضعف خود با کمک گرفتن از نقاط قوت طرف مقابل بپردازند.به گفته فدايي، نميتوان از دو نفر توقع داشت که مانند همديگر فکر يا رفتار کنند. ولي اينکه افراد بخواهند شيوه رفتاري طرف مقابل را بر او بکوبند اقدامي اشتباه است که متأسفانه در جوامع رواج دارد. بايد از تفاوت نگرش و اختلافسليقه استفاده کرد تا به مسير تکامل راه يافت و زمينههاي رشد کودک را در فضايي مناسب فراهم کرد. بنابراين توصيه ما اين است که والدين قبل از بچه دار شدن سعي کنند با گفت وگو اختلافنظرها را حل کنند و از هم کمک بگيرند تا به يک شيوه واحد با کودک رفتار کنند. مطالعه، تحقيق و داشتن احساس مسئوليت اولين گامهايي است که ميتوانند به والدين کمک کند فضاي مناسب تربيتي در خانواده ايجاد کنند.
اختلاف تربيتي والدين، ويرانگر شخصيت آنها در برابر فرزندامير مؤمنان، علي (ع) نيز درباره تفاوت انسانها با هم ميفرمايد: «آنچه ميان انسانها تفاوت به وجود آورده، سرشت آنهاست، زيرا که ترکيبشان از پاره زمين که شور يا شيرين است، ميباشد و خاکي درشت يا نرمين است، پس آنان به اندازه نزديکي زمينشان با هم نزديک هستند و به مقدار اختلاف آن از يکديگر تفاوت دارند.»الهام فخريان، دکتر روانشناس، نيز با بيان اينکه بروز چنين اختلافهايي در برابر چشم فرزندان، سبب نوعي تخريب شخصيت پدر و مادر و در نتيجه فرصت طلبي کودکان ميشود، ميگويد: تلافي کمبودهاي دوران کودکي درباره فرزندان اشتباه ديگري است که از سوي برخي والدين انجام ميشود. در حالي که ظرفيت طبيعي کودکان محدود است و پذيرش فکري و رفتاري آنان چارچوب ويژهاي دارد، از اين رو والدين بايد تلاش کنند علاوه بر بالا بردن آگاهيهاي خود ضمن مطالعه کتابهاي تربيتي، از تأثير سوء اختلاف سليقهشان در تربيت فرزند پيشگيري کنند. والدين همچنين بايد توجه داشته باشند که کودک براي دريافت آرامشي که در خانه به آن دست پيدا نميکند و در ازاي آن با تفاوت رفتاري والدين در انجام کارهاي مختلف رو به روست، به محيطهاي به ظاهر امن بيرون از خانه پناه ميبرد. وي با بيان اين مطلب ادامه ميدهد: کودک پس از تولد نيز مانند همه پديدههاي پيرامون خود به اختلاف نظر والدين واکنش نشان ميدهد و از دو سالگي عکس العمل وي در برابر ناکاميهاي عاطفي و رواني کاملاً قابل تشخيص است. همچنين رشد فکري و شناختي کودک تحتتأثير تضاد تربيتي که در خانواده حاکم است، به تأخير ميافتد و ادامه اين روند ميتواند حتي بهره هوشي و توانايي ذهني کودک را تحت تأثير قرار دهد.
نظرخواهي از فرزندان نسبت به روش تربيتي والدينفخريان همچنين با اشاره به اثر تضادها و اختلاف عقايد رفتاري والدين بر کودکان ميگويد: کودکان ممکن است بر اثر تضادهاي رفتاري و گفتاري والدين دچار تخريب شخصيت شوند و تاوان اختلاف سليقه و عقايد پدر و مادر را بپردازند. به طوري که بسياري از وسواسها و تعارضها در دوران بزرگسالي، به علت روش تربيتي نادرست پدر و مادر و نداشتن توافق آنان در تربيت فرزندان باز ميگردد. فرزندان در چنين خانوادههايي به موضوعات مختلف با ترديد و ابهام نگاه ميکنند؛ چرا که پدر و مادر هيچگاه روي يک موضوع توافق نداشتهاند. آنها الگوي مناسبي در اختيار نداشتهاند تا براساس آن تصميم گيري و رفتار کنند و همواره از نبود يک مرجع تصميم گيرنده و مطمئن در زندگي خود رنج ميبرند. بنابراين والدين بايد هشيارانه نسبت به اختلاف نظرها رفتار و تلاش کنند در زماني معين اختلاف عمده را حل کنند و سپس در موارد خاص در غيبت فرزند، اشتباهات همسرشان را به زبان آورند. زيرا تنها در اين صورت است که ميتوان پايههاي حکومتي والدين را در تربيت محکم و استوار دانست. وي ميگويد: والدين بايد بدانند فرزندانشان آنچه را که ميبينند ياد ميگيرند، بنابراين نبايد توقع داشته باشند که با وجود اختلاف رفتار پدر و مادر، فرزندان آنچه را که از آنان ميشنوند، عمل کنند و ياد بگيرند. در اينگونه مواقع بهتر است در کنار فرزندتان باشيد و با او در اين باره صحبت کنيد و درباره رفتاري که هر يک از والدين در پيش گرفته اند، نظر او را بپرسيد. در اين صورت است که والدين از نقطه نظرات فرزندشان نسبت به عقايدشان آگاه ميشوند و ميتوانند راه بهتري را برگزينند يا رفتارشان را در صورت ايجاد باورهاي نادرست در فرزندشان، تغيير دهند. اگر در چنين مواقعي فرزندتان از رفتار پدر و مادر انتقاد کرد، والدين نبايد شخصيت او را زير سؤال ببرند، بلکه سعي کنند به آنچه ميگويد با صبر و حوصله گوش دهند و علت گفتههايش را بپرسند تا در صورت صحت، رفتار خود و در صورت اشتباه، افکار کودک را اصلاح کنند. همچنين بهتر است توقعات و انتظاراتشان را از فرزندشان به صراحت بيان کنند. با چنين رفتاري نسبت به کودک از سوي والدين، کودک به اهميت شخصيتي که در خانواده و براي والدينش دارد پي ميبرد و همين موضوع باعث رشد شخصيتي و رفتاري او خواهد شد.