
الناز خمامیزاده -آن زمانها کلانشهرهایی مثل تهران به اندازه امروز شلوغ و پرجمعیت نبود؛ با حرمت سوار وسایل نقلیه عمومی میشدی و با همان حرمت هم پیاده میشدی. پیرمرد و پیرزنی نبود که سوار اتوبوسهای درونشهری شود و جلوی پایش صندلی خالی نشود. احترام و فرهنگ پیشکسوتسالاری و تکریم سالمندان از همان اتوبوسهای مملو از عشق و محبت به بستر خانه و خانوادهها جاری میشد، اما امروز گویا همهمه اتوبوسهای درونشهری و کیپ تا کیپ چسبیدن مسافرها به یکدیگر جایی برای ادای احترام شهروندان به یکدیگر که چه حتی احترام به بزرگسال باقی نگذاشته است.
از چه گلایه باید کرد؟ از جمعیت زیاد پایتخت یا کمبود تعداد اتوبوسهای ناو مسافربری درونشهری یا طولانی بودن چراغ قرمزها به هر حال عید نزدیک است و خیابانهای شهر از این پس تا لحظه فرا رسیدن نوروز هر روز شلوغ و شلوغتر هم میشود. آنچه بیش از هر چیز فضای عیدانه شهر را تحت تأثیر قرار میدهد، مشاهده صفوف طولانی مسافران خسته در انتظار وسایل نقلیه عمومی و فریاد و فغانهای تکراری مسافران آزردهخاطر درون اتوبوس و گاه گلاویز شدن آنها با هم بر سر رعایت حقوق یکدیگر است که جز کاشته شدن بذر نفرت و خودخواهی و بیمهری در میان مردم حاصل دیگری نخواهد داشت. با این اوصاف چشمها را که خوب باز کنیم خواهیم دید که فرهنگ جدیدی به نام فرهنگ اتوبوسی در حال شکلگیری است؛ فرهنگی که در آن «من» حرف اول را میزند و احترام و حفظ حرمت معنایی ندارد، در جامعهای که استفاده از وسایل نقلیه عمومی شعاری همگانی و تبدیل شدن این شعار به واقعیت مستلزم بستریسازی است، مسئولان ناو اتوبوسرانی درونشهری و شهرداری تهران بزرگ باید به دنبال راه حلی برای برطرفسازی مشکلات مسافران در این روزهای شلوغ سال باشند تا ریشه فرهنگ ناصواب اتوبوسی پیش از اینکه به خانهها و خانوادهها سرایت کند از بن ساقط شود.