
سرانجام پس از سه دهه دیکتاتوری، حسنی مبارک کنار رفت. این تیتری بود که در شب 22 بهمن 1389 در صدر اخبار رسانههای جهان قرار گرفت. گرچه جشن و پایکوبی مصریان و سایر کشورهای عربی پایان مبارک را به واقعیت بدل کرد اما در این میان سؤال اصلی که بدان پاسخ درخوری داده نشد این بود که واقعاً چه کسی و یا چه گروهی فرمان مدیریت جوانان مصری را در قاهره در دست داشت؟ گروهی در پاسخ به این پرسش اخوانالمسلمین را به عنوان قدیمیترین و سازماندهی شدهترین گروه در این کشور به عنوان طراح اعتراضها علیه رژیم مبارک ذکر میکنند.
این گروه که بیشتر اسلامگرایان را دربرمیگیرد، به علت علایق ایدئولوژیک جریان اخوان به عنوان سنگ بنای جریانهای اسلامگرا در سطح جهان اسلام، به دنبال نشان دادن این گروه به عنوان رهبر معترضان در میدان التحریر هستند. این گروه با استناد به قدرت مذهب در جامعه مصر با نگرشی ضد سکولاریستی هدف جوانان مصری را احیای اسلام سیاسی ذکر میکردند. گرچه نگرش فوق تا حد زیادی با نگاه به طیف عمدتاً مذهبیتر مخالفان مبارک در میدان التحریر و انتخاب شعارهای اسلامیچون اللهاکبر و اقامه نماز جماعت صحیح به نظر میرسد اما این نگرش نگاهی جامع به نظر نمیرسد.
در نگاهی دیگر کشورهای غربی و گروههای سکولار مصری و عرب با احساس خطر از قدرتگیری گروه اخوانالمسلمین با تشدید نگرانیها در سطح افکار عمومیاز قدرتگیری اسلامگرایان پس از مبارک سعی در بزرگنمایی نقش افرادی چون عمرو موسی، احزاب لیبرالی چون الوفد و به ویژه محمد البرادعی داشتند. در این میان حتی اینان بر روی عمر سلیمان نیز حساب ویژهای باز میکردند. اما واقعیتهای جاری در مصر چندان با این نگرش همخوانی نداشت. گرچه وجود پایگاههایی برای این افراد در میان قشر روشنفکر و نخبه و البته غربگراتر جامعه مصر برای این طیف نقطهای امیدوارکننده محسوب میشد؛ اما عدم وجود پایگاه وسیع مردمی البرادعی و عمرو موسی در میان تودههای مردم و دوری طولانی مدت این افراد از فضای جامعه مصر این نگاه را به هیچ عنوان با واقعیات مصر همخوان قرار نداده است.
با لحاظ قرار دادن این نکات باید اذعان کرد که گرچه اخوانالمسلمین را به لحاظ نفوذ در مصر در روند تحولات انقلاب نمیتوان نادیده گرفت اما اخوان بارها اثبات کرده است که به علت دو دستگی نیروهای جوان و قدیمیتر و ابهام اساسنامه برای دخالت در سیاست از حرکات انقلابی اجتناب ورزیده است. سرکوب سازماندهی شده و تبلیغات طولانی مدت غرب، ناصر، سادات و به ویژه مبارک نیز از جمله عللی است که قدرت عمل اخوان را در مدیریت معترضان محدود کرده بود.
در این میان به نظر میرسد که عدم توجه جوانان معترض در میدان آزادی قاهره به مذاکرات میان اخوانالمسلمین و البرادعی با عمر سلیمان حکایت از فرمانبرداری معترضان از جوانانی دارد که به نسبت فعالان شناخته شده جامعه مصر برداشت سیاسیتری از اسلام را مدنظر قرار دادهاند. برداشتی که شعارهای ضد اسرائیلی و امریکایی با گرایشهای ملیگرایانه برای پایان حقارت 33 ساله کشورشان را سرلوحه خود قرار داده است. این جوانان شکست راهکارهای دنیاگرایانه رژیم مبارک و ناکامی ملیگرایی غیردینی ناصر در برابر دشمن خارجی را نشانهای از ناکامی رهیافتهای وارداتی در حل مشکلات جامعه خود میدانند. امروز دنیای غرب با جوانانی مواجه است که بهرغم آنکه تحصیل کرده مدارس به سبک غربی میباشند اما لزوماً به راهکارهای غربی برای مدیریت جامعه خود ایمان ندارند.