
مبارک یک جمعه دیگر را به زور اسلحه گذراند. جمعه در فرهنگ اعتراض عمومی مصر از جایگاه خاصی برخوردار است که بیش از همه رنگ و بوی اسلام دارد. از این رو بسیاری از شاهدان و ناظران به یک «جمعه مبارک» چشم دوختهاند تا مصر قفل دیکتاتوریهای کشورهای عربی خاورمیانه را بشکند. اما تداوم بحران و کشمکش در مصر زوایایی را برای تحلیلگران روشن کرده است که اشارهای کوتاه به آنها میتواند مفید باشد.
1- در طول این دو هفته مبارزه، دولت امریکا سه مرحله را پشت سر گذاشته است. یعنی از حمایتهای پیدا و پنهان به سمت حرفهای دوپهلو حرکت کرده و در این اواخر نیز نشان داده که خواهان بیرون رفتن مبارک از دایره قدرت مصر است. در این شکی نیست که واشنگتن علاقهای به استقرار دموکراسی در خاورمیانه ندارد. به خصوص دموکراسیهایی که از راه مبارزات خونین و با تنفر مردم از امریکا ایجاد شده باشد. این تنفر مصری را میتوان در مصاحبه کریستین امانپور خبرنگار معروف شبکه ایبیسی و سیان ان با مردم مصر دید که صراحتاً میگفتند «ما از شما و امریکا متنفر هستیم». بنابراین امریکا اگر هم بر اساس نظریه خاورمیانه بزرگ یا خاورمیانه جدید که در دوران جورج بوش مطرح شد، به دنبال دموکراسی در کشورهای عربی باشد، میخواهد به شکل هدایت شده و بر اساس منافع خود چینش شود. زیرا دموکراسی به عنوان یک روش حکومت گردانی، برآمده از فرهنگ بومی است. ناگفته پیدا است که فرهنگ منطقه خاورمیانه رنگ و بوی مذهبی و اسلامی دارد. این همان گلوگاهی است که امریکا نمیخواهد آن را بپذیرد. بنابراین واشنگتن در تحولات مصر به این دلیل حمایت ظاهری خود را از «شخص مبارک» برداشته که به دنبال بازگشت آبروی بر باد رفته خود است. چون در موقعیتی که افکار عمومی جهان رفتار آزادیخواهانه مردم مصر را ستایش میکند، حمایت از یک دیکتاتور «چهره آزادیخواه امریکا» را تخریب خواهد کرد. از این رو میتوان گفت که دولت اوباما به ناچار خود را به درون سیل آزادیخواهی مردم مصر پرتاب کرده است. به اعتقاد برخی از تحلیلگران کاخ سفید حتی در چنین شرایطی به دنبال عبور از دیکتاتوری در مصر نیست بلکه تنها به دنبال عبور از مبارک است. چون مبارک از حداقلی از مشروعیت در مصر برخوردار نیست تا به عنوان یک مهره مورد استفاده قرار بگیرد.
2- مجموعه خاورمیانه عربی از ابتدای تأسیس کشورهای مختلف پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال 1922، از دیکتاتوری و حاکمیت طایفهای – خانوادگی رنج میبرد. این مسئله باعث شده تا مشروعیت سیاسی در بسیاری از این کشورها به شدت پایین بیاید. میزان مشارکت در انتخابات پارلمانی اخیر مصر که تنها 15 درصد در آن شرکت داشتند یکی از نشانههای آن است. اگر فقدان مشروعیت سیاسی با ناکارآمدی اقتصادی همراه باشد بسیاری از مناسبات اجتماعی و فرهنگی را به هم خواهد ریخت. مسئلهای که مردم خاورمیانه عربی به آن دچار شدهاند و در حال حاضر در پی بازیابی آن برآمدهاند. بنابراین اگر دولتمردان کشورهای مختلف منطقه چارهای برای این مسئله نیندیشند بیتردید تحولاتی همانند تونس و مصر در آنها نیز ریشه خواهد دوانید. مسئله بعدی در خاورمیانه عربی، تفاوت در نوع نگاه مردم و دولتها به چگونگی مواجهه با رژیم صهیونیستی است. بدنه اجتماعی خاورمیانه عموماً با دولتهایشان بر سر روابط آشکار و پنهان با تل آویو مشکل دارند. اتفاقاً استارت این روابط در تاریخ 17 سپتامبر 1978 در قرارداد کمپ دیوید مصر زده شد. این مسئله خود به خود میتواند مشروعیت سیاسی حکومتها را مخدوش کند. بنابراین اکثر این کشورها به دلایل ملی، منطقهای و فرامنطقهای مستعد تحولات اجتماعی – اسلامی وگذار از «طاعون دیکتاتوری» هستند که دیر یا زود خود را نشان خواهد داد.
3- مسئله دیگر این است که دیکتاتورها طبق معمول تاریخ، در برابر خواستههای مردم کوتاه نمیآیند. بنابراین به نظر میآید خاورمیانه دوران سختی را پیش رو دارد. حسنی مبارک نیز با استفاده از عمر سلیمان و احمد شفیق به عنوان چهرههای سیاسی – نظامی مصر همین رویه را دنبال میکند که دست کم تا پایان این دوره ریاست جمهوری که تا تابستان امسال طول خواهد کشید بر سر قدرت باقی بماند. این مسئله باعث میشود که در آینده از وی به عنوان یک دیکتاتور فراری یا ساقط شده یاد نشود. این موضع خیلی برای حسنی مبارک مهم است. کسی که همواره از وی به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری مصر یاد میشد به زبان احمد شفیق علنا اعلام کرده است که مردم تا پایان این دوره ریاست جمهوری مبارک صبر کنند. التماسی که اگر با دقت به آن نگریسته نشود میتواند تبدیل به پروژهگذار مبارک از بحران کنونی مصر تبدیل شود.