
ابراهیم زاهدیمطلق- 1ـ ازقدیم گفتهاند «سلمانیها که بیکار میشوند، سرهمدیگررا میتراشند» و به همین سیاق گفتهاند «فیلمسازها که بیسوژه میشوند، زندگی خودشان را فیلم میکنند وبه مخاطب میدهند.»
این دومثال، نه مال امروزاست، نه مال جشنواره 29 ونه درانتقاد از «سوت پایان» نیکی کریمی که درآخرین سانس روزشنبه در برج میلاد برای اصحاب رسانه به نمایش درآمد. فیلم این بازیگر یاد آورخیلی ازنمونههای مشابهاش بود که فیلمسازهای بدون سوژه ازخودشان ساخته بودند، حتی نتوانست همان فیلمسازها یا منتقدانی که قصه را ازسینما جدا میدانند، راضی کند. به نظر میرسد داشتن یک تهیهکننده به تنهایی برای ساختن فیلم کافی نباشد. حرف زدن تا همین اندازه برای نیکی کریمی کافی است، وگرنه فیلمش که هیچ حرفی نمیطلبد.
2ـ همچنان فضای سینمای برج میلاد یادآور سینماهای دهه 40 و50 لالهزار و فیلمهای فارسی است که به محض رسیدن قهرمان قصه سربزنگاه، صدای سوت وکف تماشاچیان سالن را پرمی کرد! با این تفاوت که درآن سالها تماشاچیان از ته دل برای قهرمانشان دست میزدند وبرایش هورا میکشیدند، اما دربرج میلاد، خبرنگاران (وحاضران) بادیدن اسم رفیقشان یا... درتیتراژ ابتدای فیلم برایش دست میزنند!! این دست زدنها گاهی برای ابرازرفاقت است وگاهی ازقبل هماهنگ شده برای. . . به هرحال بد نیست درسینمای ایران هم گاهی هرکس برای خودش ورفقایش دست بزند.
3 ـ همچنان صندلیهای کناری هر خبرنگاری در سالن برج میلاد برای نگه داشتن جای دوستان است و همچنان میشود فهمید که هر خبرنگاری برای چه همراه خودش کیف وکلاه وکاپشن برمیدارد! و اینکه کاربرد این وسایل چیست. وبرای پیدا کردن یک جای خالی درسالن بزرگ برج میلاد هم باید یک به یک صاحبان کیف وکلاهها را پیدا کنی و برای نشستن روی صندلیای که حق تو است ازچندین نفراجازه بگیری یا کسب تکلیف کنی! این اقدام البته یک خوبی دارد که تو را به یاد مادربزرگ مرحوم یا عمه جانت میاندازد که در سالهای رواج کوپن در صفهای طویل مرغ وپنیربا زنبیل و شیشه نوشابه و پارچ پلاستیکی و... یا هرچیزدیگری برای خانم همسایه جا نگه میداشتند.
4 ـ خلاصه برج میلاد است و این همه خبرنگار؛ همیشه که نمیشود دیگران سوژه باشند.