
نداي انقلاب - حنيف/صداي چکش ها و ميخ ها گوش ها را کر مي کرد. کارگران مشغول کارند. آقا شما!.. آن ميخ را آنجا بزن! مواظب خودت باش! آن تخته چوب را اشتباه نصب نکني!کشتي کم کم داشت مراحل اوليه اش را طي مي کرد. نوح(ع) عرق هاي پيشانيش را با دستش پاک کرد. کار کردن براي پيرمردي در آن سن و سال سخت مي نمود. نوح(ع) سرش را بالا آورد، دوباره پيدايشان شده بود! اما نوح (ع) گوشش به حرف هاي آنان بدهکار نبود. خودش را جمع و جور کرد و يواشکي به همراهانش روحيه داد. "ما تکليف داريم. کم نياوريد. خدا با ماست. نکند تحت تاثير ريش خندهايشان قرار بگيريد. بچه ها! ما پيروزيم. ما ابر قدرت ها را به خاک مذلت مي کشانيم. ما صداي مرگ بر آمريکا را از ناقوس هاي کليساهاي جهان به صدا در خواهيم آورد. رستگاري با ماست."
از اسب هايشان پياده شدند. لباس هاي تنشان اندازه ي کل دارايي هاي نوح (ع) و يارانش مي ارزيد. باز شروع شد: "پير مرد، کشتي تون مسافريه يا ماهي هم ميگيره؟ آب بديم خدمتتون؟! چي شد اون شجره ي طيبه که مي گفتي؟ چي شد اون همه شعار که ما بشريت را نجات مي دهيم؟ يه عده الکي خوش فکر کردن مي تونن يه تنه با کل دنيا مبارزه کنن! 31 سال از انقلابتون مي گذره، پس کوش اون مدينه ي فاضله؟ "
آقا جان! تمام کفر اگر جلويت قد بکشند هيهات اگر لحظه اي دست از شما و اسلام و انقلاب برداريم! انقلابي که رنگش، رنگ پرچم سيد خراساني است! و چه کم گفته اند دوستان که اگر تورم هزار درصد هم بشود هيهات که ذره ديني به همه ي دنيا بدهيم! حتي اگر در شعب ابوطالب و زير تيغ جهاد باشيم!
اينجا کوفه نيست که روزي رهبرش گفت: ((يا اشباه الرجال ولا رجال!)). اينجا کوفه نيست که رهبرش سر بر چاه نهاده و از حنجره اش گريه فوران کند! آنچه نه دي پارسال اتفاق افتاد نشان داد مردمش دريافته اند اگر قدر ولي ندانند خداوند نعمت ولايت را زود است که از قوم ايران بگيرد و به سواحل مديترانه ببرد، از سرزمين زرتشت به سرزمين مسيح. قوم ايران بار ديگر بايد شايستگي خويش را بري حمل اين امانت الهي به اثبات برساند و اين وظيفهاي بر دوش خواص و عوام است.