اوجگیری نهضت مقاومت ضداستکباری و استبدادی مردم مسلمان کشورهای شاخ آفریقا و خاورمیانه نویدبخش تحولی بنیادین در این منطقه حساس جهان است که طی سالهای اخیر به کانون اصلی تحولات جهان تبدیل شده است؛ تحولی که نشانههای آن طی سالهای اخیر به انحای مختلف آشکار شده و البته پیش از مردم منطقه سران قدرتهای استکباری، انتظار آن را داشتند و وقوع آن را حتمی میدانستند.سالها پیش، پس از حادثه 11 سپتامبر زمانی که امریکاییها طرح خاورمیانه جدید و دکترین اقدام پیشدستانه را مطرح کردند، هدف اصلیشان جلوگیری از وقوع همین تحول بود که این روزها منطقه را فرا گرفته است. بهویژه آنکه با حمله به عراق و افغانستان کوشیدند با تشکیل نظامهای «الگو»، تحقق آن طرح را عملی سازند، اما تحولات افغانستان و عراق و پس از آن پیروزی نهضت مقاومت در لبنان و فلسطین که منجربه شکست آنها در جنگهای 33 روزه و 22 روزه گردید، منطقه را به سمتی برد که وقوع حرکتهای انقلابی را حتمی میکرد، به همین دلیل امریکاییها طی سالهای اخیر با اتخاذ استراتژی مشخص کوشیدند که از این تحول جلوگیری یا اینکه آن را در راستای اهداف خود هدایت کنند که در این زمینه به چند شاخصه میتوان اشاره کرد:1- سفر سال گذشته اوباما به ترکیه، مصر، عربستان و سخنرانی او در قاهره و آنکارا که بهزعم خود تلاش کرد روابط جدیدی را میان ایالات متحده و جهان اسلام برقرار کند؛ حرکتی که در همان روزها نشانههای شکست آن آشکار شد.2- سرمایهگذاری عظیم نظام استکباری برای فروپاشی نظام اسلامی ایران در فتنه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری و حمایت علنی و رسمی از فتنهگران، تلاش برای تغییر شعارهای اساسی انقلاب بهویژه در حمایت از فلسطین و لبنان و دیگر نهضتهای اسلامی، شاید مهمترین گام امریکا و دیگر کشورهای غربی برای جلوگیری از بروز این تحول بود، چرا که بهزعم آنها فروپاشی نظام اسلامی یا تغییر محتوایی آن، میتوانست نقطه کانونی حرکتهای انقلابی در منطقه را از مسیر خود خارج کند. با این فرض اکنون میتوان رمز کمک 50 میلیون دلاری ابومازن به میرحسین موسوی برای تداوم فتنه را به درستی درک کرد.3- تحریمهای اقتصادی علیه ایران نیز در این راستا قابل ارزیابی است. بعد از تصویب قطعنامه 1929 در شورای امنیت سازمان ملل، کنگره امریکا با تصویب قانون تحریم مضاعف، بهزعم خود کوشید با تصویب و اجرای این تحریم این نقطه کانونی را هدف قرار دهد. در مقدمه قانون تحریم کنگره امریکا (13/4/1389) در چند بند صریحاً به این نکته اشاره و تأکید شده است که اتهام اصلی ایران این است که اعتبار امریکا در منطقه را مورد تهدید قرار داده است یا اینکه «رژیمهای میانهرو عربی با قدرت گرفتن ایران متزلزل خواهند شد»، در واقع تحریم فلجکننده ایران با این هدف صورت گرفته بود که این رژیمها متزلزل نشوند.4- در جریان آخرین دور مذاکرات صلح رژیم صهیونیستی با گروه ابومازن و دیگر حکام مرتجع کشورهای عربی در شهریورماه سال جاری، کلینتون وزیر خارجه امریکا از طرفین میخواهد که از این «آخرین فرصت» برای مذاکرات استفاده کنند چرا که «گسترش ایدئولوژی مورد حمایت ایران در حال فتح خاورمیانه است». او گذشت زمان را به نفع اعراب و رژیم صهیونیستی نمیدانست.به دلیل این نشانههاست که امریکاییها در آغاز موج جدید خیزش انقلابی که شروع آن در تونس بود و پس از آن کشورهای منطقه نظیر مصر، اردن، یمن و... را فرا گرفت، ابتدا کوشیدند با حمایت از آن این موج را مدیریت کنند و از تبدیل آن به یک حرکت انقلابی جلوگیری کرده و سپس با انتساب یا طرح عوامل دستنشانده خود حرکت انقلابی مردم را مهار کنند.در این عرصه اگر چه نمیتوان خیزش انقلابی کنونی در کشورهای منطقه را با انقلاب عظیم اسلامی مردم ایران به دلیل نداشتن رهبری، ضعف در گفتمان اسلامی و... مقایسه کرد، ولی به دلیل روحیات استبدادستیزی و استکبارستیزی مردم مسلمان این کشورها میتوان آن را نویدبخش حرکتی دانست که در صورت هدایت و مدیریت «نیروهای مؤثر انقلابی» دستاوردهای درخشانی را در پی داشته باشد و شکلگیری نظامهای اسلامی در این کشورها را شاهد بود؛ نکتهای که تحولات تونس، مصر و... در روزهای اخیر میتواند نویدبخش آن باشد.