
بر خلاف نظریه سروش امروز همه حکومتها در جهان ناگزیر مبتنی بر آئین یا دین خاصی هستند. نظامهای سیاسی و حکومتهای دنیا مثل امریکا، انگلیس و فرانسه از مبانی فکری لیبرالیسم و سکولاریسم بهره میبرند که در اصطلاح عام، این مکاتب نیز آئین به شمار میروند.
2- حاتم قادری: او ضمن اعتقاد به تعارض میان لیبرال- دموکراسی غربی و اندیشه شیعی، حق را به جدایی دین از سیاست و سکولاریسم میدهد، در حالی که امروز معایب لیبرالیسم بر هیچ کس پوشیده نیست و بر خلاف نظریه فوکویاما که لیبرالیسم را پایان تاریخ و نهایت آرزوی بشر معرفی میکند، فروپاشی نظام سلطه و نظام سرمایهداری امروز تحت عنوان پایان اخلاق و فضیلت فردی و اجتماعی و پوچی و بیهویتی انسان در ابعاد فلسفی و فرهنگی در غرب تأییدی بر شکست این تفکر است.
حاتم قادری مینویسد: شما میتوانید شیعه باشید و امام علی(ع) را به عنوان رهبر معنوی در نظر بگیرید ولی نمیتوانید در حوزه سیاسی- عمومی هم از ایشان تبعیت کنید و آن وقت بگویید من دموکرات هم هستم. آیا آن عقلانیتی که در نظام دموکراتیک در نظر میگیریم، واقعاً میتواند از امام گذر کند یا خیر؟ دموکراسی میگوید که دین، در حوزه اجتماعی و سیاسی فرع است. شما میتوانید اعتقادات دینی خود را داشته باشید ولی در جامعه، بیشتر به عنوان شهروند با هم برخورد کنید. رفتار شهروندان بیشتر براساس عقلانیتشان است و شما نمیتوانید براساس حجتهای شرعی در آنجا عمل کنید. در صورت انجام این کار از عقلانیت دموکراسی فاصله گرفتهاید. در حوزه عمومی بین امام، یک یهودی یا مسیحی یا یک مسلمان سنی یا شیعی و زیدی تفاوتی نیست. او در نوشتاری دیگر با تأکید بر اندیشه لیبرال دموکراسی الگوی فرهنگی- اجتماعی مدرنیته را به عنوان سرمشق تحلیلهای خود بیان میکند.
امروز مقایسه با علائم خارج باید صورت گیرد و ما صرفاً نمیتوانیم با معیارهای داخلی، خودمان را بسنجیم. امروز اصلاحات همان مشروطه کردن قدرت و نهضت مشروطهخواهی است که عدم موفقیت آن به دلیل فقدان لایههای اجتماعی مناسب و نیز عدم درک مناسب از مقولات و مفاهیم موجود در مدرنیته و مدرنیزاسیون و ساز و کار آنهاست. برخی از روشنفکران ما بیش از آنکه معطوف به آزادی باشند، معطوف به آموزش و تنویر افکار عمومی در جهت وضعیت دینی و فرهنگی بودهاند و آقای خاتمی از آزادی و جامعه مدنی صحبت میکند، با برخی مقولات نامناسب در هم میآمیزد. من که قادر نیستم، بین جامعه مدنی و مدینهالنبی ارتباطی ببینم. این آمیختگی علاوه بر آشفتگی ناکارا هم هست.
مهمترین ضعف برداشت در تحلیل اصلاحات از جانب قادری، دوری جستن وی و لحاظ نکردن واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی ایران و ارتباط آن با سنت اسلامی و درونمایههای فرهنگ ایرانی نشأت گرفته از دین مبین اسلام است. او عناصر انسانی و معنوی مؤثر در حیات اجتماعی را نادیده گرفته است. حاتم قادری در مقالهای دیگر تنها راه موفقیت مردمسالاری دینی را تن دادن به اصول دموکراسی میداند: مردمسالاری، در جایی میتوان درباره آن صحبت کرد که مردمسالاری را در رهبری و در توزیع قدرت کاملاً منعکس کرده باشد، ولی اگر دینی داشته باشید که نصبگرا باشد و در نهایت بخواهد قدرت را به یک نفر یا تعداد محدودی واگذار کند، با مردمسالاری سازگار نیست. تنها راه جمع میان مردمسالاری و دین این است که بگوییم صدای مردم، صدای خداست و هرچه مردم در امر حکومت خواستند، همان خواست خداست. مردمسالاری در قالب ولایت فقیه، راه به جایی نمیبرد و اگر در عمل توفیق داشت، مشکلات نظری آن آشکار نمیشد. او بدون توجه به عملکرد حاکمیت و مردمسالاری دینی در طول پیروزی انقلاب و به خصوص در موفقیت هشت سال جنگ تحمیلی، این نکته را نادیده گرفته است که همه این موفقیتها و پیشرفتها در سایه نظام اسلامی و رهبری ولیفقیه در زمان حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری بوده است. حضور مردم در صحنههای مختلف نه تنها تشریفاتی بلکه آگاهانه و کاملاً تعیینکننده بوده است.