
ما ایرانی ها آدم های عجیبی هستیم. عجیب که میگویم از نظر حسهایمان است. نوستالژی هایمان و خواندنیهایمان و حتی تعریف کردنی هایمان. مردمی هستیم عاطفی و خاطره ساز و از طرف دیگر وقتی میخواهیم خاطرهای را بخوانیم یا به یاد بسپاریم به شکلی عجیب خودمان را فراموش میکنیم و همین میشود که میگویم عجیبیم.
راستی تا به حال پیش آمده کمی به این موضوع فکر کنید که سلیقهمان در خواندن چقدر ایرانی است؟ چقدر در انتخاب هایمان برای مطالعه به سراغ داشتهها و خاطرههای خودمان و جستوجو در ذهن و زبان نویسندگانش راغب بودهایم و به تدوین آنها علاقه نشان دادهایم و راستی چقدر در یک قانون نانوشته خاطره نویسی را آن هم به زبان و قلم خودمان باور داشتهایم؟
نه اشتباه نشود. حرف از نفی کردن و نبودن نیست. مراد از این چند خط بیان آسیبی بود که خاطره نویسی تاریخی در کشور ما دچار آن شده است و انگار کسی هم (حتی در میان متولیان فرهنگی) برای این موضوع وقتی ندارد.
مکتوبات این حوزه، اگر هم توانسته باشند کتاب شوند، عمدتاً کتاب های ساده و خشک و بی روح شده اند. بدون عکس، بدون ویراستاری و حتی بدون صفحه بندی معمول یک کتاب. شدهاند حجم انبوه کلماتی که شاید ناشران هم نداند برای چه باید زده شوند.
آمار نشان میدهد که خاطره نویسی و انتشار آن این روزها گوی سبقت را از سایر انواع متون ربوده است و پر شمارگانترین آثار از زمره آنهایند اما پر خوانندهترین چطور؟ چرا روایت های تاریخی مان از جنگ،انقلاب اسلامی و حوادثی که همین چند سال نه چندان دور از کنارمان عبور کرده است به اندازه خاطرات خود نوشته یک هموطن مهاجر از سالهای کودکیاش در کشور زادگاهش، خواندنی نیست.
سادهترین شیوه دریافت پاسخ این سؤال تورق با دقت این دو دسته از متون است. خاطره روایتی است شخصی و مستند که با زبان روایی خاص گوینده آن به دور از اغراق برای سایرین ارائه میشود. خاطره گو در مهمترین بخش از کار خود تلاش میکند با ذوق خود شیوه ورود مخاطبان به روایتش را به گونهای تسهیل کند که جدای از صداقت و شیوایی در بیان، خواننده او بتواند با نادیده هایی از یک برهه زمانی در مکانی مشخص و از زبان و چشم او آشنا شود.
فکر میکنم جواب سؤال را دیگر داده ام که چرا بعضی خاطرات خوانده شدهاند و برخی نه. اگر هدف ما از روایت خاطرات جنگ و انقلاب اسلامی روایت صادقانه و در عین حال مستند و بدون اغراق بخشی از تاریخ معاصر ملتمان است که خب بی شک آنچه نوشتهایم (حتی بدون عمد) در ذهن مخاطبانمان مانا و ماندگار میشود (چنانچه معدود راویانی در سالهای گذشته به آن موفق شدند) و اگر هم میخواهیم با خاطراتمان تنها به گرفتن عکس یادگاری با خاطراتی که نه فقط برای ما که برای مردم و کشورمان است، بسنده کنیم که خب سرنوشت این دست آثار در بازار نشر کشور مشخص است چه برسد در ذهن و زبان مردم. حالا شاید بهتر متوجه شوید که چرا میگویم ما ایرانیها انسانهای بسیار عجیبی هستیم!