
بیروت را در دو یا سه دهه قبل تصور کنیم. در آن زمان، گروهی حرف اول را در پایتخت لبنان میزد که سلاح و رزمنده بیشتری داشت و قدرت سلاح حرف اول را در شطرنج سیاسی لبنان میزد، اما اکنون وضع برعکس آن دوران است. امروز به جای قدرت سلاح، آنچه که در بازی بیروت نقشآفرینی میکند فهم دقیق و به موقع از شرایط موجود و انتخابهای مناسب است و اگر کسی نتواند از این عناصر به خوبی استفاده کند، بازنده بازی خواهد بود. این قاعده بازی در شطرنج سیاسی لبنان حداقل از نشست دوحه، پایتخت قطر، در اواخر ماه مه 2008 بود و دولت وحدت ملی لبنان بر مبنای این قاعده شکل گرفت.
حزبالله از همان موقع دو محور را اساس و مبنای فعالیت سیاسی خود قرار داد؛ نخست همکاری با تمام احزاب و گروههای لبنانی از جمله سعد حریری و 14 مارس برای تشکیل دولت وحدت ملی و دوم حفظ شأن و جایگاه مقاومت به عنوان اصلیترین عامل برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی لبنان. حزبالله طی 14 ماه اخیر سعی کرد تا بر اساس این دو محور دولت وحدت ملی به نخستوزیری حریری را با تمام مشکلات موجود تقویت کند، اما وقتی که حمایت از این دولت برابر شد با نفی مقاومت، دیگر نمیتوانست به حمایت از این دولت ادامه دهد. در واقع، طرح موضوع ترور رفیق حریری در دادگاه بینالمللی در اصل طرحی برای نابودی مقاومت و استقلال و تمامیت ارضی لبنان بود و حزبالله از ابتدای امر میخواست تا سعد حریری را متوجه این واقعیت کند تا به وظیفه خود به عنوان نخست وزیر لبنان عمل کند. حریری در برابر تلاشهای حزب الله، بیشتر به حمایت برخی کشورهای عربی منطقه و از این مهمتر، حمایت امریکا و فرانسه دل خوش کرده بود و فکر میکرد با حمایت خارجی میتواند مسائل داخلی لبنان را کنترل کند، اما متوجه نبود که دولت او یک دولت وحدت ملی است تا دولتی به طور کامل متعلق به او و به همین دلیل نتوانست نقطه ضعف اساسی دولت خود را دریابد. به عبارت دیگر، او متوجه نشد که با وجود حمایت امریکا و برخی از کشورهای عربی از او بر لب تیغ راه میرود و نمیتواند اهداف آنان را با خیالی راحت در لبنان اجرا کند. این نکتهای بود که حزبالله و هم پیمانانش به آن وقوف داشتند و در موقع مناسب از آن استفاده کردند.
گروه 8 مارس در دولت حریری 10 مقام وزارتی داشت و حریری توجه نداشت که در صورت اصرارش برای تداوم دادگاه و هدف قرار دادن مقاومت، 8 مارس میتواند از حق قانونی خود برای خروج وزرایش از کابینه و سقوط آن استفاده کند، اتفاقی که سرانجام پیش آمد. نکته قابل توجه در زمان اقدام 8 مارس برای خروج وزرایش از کابینه است، یعنی زمانی که حریری در امریکا و سرگرم ملاقات با مقامات کاخ سفید بود. حزبالله و همپیمانانش در 8 مارس با خروج وزرایش در این زمان نشان دادند که هدف آنان نه سقوط دولت وحدت ملی لبنان، بلکه ناکام کردن طرحی است که در کاخ سفید طراحی شده و توسط حریری اجرا میشود. از سوی دیگر، حزبالله دست رد به سینه میانجیگری قطر و ترکیه نزد، اما این دو کشور در ضمن گفتوگوها متوجه فاصلههای بین دو طرف شدند و دریافتند که به راحتی نمیتوان به آشتی فوری دست یافت.
علاوه بر موقعیت شناسی، حزبالله و هم پیمانانش در 8 مارس نشان دادند که به خوبی میدانند در بازی بیروت چگونه انتخابهای درست و مناسبی داشته باشند. با سقوط دولت حریری و خروج رسمی فراکسیون ولید جنبلاط از 14 مارس و پیوستن به 8 مارس، معلوم شد که حریری و 14 مارس شانسی برای پست نخستوزیری لبنان ندارند و اکنون 8 مارس با داشتن اکثریت در پارلمان باید فرد مورد نظر خود را برای این پست معرفی کند. میشل سلیمان، رئیسجمهور لبنان، با سقوط دولت حریری در 12 ژانویه شروع به رایزنی با گروههای سیاسی کرد تا فردی را برای پست نخستوزیری به پارلمان معرفی کند. چشمها بیش از هر گروهی ناظر به حزبالله بود و گمانهها بر این بود که کاندیدای مورد نظر حزبالله عمر کرامیاست. عمر کرامی به عنوان کاندیدای حزبالله و هم پیمانانش تصوری بود تا قبل از معرفی رسمی نامزدها به میشل سلیمان از سوی گروهها در 23 ژانویه، اما در این موقع بود که معلوم شد کاندیدای مورد نظر 8 مارس شخص دیگری است. نام نجیب میقاتی از سوی 8 مارس مطرح شد و میشل سلیمان او را به پارلمان معرفی کرد و رأی پارلمان را هم به دست آورد. در واقع، حزبالله در فرآیند معرفی کاندیدا برای پست نخستوزیری با یک بازی سیاسی دقیق انتخابهای درستی انجام داد تا فرصت مانور را از مخالفانش در 14 مارس بگیرد و در نهایت کسی را معرفی کرد که بیشترین احتمال موفقیت را داشته باشد. نجیب میقاتی چندین ویژگی دارد که به نظر میرسد حزبالله با توجه به این ویژگیها او را برای نخستوزیری لبنان در نظر گرفته است. در وهله نخست، میقاتی کسی است که در کارنامه خود حضور در کابینه لبنان را دارد و حتی به مدت سه ماه نخست وزیر لبنان نیز بوده است. نکته دوم این که میقاتی در ابتدای امر در جناح 14 مارس قرار داشت و اکنون با حمایت حزبالله از وی، میتواند بخش قابل توجهی از 14 را به سوی آشتی با 8 مارس سوق دهد. نکته سوم در توجه به شخصیت میقاتی است که به عنوان فردی قدرتمند در زمینه اقتصادی و فرهنگی میتواند مورد اعتماد و وثوق مردم لبنان برای تشکیل دولت وحدت ملی به معنای واقعی کلمه باشد. با توجه به این امور و برخی مسائل از جمله روابط مناسبش با کشورهای منطقه میتوان دریافت که حزبالله به خوبی توانسته است شرایط لبنان را از اهداف مورد نظر امریکا به سوی وفاق ملی حول حمایت از مقاومت تغییر دهد و چنین امری امکان نداشت مگر استفاده مناسب حزبالله از قواعد بازی در بیروت.