کد خبر: 434286
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۴:۵۷
گشت وگذاری در بزرگترین کتابفروشی کشور
چهار شیشه قدی بلند، شاید به ابعاد تقریبی سه متر در دو متر، در پیاده‌روی بزرگترین خیابان شهر روبه‌روی شماست. درست در میان خیابان شریعتی تهران، چهار شیشه قدی بلند که می‌‌توانی خیره بمانی به آن و فراموش کنی که سوز زمستان امسال شهر را انگار با هیچ وسیله‌‌ای نمی‌‌توان به فراموشی سپرد. دستت را می‌‌کنی در جیبت و می‌‌ایستی روبه‌رویشان و یا شاید باید بگویم هر که باشی نگهت می‌‌دارد و می‌‌خواندت به تماشای خودش.
یک دستگاه گرامافون قدیمی، یک گلدان شمعدانی قرمز رنگ، چند سبد فلزی خرید از سوپر مارکت که در هم چیده شده و به تو خیره شده است و چند صفحه نت موسیقی.... فقط اینها نیست. پسرکی که انگار مجسمه‌‌ای از یک آدمیزاده است پشت شیشه‌ها میان زمین و آسمان معلق مانده و خیره شده به کتابی که در دستش است. کمی دیگر که سرت را می‌‌چرخانی می‌‌بینی حافظ و خیام و سعدی در سایه تصاویری از مراسم پرده‌خوانی عاشورا نشسته‌اند و کنارترشان هم چند بسته مداد رنگی. فقط اینها نیست؛ کتاب‌های جیبی کوچک با داستان‌های نوستالژیکشان، فاکنر، همینگوی، تو این و...نگاهت می‌‌کنند و تو انگار تازه فهمیده‌‌ای که سرمای زمستان شهرت را فراموش کرده‌‌ای و ساعتی است خیره مانده‌ای به چهار قاب شیشه‌‌ای بزرگ؛ به چهار پنجره؛ به وروردی بزرگترین کتاب‌فروشی کشورت؛ به فروشگاهی با نام کتاب؛ شهر کتاب.
داستان یک شهر
از نیمه دوم اسفند ماه سال 1374 که نخستین فروشگاه از مجموعه زنجیره‌‌ای فروشگاه‌های شهرکتاب تهران با قد و قواره نوین و توجه با ساختاری متفاوت با کتابفروشی‌های پیش از خود افتتاح شد تا به امروز که بزرگترین کتابفروشی کشور در مساحتی بیش از 2500 متر مربع توسط این مؤسسه میزبانی می‌‌شود، 15 سال می‌‌گذرد.
شهر کتاب که در نخستین گام از تشکیل خود با فروشگاه متفاوتش ارائه کننده شش هزار عنوان کتاب و با هدف «فعالیت‌های قرآنی در مناطق مختلف کشور، ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای برای عرضه کتاب و دیگر محصولات فرهنگی و آموزشی»، «برگزاری نمایشگاه‌های تخصصی کتاب»، برگزاری «کارگاه‌ها، سخنرانی‌ها و گردهمایی‌های فرهنگی و علمی» و «ترجمه و انتشار کتب ارزنده در زمینه فلسفه، ادبیات و علوم انسانی» به علاقه‌مندان کتاب بود، امروز در جایی در حوالی خیابان شریعتی تهران با جمع‌آوری تعداد بیش از 100 هزار قلم کالای فرهنگی و بیش از 15هزارعنوان کتاب، میزبانی بزرگترین کتابفروشی کشور را بر عهده دارد. هر چند در نخستین نگاه شاید این عناوین کمی دهان پر کن و غیر قابل واقعی به نظر بیاید اما گشت‌وگذاری کوتاه در این مرکز فرهنگی که بی‌سر و صدا در پاییز نه چندان سرد امسال افتتاح و در زمستان سرد امسال بازار کتاب به راه خود ادامه می‌‌دهد، می‌‌تواند بر این ادعا صحه بگذارد.
اندر احوالات این مؤسسه گفته شده که شهرکتاب مؤسسه‌ عام‌المنفعه و غیر‌انتفاعی است که زیر نظر هیئت امناء اداره می‌‌شود. هیئت امنا با انتخاب هیئت مدیره و مدیر عامل اهداف مندرج در اساسنامه را عملی می‌‌کند.از طرف دیگر هیچ یک از اعضای هیئت امنا و هیئت مدیره از مؤسسه حقوق دریافت نمی‌کنند و درآمد شهرکتاب صرف توسعه فعالیت‌های گوناگون مجموعه می‌شود.
این روزها مؤسسه‌ شهرکتاب به عنوان مؤسسه‌ مادر از طریق تأسیس شرکت‌های مستقل و ایجاد تشکیلات وابسته، اهداف خود را پیگیری می‌کند.
بزرگترین کتابفروشی شهر تهران با یک معاوضه ایجاد شد. چهار سال پیش از این شهرداری تهران ساختمان فعلی فروشگاه را با ساختمان سابق آن در خیابان حافظ معاوضه می‌‌کند و از همان سال نخستین جرقه ایجاد این فروشگاه زده می‌‌شود.
امجد مدیر فروشگاه شهر کتاب مرکز در این باره می‌‌گوید: این فروشگاه که امروز وجود دارد حاصل نزدیک به دو سال و نیم کار است. برای ایجاد این کتابفروشی قبل از هر کاری دست به یک‌سری بررسی‌های آسیب‌شناسانه در فروشگاه‌های زنجیره‌‌ای خودمان از حیث نوع مواجهه مخاطب با کتاب زدیم. از طرف دیگر به یک بررسی تفصیلی در رابطه با سیستم کتابفروشی‌های بزرگ جهان از جمله دو کتابفروشی «هوگن دوبل» و «دوسمن» در کشور آلمان زدیم. سعی ما این بود که ببینیم مشکلات عرضه کتاب به مخاطبمان در کجاست تا بتوانیم در این فروشگاه آن را رفع کنیم.
امجد همچنین می‌‌گوید: فروشگاه ما در نخستین گام نوع مواجه شدن مخاطب با کتاب را استاندارد کرد. برای مخاطب پیشخوانی در نظر گرفت که بتواند به صورتی کاملاً بصری و باز به رؤیت کتاب بپردازد و آن را انتخاب کند و همه امکانات را هم برای تحقق آن جمع کردیم... از تغییر فونداسیون ساختمان تا نصب تجهیزات الکتریکی ویژه.
طبقه اول؛ بزرگسالان؛ سکوت گاهی بد نیست
ورود به نخستین طبقه فروشگاه مرکزی شهر کتاب مواجه شدن همزمان با پنج سوژه است. کتاب، موسیقی، صنایع دستی، مطبوعات و مواد غذایی.
شاید در مواجهه اول کمی عجیب باشد اما این فروشگاه در عمومی‌ترین بخش خود بیشترین فضا را به ارائه کتاب‌های فارسی با ویترین‌های خاص خود اختصاص داده است. روبه‌روی هر ویترین که بایستی جدا از تقسیم‌بندی‌های موضوعی، پیشخوانی برای مشاهده تمام قد بهترین عناوین وجود دارد و قفسه‌هایی برای مشاهده همه عناوین موجود.کمی آن طرف‌تر صندلی‌‌ای هم هست برای دقیقه‌‌ای نشستن و قدم زدن در صفحات کتاب.
در فاصله میان قفسه‌ها در ابتکاری قابل توجه پیشخوان متحرکی در نظر گرفته شده که برخی از کتاب‌های مرتبط با حوزه دو قفسه به صورت کامل بر روی آن و در حاشیه آن خودنمایی می‌‌کنند و شما را قبل از حرکت به قفسه‌ها به سمت خود می‌‌خوانند.
البته در این میان گاهی هم از خودتان سؤال می‌‌کنید که اگر راهنمایی هم برای هدایت شما به قفسه‌ها موجود بود، بد نبود و به وقت شما از حضور در این شهر بیشتر اعتنا شده است.
در گوشه سمت راست طبقه همکف آرشیوی از مجلات ادبی ایران چشم‌نوازی می‌‌کند. مجلاتی که این روزها می‌‌توان تنها آنها را ورق زد و احیاناً از روی آنها رونوشتی نیز تهیه کرد. به سراغ عناوین آنها که بروی لبخندی نوستالژیک روی لبانت می‌‌نشیند: «عالم نسوان» چاپ 1344، «یادگار» چاپ 1327 با سردبیری عباس اقبال، «آرش» چاپ 1341، «یغما» با سردبیری حبیب یغمایی و «کتاب امروز» چاپ 135 که در کنار نسخه‌های قاب شده روزنامه‌های صور اسرافیل، حقوق، قانون و ادب گنجینه کوچک و چشم‌نوازی نشان می‌دهد.
درست چند قدم کنارتر از این گنجینه به قفسه کتاب‌های نفیس که این روزها هدیه‌‌ای برای مسافران به شمار می‌‌رود برمی‌‌خورید و در کنار آن فروشگاه کوچکی برای فروش صنایع دستی ایرانی که این روزها بیش از هر چیز مدرن شده‌اند و جای آنها در یک کتابفروشی تا حد زیادی ناملموس است.
کافه کتاب هم روزگاری وجودش در کتابفروشی‌های تهران جرم صنفی و مالیاتی بود، نکته جالب دیگر طبقه همکف این فروشگاه است، صندلی‌های کوچ و بلند با یک آشپرخانه که می‌‌گوید: چای هم می‌‌توانید بخورید؛ اگرمی خواهید کتاب بخوانید.
فروشگاه موسیقی کتابفروشی هم جای جالبی است برای خودش. از قفسه‌های کوتاه آن که بگذریم، از قفسه‌هایی که نمی‌‌شود فهمید چرا دوست دارند مخاطبشان را تا چند سانتی زمین خم کنند برای دیدن و انتخاب یک آلبوم موسیقی و از صدای دائماً متغیر موسیقی که تمرکز خوانندگان و خریداران کتاب را برای انتخاب کمی به هم می‌‌ریزد؛ این روزها جایی ثابت در فروشگاه‌های کتاب پیدا کرده است. جدا از اینکه حضور این بخش در کنار کتابفروشی اقتصادی است یا فرهنگی؛ باید گفت که لااقل به دلیل جذب مخاطب و نشان دادن کتاب به بهانه چیز دیگری به او قابل اعتنا و توجه است.
طبقه منهای یک؛ کودکان باز هم در پایین دست
قصدمان این نیست که غربزنیم. چه چیزی بهتر از اینکه دست فرزندانمان را بگیریم و ببریم به یک کتابفروشی که همه نوع کتاب آموزشی و تفریحی هم به زبان فارسی و هم انگلیسی را در خود دارد. با قفسه‌هایی با اندازه قد و سن آنها که در کنارش زمینی نیز برای بازی و تفریح کودکمان دارد. چه چیزی بهتر از این که فرزندمان ساعتی روی زمین هر چند کوتاه، راه برود، بدود، کتاب بخواند، روی دیوار نقاشی کند، با وسایل خاص خودش بازی کند و بخندد.
همه و همه درست اما نه در زیرزمین؛ طبقه منهای یک و یا به اصطلاح زیرزمین بزرگترین فروشگاه کتاب کشور با وجود آنکه اختصاص کامل به کودکان و نوجوانان ندارد و نیمی از آن نوشت افزار فروشی است، در قواره خود محلی استاندارد برای ارائه کتاب به کودک و نوجوان می‌‌توانست باشد. اگر بیش از سی و اندی پله برای رسیدن به آن نبود، دستیابی به کتابها با راهنما همراه بود و بزرگترها برای خرید نوشت‌افزارهایشان کمتر مزاحم دنیای کودکانه آنها می‌شدند.
طبقه دوم؛ انگلیسی روی سر فارسی
همیشه در میان ما این اصطلاح رایج بوده است که به کتابهای با زبان غیرفارسی می‌‌گفتیم، زبان اصلی و هیچ گاه فکر نکردیم که چرا زبان اصلی نزد ما چیزی غیرفارسی است. همین تفکر رفته رفته کتاب و کتابخوان ایرانی را با متن غیرفارسی کمی بیگانه کرد. شاید برای اینکه ما همیشه به فرع بیشتر از اصل توجه کرده‌ایم و شاید هم برای اینکه جای اصل و فرع را همیشه عوض می‌‌کرده‌ایم.
بگذریم .....داخل فروشگاه و درست در منتها الیه سمت راست آن راه پله‌‌ای مارپیچی است که می‌‌رساند به کتاب‌های زبان اصلی.....
کتاب‌ها عمدتاً به زبان انگلیسی است و با موضوع فلسفه، معماری، هنر، داستان و البته آشپزی که این آخری برای خودش دنیایی دارد. فروش کتاب‌های غیرفارسی زبان در این طبقه دارای یک ویژگی منحصر به فرد است و آن ارائه ویترینی مناسب همانند کتاب‌های فارسی است.
از سوی دیگر کتاب‌های موجود در این بخش به دلیل مراوادت مؤسسه کمتر گردو غبار مرور زمان را بر خود می‌‌بیند و بیشتر عناوین آن گویا به تازگی منتشر و به کشور وارد شده است که این موضوع برای علاقه‌مندان به کتب زبان اصلی بسیار درخور توجه است.
نقطه سر خط
فروشگاهی چون شهر کتاب با زیربنای عظیم خود و مجتمع کردن تمامی امکاناتی که در کمتر کتابفروشی‌ای در تهران می‌‌توان آن را دید؛ آن هم این روزها که گویا کافی شاپ داشتن شهر مهمتر از کتابفروشی داشتن است، فرصتی مغتنم است، فرصتی مغتنم برای دیدن و نفس کشیدن هر چند کوتاه در حال و هوای کتاب. خواه هوا سرد باشد، خواه صدا زیاد، پله‌ها کمی بیش از اندازه و یا هر چیز دیگر....

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار