گفتم: آقا! بنده داوطلب ميشوم كه يك مدتي بروم در حلقه دراويش و رفقاي خودم را نجات بدهم. اولين كاري كه كردم، مطالعه كل تفسير «ملاسلطانعلي گنابادي» بود. ديوان «مظفرعلي شاه» و حتي تفسير «صفي علي شاه» را هم مطالعه كردم. مدتي در حلقه دراويش داخل شدم. آنها رسمشان اين بود كه از هر كس كه داخل در حلقه دراويش ميشد، تعهد ميگرفتند. يك كاسه نبات و يك انگشتر دوازده امام ميآوردند و بر سر مزار «صفي علي شاه» ميگذاشتند و قسم ميدادند كه بايد به اين آب و خاك خيانت نكنيد ( يعني در حلقه دراويش بمانيد). در يك جلسه، خود «وفا علي» رئيس دراويش بلند شد و بين همه يك چيزهايي تقسيم كرد، در حالي كه اين جملات را تكرار ميكرد:كسي مرد تمام است كز تمامي كند در خواجگي كار غلامي آن وقت ديوان «صالحعلي شاه» را باز كرد و از آن براي اينها مطالبي نقل كرد. يك حرفهاي چرند و پرند و... هلاكت كسي كه استاد و راهنما نداردانسان اگر استاد نداشته باشد، هلاك ميشود، داداشجون! «هلك من ليس له حكيم يرشده». يعني هلاك شد آن كسي كه يك دانشمند و استادي ندارد كه او را رهنمايي كند و ارائه طريق كند. آنقدر بحث كردم تا رفقايم را نجات دادمبالاخره، صحبتهاي وفاعلي به اينجا رسيد كه:آقايان وقتي كه ميگويند: «اياك نعبد و اياك نستعين»، بايد يك «ياعلي» مثل نور در نظرشان تجسم پيدا بكند. چون فردا بنا بود بنده را ببرند سر قبر «صفي علي شاه» و قسم بدهند، شروع به صحبت كردم و گفتم: من البته حسابم با اين آقايان جداست. من ميخواهم كه برنامه شماها را ياد بگيرم و پياده بكنم. بايد برنامه شما مُستَدل باشد. «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين». چشمبندي نيست. بايد بنده مرام شما را با دليل و استدلال بپذيرم. اينكه شما گفتيد: «ياعلي» با نور تجسم پيدا بكند، اين مطلب كجا نوشته شده است؟وفاعلي در جواب من گفت: در تفسير «ملاسلطانعلي گنابادي» (همان تفسيري كه بنده قبلاً مطالعه كرده بودم). گفتم: در كدام روايت؟ گفت: از كتاب عيون اخبارالرضا(ع) كه حضرت ميفرمايد: «اجعل احد الائمه نصب عينيك». يعني يكي از ائمه را نصبالعين خودت قرار بده. گفتم: اينطور نيست. در همان تفسير «ملاسلطان علي گنابادي» مينويسد كه «اجعل عمل الائمه نصب عينيك». يعني وقتي نماز ميخواني، ببين اميرمؤمنان(ع) چگونه نماز ميخواند، به طوري كه اصلاً ذرهاي به شئونات دنيا توجه نداشت. بالاخره، آنقدر با اينها بحث كردم، تا رفقاي خودمان را ازآن وادي هلاكت بيرون كشيديم. مبادا جاهايي برويد كه نبايد برويد!حال خواستم اينها را به آقايان تذكر بدهم كه مبادا خداي نكرده با وجود اين همه اهلعلم و افاضل، آن وقت شما بعد از آنكه اينهمه در مسجد امينالدوله حضور پيدا كرديد و اين احاديث براي شما خوانده شد- كه بنده سندش را مطالعه ميكنم، دلالتش را مطالعه ميكنم تا براي شما بيان بكنم-آن وقت شما برويد سراغ جاهايي كه نبايد برويد!انسان قرآن را كنار بگذارد و مثنوي بخواند؟!انسان قرآن را كنار بگذارد و برود- مثلاً - مثنوي بخواند؟!وقتي قرآن بخواني، حجابهاي قلبت برطرف ميشود. شخصي عرضه داشت: يابن رسول الله، من وسوسه دارم. حضرت فرمود: مگر قرائت قرآن نميكني؟ «شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ». آنوقت، انسان، قرآني كه او را سرتا پا منور ميكند و حجابهاي باطن و حجابهاي قلب را برطرف ميكند، كنار بگذارد و مثنوي بخواند!گوش فرادادن به سخنگو، مانند پرستيدن اوستاگر از اين علمي كه ياد گرفتهام، از من سؤال ميشود، پس بايد علمم را از عالم رباني بگيرم، داداشجون! نه از هر كسي. قضيه حاج محمد حسن اخوان را براي شما گفتم كه پاي صحبت آن كسي كه براساس كتاب تفسير گنابادي سخنراني ميكرد، ميرفت. آقاي حاج مقدس(ره) او را نهي كرده بود و گفته بود كه فكر اين آقا كج است. آقاي اخوان هم به او جواب داده بود: نخير! ايشان خيلي نكات دقيقي ميگويد!آخه نكات دقيق را تو بايد مشخص كني، يا آقايان اهل علم؟حالا چون ايشان يك شخص صحيحُالعملي بوده و پروردگار خواسته بود او را راهنمايي بكند، گفت: درخواب ديدمكه پيغمبر(ص) تشريف آوردهاند، من هم رفتم تا به ايشان سلامي بكنم، وقتي جلو رفتم، عرض كردم: سلامٌ عليكم يا رسولالله. حضرت فرمود: سلامٌ عليكم حاج محمد حسنگنابادي! گفتم: آقا! من گنابادي نيستم. من محمدي هستم! فرمودند: نخير! تو گنابادي هستي!وقتيكه شما به صحبتهاي كسي عمل بكني، در حالي كه اين صحبتها از امام(ع) نرسيده باشد، مثل اين است كه او را پرستيدهاي. چرا نرفتي از اهل علم ياد بگيري؟«فاوجب العلم عليك ما انت مسئول عن العمل به». سؤال ميشود: چرا عمل نكردي؟ اگر بگويد: من نميدانستم، گفته ميشود: چرا نرفتي از آقايان اهل علم-كه اينهمه در دسترس شما هستند- ياد بگيري؟مجاهده در رفع موانع حضرت ميفرمايد: «جاهد نفسك لتردها عن هواها فانه واجب عليك كجهاد عدوك». به عقيده بنده، آن چيزي كه در اين ماه (رجب) بسيار لازم است، اين است كه انسان از خودش، رفع موانع بنمايد. سوراخهاي كيسه را دوختهاي يا نه؟من وقتي كه لمعه ميخواندم، يك استاد خوبي داشتم، همينطور كه سرم پايين بود، گفت: فلاني! سوراخهاي كيسه را دوختهاي يا ندوختهاي؟ من متوجه مقصود او نشدم. گفت: ميگويم كه موشها را گرفتهاي يا نگرفتهاي؟!اگر موش دزد در انبار ما نيست تا گندمها را ببرد و عمل صالح ما را عاطل و باطل بكند، پس حاصل گندم چهل ساله كجاست؟پس بايد اول سوراخهاي كيسه را دوخت و بعداً. . بهترين راه، موافقت با دين (مخصوصاً براي جوانها)بهترين قضايا اين است كه انسان- مخصوصاً جوانها- بر خلاف اميال نفساني مشي بكند. يعني انسان آراي خودش را با رأي شارع وفق بدهد. «وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»