
آخر مگر میشود. . . چرا برای یک بار هم که شده نمیآییم به اصطلاح قدما، کلاهمان را قاضی کنیم، ببینیم که در این کشور با داعیه فرهنگسازی برای داخل و خارج آیا بالاخره به تئاتر به عنوان یک هنر ناب و اتفاقاً فرهنگساز احتیاج داریم یا نه، آخر مگر میشود طی 30 سال که از انقلاب اسلامی گذشته است حتی 5 سالن واقعی و استاندارد به امکانات در اختیار اهالی تئاتر افزوده نشده باشد و آن وقت از تلاش درجهت توسعه فعالیتهای فرهنگی دم زد.... یعنی هر شش سال یک سالن!!!
آخر مگر میشود برخلاف تمام دنیا که برای تمامی هنرها به خصوص هنر انسانساز تئاتر سوبسید میدهند بدون داشتن هیچگونه امکانات نرمافزاری و سختافزاری داعیه خصوصی کردن تئاتر را در سر پروراند و از آن حرف زد. آخر مگر میشود کارگردانانی را که اتفاقاً قرار است با قرارداد مرکز هنرهای نمایشی اثر خودشان را به اجرای عمومی بگذارند بدون پرداخت حتی یک ریال به عنوان پیش پرداخت، وادار کرد از این و آن قرض بگیرند، مقدماتی را به اصطلاح فراهم کنند تا به مسئولیت هنری
خود در قبال مردم عمل کرده و کار فرهنگی کرده باشند آخر مگر میشود برای لشکر فارغ التحصیلان تئاتری که هر ساله به تعداد آنها افزوده میشود هیچ برنامهای نداشت، هیچ فکری در این رابطه نکرد و به هیچ حرکت جدی در این رابطه نیندیشید آخر مگر میشود برای خانه تئاتر به عنوان یکی از مأمنهای واقعی هنرمندان تئاتری در تمام صنوف و گرایشها، نقش اصلی را در جریانها و تصمیمگیریهای تئاتری محول نکرد و همانند گروهی هنرور و سیاهی لشکر با این تشکل برخورد کرد و
صدها سؤال دیگر...
آخر مگر میشود، دیگر به خدا قسم که تئاتر فقط جشنواره برگزار کردن به هر عنوان و هر بهانهای نیست، تئاتر فقط آمار و ارقام دادن نیست و با هزینه برخی از این جشنوارهها چه کارها که نمیتوان برای تئاتر کشور کرد. جنبه انسانسازی این هنر و گسترش فرهنگ تماشای تئاتر در بین عام و خاص مهمترین وظیفه مسئولان هنری در شرایط کنونی است که اگر تسری تئاتر را در بین مردم شاهد بوده و برای آن هزینههای لازم را بپردازیم، خیلی بیشتر و بهتر از هرگونه اعلامیه و اطلاعیه و هشدار و... روی همگان و به خصوص نسل جوان تأثیرگذار خواهد بود. در پایان یادآوری میشود که مخاطب یادداشت فوق، صرفاً ریاست وقت مرکز هنرهای نمایشی حسین مسافر نیست که او حداقل در دو دهه اخیر ثابت کرده است که برخلاف خیلی از دوستان مدیر، خود را بیشتر هنرمند و تئاتری میداند تا صرفاً مدیر و مجری!
برگرفته از وبلاگ مسعود موسوی