کد خبر: 430274
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۸۹ - ۱۶:۲۴
در نخستین یادداشت «مناظره قلم» بنا بود درباره «الیناسیون بوروکراسی» در ایران گفت‌وگو کنیم. اکنون در این‌باره چند سطری را با هم مرور خواهیم کرد. اینکه الینگی با ایران و ایرانی چه کرده، موضوعی فراتر از الیناسیون اداری در ایران است، در الینگی انسان از خویشتن خود غفلت می‌کند و با «خود»ش بیگانه می‌شود، تحت سیطره چیزی قرار می‌گیرد، در بهت و حیرت سرگردان می‌شود، مثل انسانی است بی‌هدف که «خود» وی در کنترل خویشتن او قرار ندارد. چیزی به او نزدیک می‌شود و کم‌کم تمامی وجودش را مسحور می‌کند و شاید مرحوم شریعتی به همین خاطر «الینگی» را به مثابه جن زدگی ترجمه کرده است.
جن زدگی همانی است که در اثر فاخر ملک سلیمان نبی‌(ع) به تصویر کشیده شد، اکنون اثری دیگر می‌باید که نوعی دیگر از جن زدگی بوروکراسی را در ایران بزرگ به تصویر بکشد.
اما در این مجال خوب که بکاویم، احوال و رفتار اجتماعی - ایرانی در یکصد سال اخیر با نوعی تجددزدگی همراه بود که همان صورت لوکس و اتوکشیده جن زدگی است، وقتی بوروکراسی و دانش دیوانی مدرن به ایران وارد شد، مثل چیزهای دیگر فرنگی، شبه آن یا شبح آن را به ما قالب کرده‌اند. این وضع البته بیشتر محصول تماس غربزده‌ها با «ینگ دنیا» بوده است. سیاحان،‌دیپلمات‌ها و درباریان را می‌گویم که خود باخته ظاهر تجدد شدند و این قصه پر غصه تو خود می‌دانی غصه‌ای است که خاطر همه وطن خواهان را آزرده است. وقتی از تجدد به چند وسیله برقی و لوکس و نمادهایی مثل کروات توجه داشتیم، پر واضح است که از بوروکراسی هم بیش از «کاغذ بازی» یادمان ندادند این جماعت رند فرنگی!
سرگذشت تأسیس سازمان بوروکراسی در ایران را که آدمی می‌خواند و تاریخش را ورق می‌زند به عمق این فاجعه پی می‌برد. بنا بود سازمانی درست شود تا چشم بینایی در برنامه‌ریزی و بودجه‌نویسی باشد و خود وارد هیچ کار و بار اجرایی یا ساخت و ساز نشود. اما مؤسسان انگلیسی و امریکایی می‌دانستند چه می‌کنند! خیلی زود دوستان ایرانی انگلیس و امریکا خود در قامت یک دلال بزرگ، پروژه‌هایی اقتصادی و نون و آب دار را به دست گرفتند. هم سیاستگذار شدند و هم مجری!
مستشاران غربی هم در مقام شرکت مادر تخصصی مشاوره، خوب با ثروت این ملک ملت بازی کردند. دفتر و دستگی درست کردند که تا قبل از دولت‌های نهم و دهم نزدیک بود پشت انقلاب را به زمین بزنند، چیزی درست شد که هیچ چیز از اژدهای هفت سر کم نداشت. تشکیلاتی که مسئول قبض قدرت ایرانی و انقلاب اسلامی‌اش شد. ساختارها و سازمان‌هایی که خود به «هدف» تبدیل شدند. نوعی «بت وارگی» و «شیء‌‌وارگی» اداری و دیوانی که بر جان ایرانی سایه انداخته است. «من»، «میز» دارم، پس «هستم»، من «شغل»‌اداری دارم پس «وجود» دارم! نوعی از «وجود» که هستی‌شناسی‌اش را از بت بزرگ دیوانی به عاریت گرفته است. آری! من چون میز دارم، هستم و نه اینکه کیستم و چیستم و برای کشورم چقدر عایدی و فایده دارم! مهم این است که با هزار ترفند در خانواده بزرگ دولت رانتیر استخدام شده‌ام! اداری بودنم نوعی تفاخر است برای در و همسایه و پسر مش رجب که کفش و لباسی کهنه به تن دارد! بوروکراسی به من آموخته است که راز خوشبختی از آن کسی است که کار دولتی دارد ولو بی‌هنرترین مردمان باشد.
هنرمند کسی است که با هزار توصیه این و آن، کارمند شده باشد و معلوم است که منظورم از الینگی در اینجا همان کارمند وارگی است. کارمند!‌چه واژه مظلومی! کارمند کسی است که کاری بلد باشد، کاردان باشد، اما در پناه شبه مدرنیسم پهلوی و پول نفت یاد گرفته‌ایم که کارمندی را همان طبقه «یقه سفیدان» ایرانی فرض کنیم، بیکار و بی‌عار!‌عاطل و باطل! و معلوم است کم‌کم طبقه‌ای خاص شکل می‌گیرد و جماعتی شبه بروکرات به وجود می‌آید، شبه بروکرات‌ها حداکثر بتوانند شبه تکنوکرات و فن‌سالار شوند.
نظم دیوانی‌ای که میل به تمرکز دارد و حیات او در مکیدن منابع زیرزمینی و رو زمینی است، رقیب توده مردم است، همه چیز را برای خود می‌خواهد، به اسم «توسعه»، شرکت‌های هزار دستان و هزار فامیل ایجاد می‌کند. به نام نفت، گاز، مس، طلا ، زغال سنگ، چوب وخاویار اقصی نقاط ایران، در پایتخت، امکانات لوکس و ویلاهای مجلل دست و پا می‌کند، کارگر نفت و گاز و... اگر در کارگاه میدانی خود در جزیره و منطقه و اسکله کمترین امکان رفاهی ندارد، وی اما به یاد او در پایتخت یا سواحل شمال در عوض، همه چیز دارد، اینها که می‌گویم سهل است!‌دیوان سالاری ایرانی در اقصی نقاط دنیا هم املاک و مستغلات دارد، املاکی که حتی سفارتخانه‌های ما هم ندارند و آقای سفیر در فقدان آنها می‌سوزد و می‌گدازد!
رفته رفته همه چیز در اختیار بوروکراسی قرار می‌گیرد. در حالی که انقلاب اسلامی از حیث ماهوی بی‌نیاز از ابرشهر بود تهران اما در پناه تمرکز دیوانی همه چیز دارد. شهرک‌های اقماری پدید می‌آیند که افرادش هر روز مثل ماشین‌های کوکی باید به شهر بیایند و برگردند، جمعیت را به سوی خود فرامی‌خواند این ابرشهر!
بعد از اینکه همه چیزش درهم شد و گره خورد و فضای تنفسی پیدا نشد تازه دسته جمعی تعطیل می‌کنیم و برای کادوی تعطیلی اهدایی بوروکراسی هورا می‌کشیم مثل دبستانی‌ها که پس از بارش هر برفی تعطیل می‌شوند و آدم برفی درست می‌کنند. آدمی که آب می‌شود و چیزی از او نمی‌ماند! سازمان‌هایی عریض و طویل درست می‌کنیم تا ترافیک شهر را روان کند! آن وقت، فقط خرج یک تونل این شهر ایران بر باد ده، 400 میلیارد تومان است که با افتخار، پزش را می‌دهند و می‌گویند- فقط در چهار ماه و آن هم در چهار شیفت شبانه‌روزی برایش کار شد والسلام! اما نمی‌گویند که فقط با نیمی از این پول می‌شد کشاورزی زمین خورده مردمان صبور آن شهر را که من و شما می‌شناسیم رونق داد. تونل اما افتتاح که شد و چه افتضاحیه‌ای به بار آورد بعد از آن افتتاحیه، باران که می‌بارد این تونل مثل کارواش خودکار عمل می‌کند!
آری! تهران و ما ادراک ما تهران؟!‌هندسه‌اش هم هیچ بویی از دو کوهه ما نبرده!‌در حالی که دو کوهه و فکه ما تمام آبروی این شهراست! اما ما به اسم دو کوهه و به نام فکه، برج میلاد هوا می‌کنیم و با تفاخر آن را به دنیا می‌نمایانیم و می‌گوییم برج که نباشد ابهت پایتخت فرو می‌پاشد! اگر روی زمین این شهر نتوانستیم راه برویم به زمین این شهر مقدس! نقل مکان می‌کنیم و میلیاردها تومان را به مترو اختصاص می‌دهیم. مترویی که می‌شود با آن همه کار کرد! هم مسافر جابه‌جا کرد و هم اطلاعیه‌های فتنه‌گران را در آن توزیع کرد و تازه هر وقت دولت قصد آن کند که برای مردمان ایلام و بشاگرد و سیستان قدری هم به این ابر شهر سخت بگیرد، با هزار شانتاژ دولت را به ضدیت با تهران و تهرانی محکوم می‌کنیم.
اما به ناگاه مردی از راه می‌رسد و فرمان بریدن سر اژدهای دیوان سالاری را صادر می‌کند، اژدها اما هفت سر دارد، داد همه بلند می‌شود که دولت ضد برنامه و دولت ضد تهران، ره به جایی نخواهد برد. غافل از آنکه رئیس دولت خود اهل نارمک و فرزند معنوی جنوب و یار دروازه غاری‌هاست. رندی دیگر که شنیده زین پس نمی‌تواند به اسم کارگران و کارکنان صنعت نفت و گاز در برج عاج تهران بنشیند و با پول بیت‌المال مانور تجمل برپا کند، با محافل رندان دست به یکی می‌کند و می‌گوید دولت به کدامین حجت شرعی شأن ام‌القرایی تهران را پاس نمی‌دارد! اینجاست که می‌گوییم تمرکزگرایی هم، همان «شیء وارگی» است. همه چیز در تهران و هیچ چیز در ایران! یا همه چیز برای تهران و هیچ چیز برای ایران!‌ آنقدر این اژدهای خفته، در ذهنیت ما جا خوش کرده که حتی خطر زلزله در این ابرشهر را هم به هیچ می‌انگارد. زلزله‌ای که اگر تهران را در بر گیرد گفته می‌شود نباید از داخل تهران انتظار کمک داشته باشیم. با اینکه فرمان رئیس‌جمهور برای خروج از این ابرشهر حداقل برای سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها، حکمی واضح و به مثابه دستوری اداری است اما برخی در پناه قوانین بوروکراسی و دیگر حاشیه‌های امن بنا ندارند از این شهر نقل مکان کنند. رئیس‌جمهور اما برآن است که روح الینگی و پرستش دیوان سالاری را از این دستگاه‌ها و کارمندانش بزداید، وانگهی صاحب نظری دانشگاهی اینک اما در قامت یک وزیر به کمک او می‌آید و برای کاستن از آلام ایرانی و رهایی آدم‌ها از الینگی و سیطره دیوان سالاری، گسترش مشاغل خانگی و دورکاری را علم می‌کند و بر نظام کارمزدی به جای نظم وقت مزدی پا می‌فشرد. برخی اما اژدهای هفت سر را هوشیار می‌کنند تا مرعوب کنند این وزیر انقلابی و جوان را، اولی را با سلاح زنگ‌زده فمنیستی و دومی را با تبلیغات و جنگ روانی مورد یورش قرار می‌دهند، اما همه می‌دانند که باید با انقلابی بزرگ، پشت دیوان‌سالاری سوغات مغرب زمین در ایران را بر زمین کوباند و راه ایران فردا از دالان سقوط هژمونی همین بوروکراسی شبه مدرن ایرانی و آغاز دیگر تحولات اجتماعی و اقتصادی می‌گذرد.
در حالی که 20 میلیون امریکایی از طریق مشاغل خانگی امرار معیشت می‌کنند و اگر در سوئیس قریب به 80 درصد از ساعت‌های مچی در منازل مردمان مونتاژ می‌شود، در اینجا اما اعوان و انصار دیوان‌سالاری بعضا این ساز و کارها را ناقض حقوق بشر می‌نمایانند. اگر در دنیا سال هاست که میز و صندلی را از سازمان ها و شرکت‌های دولتی و خصوصی جمع کرده‌اند و بسیاری کارها براساس قضاوت عقل و منابع ملی و فردی از راه دور سامان می‌یابد، در اینجا اما دیوان سالاری شرط حیاتش به «نزدیک کاری» است. دیوانیان اسم دورکاری را که شنیدند تب کردند!‌چون دیوانیان در اینجا میل به سلطنت دارند و مگر مدیران می‌توانند بدون عده و عده و بی‌سرباز و خدم و حشم سلطنت کنند. پس برآنند تا دل کارکنان را خالی کنند و آنها را پشت خاکریز میز و صندلی‌های بوروکراسی سازماندهی کنند. به قول بعضی غربزده‌ها مگر ما مدرن شدیم که حالا پست مدرن باشیم؟! دورکاری برای غربی‌ها خوب است و ما چون شرقی هستیم، حالاها مانده تا براساس عقل کسب و کار خود را سامان دهیم!
زیرا کارمندی در اینجا یعنی همان شیء وارگی! او به نام قانون و به نام نظم و کارت و ساعت و هزار برهان شبه بوروکراسی، باید هر روز و در ساعتی معین، فاصله خانه تا اداره را بپیماید و با وجود غصه‌های گوناگون بهترین ساعات عمرش را برای تعظیم شعائر بوروکراسی سر بر کعبه سازمان خود فرو آورد و مسح کند آن را همانند حجر الاسود!
آری! حکایتی داریم مثل فیلم عصر صنعت که چارلی چاپلین در آن به خوبی ایفای نقش کرده بود، معلوم بود که چگونه چارلی، عشق را و شخصیت خود را از طریق حرکت‌های هر روزه و یکنواخت ماشین از دست داده و از خود بیگانه شده است و مگر نه این است که میز و صندلی و اداره و سازمان، تکه‌هایی از پازل دیوان سالاری ایرانی‌اند و از همین روی بودکه از رحم دیوان سالاری شبه مدرن، دولت سالاری ایرانی به وجود آمد و مگر نه این است که دولتی اگر خود را سالار مردم بپندارد، خودش و کارمندش و تمامی اجزایش به جای انجام کار، درقامت خدایگان کار ظاهر خواهند شد و برای بلعیدن منابع ملی در بین خود و مدیران و اعوان و انصارش، مسابقه‌ای ترتیب خواهند داد!
دیوان‌سالاری از آن روی که میل به بقای انگلی خویش دارد روز به روز به نوسازی کالبد و ظاهر خود می‌پردازد و نوعی اخلاق و سلوک رندانه را با خود بر ایرانیان تحمیل کرد که هرگز ذاتی ایرانیان نبوده و سوغات شبه مدرنیسم به شمار می‌رود. همه اما می‌دانند که ماشین تبختر و تفاخر این بوروکراسی دیری است که در دولت‌های نهم و دهم به گل نشسته است. دولت از سالاری سقوط کرد و به خدمتگزاری و نوکری تحول و ارتقا یافت. کم‌کم کارکنان از دلق و پوستین الینگی خارج می‌شوند و وقت و توان خود را باز مهندسی می‌کنند زیرا انقلاب اسلامی تحولی روحی بود که باید ساختارها و سازمان‌ها را هم در‌نوردد و به اصل ایرانی و اسلامی خود نزدیک سازد.
دولت و ملت اکنون اما با عبور از الیناسیون اجتماعی و اقتصادی تحمیلی به خودآگاهی تاریخی و به خویشتن خود نزدیک شده‌اند. آغاز خوب و تاریخی هدفمندی یارانه‌ها خود، گواهی بر آن است که ایرانی ننگ الینگی دیوان سالاری را نیز به زودی از سیمای تاریخ خود پاک خواهد کرد و آنها که با تدوین و تألیف نادرست «فرهنگ سیاسی ایرانیان»، از مردمان این دیار، آدم‌هایی بی‌حوصله و هرج‌و‌مرج‌طلب را نظریه‌سازی نموده و به دنیا تصویر و مخابره کرده بودند، اکنون درخواهند یافت که اخلاق و عادات رذیله نه ذاتی تمدن ایرانی- اسلامی که سوغات تماس خود آنها با غرب است و کافر نباید همه را به کیش خویش پندارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار