کد خبر: 420160
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۸۹ - ۱۶:۳۶
بررسی آثار دفاع مقدس در گفت وگوی «جوان» با حسین قناعت
حسین قناعت متولد سال 1344 در آمل است و فیلمسازی را از سال 72 با فیلم «تیك تاك» به عنوان دستیار كارگردان شروع كرد. قناعت از دنیای ادبیات و قصه نویسی وارد حرفه فیلمسازی شده است و به همین جهت نگاه قصه‌گویش را در فیلم دارد كه برخی این خصلت او را به عنوان یك نقطه مثبت در كارنامه هنری او به شمار می‌آورند. او فعالیت خودش را در مقام كارگردان با فیلم «ماجرای اینترنتی و نگین دات كام» آغاز كرد كه هر دو فیلم در ژانر كودك ساخته شده بودند و از سوی جشنواره مورد توجه قرار گرفتند كه جوایزی را برای او به همراه داشت، اما او در ادامه فعالیتش تصمیم گرفت فیلمسازی برای بزرگسالان را هم تجربه كند و در اولین گام به سراغ فیلمی در ژانر دفاع مقدس رفت منتهی سعی كرد فیلمش بیشتر از آنكه فضای جنگ را به تصویر بكشد فضای خانواده‌هایی كه به نوعی با جنگ در ارتباط هستند را به تصویر بكشد. او اثرش را با نام «زخم شانه حوا» به روی پرده برد؛ اثری كه روایتگر قصه مادری است كه به دنبال پیداكردن فرزند شهیدش راهی جبهه می‌شود تا بلكه نشانی از او بجوید هر چند كه به اعتقاد منتقدان این اثر از جهت كارگردانی و قصه‌گویی قابل توجه بود اما در اكران نتوانست حقش را از گیشه بگیرد و مهجور ماند. قناعت فیلمش را ادای دین به مادران ایران زمین و مادران جنگ می‌داند، گفت‌وگوی ما را درباره فیلمش و نقدهایی كه بر آن وارد می‌شد در زیر می‌خوانید. برخی اعتقاد دارند، فیلم‌‌‌هایی نظیر «زخم شانه حوا» كه ستاره‌های گیشه‌ای سینما در آن حضور ندارند یا اینكه تم هنری‌تری دارند از نعمت اكران گسترده یا سرگروه شدن محروم هستند و این مسئله را برخی به مافیای اكران نسبت می‌دهند؟ شما اصلاً به مافیا در اكران فیلم‌های سینمایی اعتقاد دارید؟در این زمینه اطلاع چندانی ندارم و فكر می‌كنم پاسخگوی شما در این‌باره بیشتر باید تهیه كننده‌ها و سیستم پخش باشد قطعاً آنها می‌توانند به طور دقیق‌تری جوابگوی این مسئله باشند، اما اینكه فیلم‌هایی نظیر «زخم شانه حوا» دیده نمی‌شود و از نعمت سرگروه‌شدن یا اكران بی‌بهره هستند قطعاً دلایل‌ زیادی دارد كه فرصت پرداخت به آن در این مجال كوتاه نمی‌گنجد. به نظر من فیلمی مانند «زخم شانه حوا» اگر به آن فرصت دیده شدن به واسطه سینماهای بیشتر داده می‌شد راحت‌تر می‌توانست خودش را به مخاطب عرضه و از حقش به نوعی دفاع كند. عده‌ای معتقدند سیستمی كه در سینما وجود دارد در نهایت منجر به حذف خود سینما می‌شود تفسیر آن عده این است كه الان اكران دست فیلم‌های به شدت عامیانه یا كمدی سخیف است و فیلم‌های هنری یا روشنفكرانه كم ستاره یا اصلاً اكران نمی‌شوند یا اكران محدودی دارند و همین باعث می‌شود كه مردم اصلاً با سینما قهر كنند و در نهایت كسی به سینما نرود.البته با تحلیل به این شكل موافق نیستم. مثلاً آن عده می‌گویند چون الان دور اكران دست این فیلم‌هاست پس سیاستی در پیش است كه در نهایت موجب حذف سینماست، من این تفسیر را چندان قبول ندارم. در سؤالتان اشاره كردید كه فیلم‌های هنری،‌ روشنفكرانه یا كم ستاره، راستش را بخواهید چندان با این دسته‌بندی موافق نیستم كه بگویم فلان فیلم هنری است، روشنفكرانه است یا ... هر فیلمی كه در سینما تولید می‌شود به نوعی ارزش هنری دارد اما از جهت ستاره‌دار بودن یا نبودن یك فیلم باید بگویم این مسئله ارتباط مستقیمی با بودجه ای كه برای یك فیلم در نظر گرفته می‌شود دارد. این روزها شرایط به گونه‌ای است كه دستمزد بازیگرهای استار بالاست از این جهت تهیه‌كننده وقتی می‌خواهد فیلم پرستاره‌ای داشته باشد باید بودجه بالایی برای فیلم در نظر بگیرد به این خاطر هم طبعاً انتظارشان در گیشه نسبت به سایر فیلم‌ها برای فروش بیشتر است. با توجه به وضعیت فروش فیلم‌ها در امسال می‌توان به این نتیجه رسید فیلم‌هایی كه از ستاره بیشتری برخوردار بودند به همان نسبت از فروش بالاتری برخوردار هستند و بالعكس. با این فرضیه می‌توان به این نتیجه رسید كه مثلاً فیلمی مانند «زخم شانه حوا» شاید اگر در كنار بازیگرانش از چند ستاره هم برخوردار بود برگ برنده فروش را به سمت خودش برمی‌گرداند؟به این مسئله به این شكل نگاه نمی‌كنم. محوریت قصه ما بر دوش یك مادر است كه ما این نقش را به آهو خردمند سپردیم كه از پس این نقش هم انصافاً به خوبی برآمد. بازیگران دیگرمان هم نظیر هومن سیدی، مینا ساداتی، زهیر عیادی و غیره هم از پس نقشی كه به آنها واگذار شد به خوبی برآمدند. من از همان ابتدا خانم خردمند را برای این نقش برگزیده بودم. حتی اگر بودجه بیشتری برای این فیلم در نظر گرفته می‌شد باز هم به سراغ این بازیگران می‌رفتید یا اینكه در لیست بازیگرانتان یك سری تغییراتی را به وجود می‌آوردید و به سراغ بازیگران شناخته شده‌تری می‌رفتید؟سؤالتان سخت است از این باب كه برای جواب دادنش ما باید شرایط دقیق آن روز را ترسیم كنیم اما از آنجا كه ترسیم آن شرایط كار چندان ساده‌ای نیست باید بگویم من از انتخاب كنونی بازیگرانم كامل راضی هستم و آنها توقعات من را نسبت به كاراكترهایی كه در فیلم وجود داشت تقریباً برآورده كردند به همین خاطر به راحتی نمی‌توانم برای آنها جایگزینی پیدا كنم. شما سال‌ها در ژانر كودك فعالیت می‌كردید و «زخم‌شانه‌حوا» اولین تجربه شما در ژانر بزرگسالان محسوب می‌شود. شما در اولین تجربه‌تان به نوعی دست به ریسك زدید و سراغ ژانری رفتید كه این روزها فعالیت در آن جسارت زیادی را می‌طلبد چرا كه مدتی است به نوعی فیلمسازی در ژانر دفاع مقدس مهجور واقع شده است.من سال‌های زیادی را صرف ساخت و پرداخت به فیلمنامه این كار كردم و از آنجا كه قصه این اثر برای من بسیار محبوب و عزیز بود دوست داشتم برای ساخت این اثر همه چیز در حد ایده آل باشد. در هر حال در شرایطی كه من روی فیلمنامه یعنی سال 78 كار می‌كردم نگاه‌ها به این ژانر اینگونه نبود. همانطور كه در آن سال‌ها به سینمای كودك هم اینگونه نگاه نمی‌شد، در هر حال سناریو این كار من را در مسیری قرار داد كه آن مسیر به نوعی برای من مقدس و شیرین بود. من چهار سال از زندگی‌ام را وقف این كار كردم و انرژی وصف ناشدنی را روی این كار گذاشتم آنقدر كه شاید دیگر روی هیچ كاری تا این حد انرژی صرف نكنم. این انرژی كه با این غلظت از آن حرف می‌زنید از كجا نشأت می‌گیرد؟در این كار از قصه‌اش نشأت می‌گیرد. قصه فیلم ما در مورد مادری است كه به دنبال پسر مفقودالاثرش می‌رود و زمانی كه او سفر را آغاز می‌كند یكسری اتفاقاتی رخ می‌دهد كه كلیت قصه و فیلم را شكل می‌دهد در واقع «زخم شانه حوا» یك ملودرام خانوادگی است كه در زمان جنگ رخ داده است. در این فیلم تمام تلاش من این بود كه عشق و احترامی كه به مقام مادر دارم را به تصویر بكشم و نشان دهم مادران و زنان جنگ در نبود پسران و همسرانشان چه مشكلاتی را تحمل می‌كردند. ننه حسین سنبل مادران جنگ بود و من «زخم شانه حوا» را به نوعی ادای دین به مادران می‌دانم.شما مدتی به عنوان دستیار كارگردان و برنامه‌ریز با مرحوم ملاقلی‌پور همكاری می‌كردید برخی معتقدند در جنس ادبیاتتان و نگاهتان به فیلمسازی تا حدی از ایشان تأثیر گرفتید با این موضوع موافق هستید یا خیر؟همانطور كه خودتان هم اشاره كردید در دو فیلم با آقای ملاقلی‌پور همكار بودم خب در طول این سال‌ها با عزیزان دیگری هم همكاری می‌كردم. من به طور مستقیم از نگاه ایشان یا دیگرانی كه با آنها همكاری می‌كردم تأثیری نگرفتم اما خب به قول یكی از دوستانم كه می‌گفت دلیل اینكه نسل‌های ما یا آیندگان بهتر می‌توانند افق‌های پیش رو را ببینند این است كه روی شانه‌های نسل قدیم ایستاده‌اند نسلی كه در دلشان یك سینه تجربه دارد اما اینكه من تحت تأثیر كسی این فیلم را ساختم نمی‌پذیرم اما انكار نمی‌كنم كه ممكن است نگاه مرحوم ملاقلی‌پور هم در این فیلم باشد چون ایشان نسل قبل‌تر از من بودند و قطعاً در طول همكاری‌ام با ایشان از نگاه آن مرحوم هم درس‌هایی را گرفتم. در كل من به سینمای ملاقلی‌پور، حاتمی‌كیا و تبریزی علاقه‌مندم.شما پیش‌تر از آنكه وارد فضای فیلمسازی شوید به عنوان یك نویسنده فعالیت می‌كردید ظاهراً همین روحیه نویسندگی‌تان باعث شده است كه عده‌ای فیلم‌‌های شما را آثاری بدانند كه بر قصه سوار است یا به عبارت دیگر فیلم‌های قصه‌گو بنامند.به نكته خوبی اشاره كردید. من تا سال 72 یعنی زمانی كه به طور جدی وارد فضای فیلمسازی نشده بودم به عنوان یك نویسنده فعالیت می‌كردم و مجموعه داستان می‌نوشتم وكتابی به نام «دل واره» هم از من به چاپ رسید، حالا هم یك مجموعه شعر با نام «سهم من از سكوت» شاید به خاطر همین آشنایی‌ام با ادبیات است كه من جنس مختص به خودم را در ادبیات دارم و شكل فیلمسازی من داستان‌گویی است و این در فیلم‌های قبلی و تله فیلم‌هایی كه ساخته‌ام یا آثاری كه در حال ساخت آن هستم وجود دارد. «زخم شانه‌حوا» هم اثری بود كه ادبیات خاص خودش را داشت و اثری كاملاً دلی بود و به همین خاطر كسانی كه فرصت تماشای این كار را داشته‌اند این اثر به دلشان نشست اما متأسفانه این فیلم آنطور كه باید فرصت دیده شدن را نداشت.این روزها كمتر فیلمسازی به سراغ ژانر دفاع مقدس می‌رود چرا كه آنها معتقدند در طول این سال‌ها به شیوه‌های گوناگون به این مقوله پرداخته شده است و دیگر بستری برای پرداخت متفاوت به این مقوله وجود ندارد، از طرفی در سال‌های اخیر اگر فیلمی هم در این زمینه ساخته می‌شود در ژانر كمدی تولید می‌شود كه اتفاقاً به فروش خوبی هم دست پیدا می‌كنند؟فكر می‌كنم همیشه می‌توان با پرداخت متفاوت به یك موضوع اثر متفاوتی را خلق كرد، مثلاً ما خودمان در «زخم شانه حوا» سعی كردیم این نگاه متفاوت را لحاظ كنیم. اینكه فیلم‌هایی كه در ژانر كمدی با موضوع دفاع مقدس تولید می‌شوند صرفاً به فروش بالایی می‌رسند و بقیه نه، تصور می‌كنم تنها در دو مورد از این دست وجود داشت كه مایل نیستم پیرامون آن صحبت كنم. اما فیلم «لیلی با من است» ساخته كمال تبریزی الگوی قابل تحسینی در فیلم دفاع مقدس با تم طنز بوده است.ممكن است ما شما را به عنوان كارگردانی كه یك اثری را با موضوع جنگ و در ژانر طنز است ببینیم یا اینكه ترجیح می‌دهید به اینگونه فیلم‌ها در یك فضای جدی بپردازید؟هیچگاه خودم را محدود در ژانر خاصی نمی‌بینم، برای من آن چیزی كه مهم است قصه و فیلمنامه خوب است و این است كه مرا برای ساختن ترغیب می‌كند. از این جهت، ممكن است یك روز من را به عنوان كارگردان یك اثر پلیسی، كودك یا كمدی ببینید و تنها ژانری كه هیچگاه به سراغش نمی‌روم، ژانر وحشت است چرا كه اساساً به این ژانر علاقه‌ای ندارم. از طرفی خودم را محدود در كار برای كودك یا دفاع مقدس نمی‌بینم، به همین خاطر اگر بستری فراهم شود كه یك فیلمنامه خوب با موضوع دفاع مقدس كه تم كمدی دارد و آن من را جذب كند چندان دور از ذهن نیست كه آن اثر را جلوی دوربین ببرم.تا به حال فیلم‌های زیادی در ژانر دفاع مقدس ساخته شده است اما در تعداد معدودی از آنها بوده است كه زن‌ها نقش‌های محوری داشته باشند اما فیلم «زخم شانه حوا» از معدود فیلم‌هایی است كه بر شانه‌های یك زن استوار بود و در آن از یك زاویه دیگر خانواده رزمندگانی كه در جنگ بودند به تصویر كشیده شد. این احترامی كه به زن در مقام یك مادر در فیلم شما وجود داشت از كجا نشأت می‌گرفت؟از اعماق اعتقاداتم، چون همواره در فیلم‌ها و زندگی شخصی‌ام برای زن‌ها ارزش و احترام زیادی قائل هستم چرا كه معتقدم مادران و زنان گوهران با ارزش جامعه هستند و شاید آنطور كه باید ما در فیلم‌هایی كه مختص به سینمای جنگ و حتی سینمای عام است جایگاه زنان را به تصویر نكشیده‌ایم. به همین خاطر تمام تلاشم را كردم كه در این فیلم نقش زنان را آنچنان كه لایقش هستند به تصویر بكشم.در طول سال‌های اخیر فیلم‌هایی كه در ژانر دفاع مقدس تولید می‌شد غالباً فیلم‌های پرهزینه‌ای بودند چرا كه برای به تصویركشیدن صحنه‌های جنگ هزینه‌های زیادی مستلزم است اما ظاهراً در فیلم شما چون از صحنه‌های جنگ خبری نبود در نتیجه فیلم چندان پرخرجی نبود، درجایی از قول شما خوانده بودم كه كمبود بودجه باعث این كار شد و به همین جهت از عدم بازسازی برخی از صحنه‌ها گله‌مند بودید؟من این حرف را در جایی مطرح نكردم اما شایعاتی درباره آن شنیدم. فیلم‌های جنگی به دلیل اینكه معمولاً‌صحنه‌های جنگی را به تصویر می‌كشند مانند نشان دادن تانك، هلی‌كوپتر و نفرات زیادی كه در حال جنگ با هم هستند، اما ما در فیلم‌ما از این صحنه‌ها خبری نبود در نتیجه سكانسی آنچنان جنگی نداشتیم كه بخواهیم به دلیل كمبود بودجه از گرفتن آن صحنه صرف نظر كنیم.اما با این اوصاف قصه فیلم ما به گونه‌ای بود كه روایت زنی را می‌كرد كه به دنبال پسر خودش می‌گشت به همین خاطر ما مادر حسین را به جای آنكه در قرارگاه یا صحنه‌های جنگی به تصویر بكشیم او را در منطقه از مرز ایران و عراق می‌بینیم كه در زمان جنگ فقط سه بار در آنجا عملیاتی صورت گرفته بود و در باقی زمان جنگ، منطقه آرامی بود. این منطقه یكی از لوكیشن‌های اصلی ما بود كه احتیاج به فضاسازی جنگی خاصی نداشت. یكی از مناطق دیگر هم راه‌آهن بود كه ما هم تا آنجا كه امكانش بود آن را به شكل آن دوران بازسازی كردیم، در هر حال از بودجه‌ای كه برای این فیلم در نظر گرفته بودند با توجه به امكاناتی كه خود قصه می‌طلبید چندان ناراضی نیستم.در فیلم‌تان شما جنگ را به طور مستقیم به تصویر نكشیدید و از قهرمان پروری و شعارزدگی هم تا حد زیادی پرهیز كردید اتفاقی كه به مذاق بسیاری از مخاطبان و منتقدان خوش آمد چرا كه آنها معتقد بودند پرهیز از پرداخت مستقیم اثرگذاری بیشتری را روی مخاطب دارد.خوشحالم كه شما هم چنین نظری دارید. وقتی این حرف‌ها را می‌شنوم احساس می‌كنم فیلم توانسته آن اثری را كه باید روی مخاطبان بگذارد. اصلاً قهرمان پروری اغراق‌آمیز و حرف‌های شعاری زدن در دایره فیلمسازی من قرار ندارد. 20 سال از جنگ گذشته و فیلم‌های زیادی با این موضوعیت برای مردم ساخته شده و به نمایش گذاشته شده، فكر می‌‌كنم كه حالا وقت آن رسیده است كه ما از زاویه جدیدتری به مقوله جنگ تحمیلی بپردازیم و نشان دهیم كه جنگ چه بازتاب‌هایی را روی جامعه داشته است، روی خانواده‌هایی كه به نوعی درگیر جنگ بودند با زبان خودشان حرف بزنیم و غم فراق یك مادر را نسبت به فرزند مفقود‌الاثرش به تصویر بكشیم.فیلم در جشنواره با وجود انتظارهایی كه می‌رفت چندان مورد توجه قرار نگرفت علت این موضوع را غرض‌ورزی در كار می‌بینید، یا اینكه اساساً این جنس كارها در جشنواره دیده نمی‌شوند؟نمی‌دانم دقیقاً علت این موضوع را چه بیان كنم اما هر چه بود این بود كه فیلم در جشنواره مورد بی‌مهری قرار گرفت. این فیلم در چهارم بهمن‌ماه و ساعت 30/10 در حالی كه من و تهیه‌كننده از پخش آن اطلاعی نداشتیم و منتقدی هم در سالن حضور نداشت به نمایش درآمد كه این مسئله جای سؤال داشت. در جشنواره دفاع مقدس هم مورد بی‌مهری قرار گرفت و در ردیف فیلم‌هایی كه در حوزه هنری هم پخش می‌شد،‌ قرار نگرفت. ما انتظار داشتیم كه در اكران حقش را بگیرد كه این اتفاق نیفتاد، ظاهراً عوامل دست به دست هم دادند كه فیلم دیده نشود.خیلی‌ها از اینكه این فیلم نتوانست سرگروه شود و تنها در پنج سینما به نمایش درآمد، تعجب كردند و انتظار داشتند كه برخورد منصفانه‌تری با این فیلم شود، خیلی‌ها توقع داشتند كه شما در جوی كه وجود داشت به شرایط اكران اعتراض می‌كردید، اما كمتر صدای اعتراض شما شنیده می‌شد.خب من در حد توانم در مصاحبه‌هایی كه با خبرگزاری‌ها و مطبوعات داشتم، به شرایط اكران اعتراض كردم و گفتم كه حق این فیلم‌ها این نیست كه اینچنین در چند سالن محدود شوند، اما ظاهراً صدای اعتراض ما در جایی شنیده نشد و اگر هم بیش از این اعتراض می‌كردم در شأن یك فیلمساز نبود. فكر می‌كنم پرونده این فیلم را باید ببندم و از این به بعد تمام تمركز و فكر و ذهنم را معطوف به فیلم بعدی‌ام بكنم. امیدوارم كه این فیلم در ویدئورسانه حقش را بگیرد.شما در گفت‌وگوهایی كه داشتید به این مسئله اشاره كردید كه فیلم‌هایی كه تاكنون در ژانر دفاع مقدس تولید شده است، بیشتر مصرف داخلی داشته، اما این فیلم قابلیت جهانی شدن را دارد و می‌تواند مخاطبانی را از چهار گوشه دنیا به طرف خود جذب كند، دلیل این ادعا چیست. مگر در فیلم شما چه قابلیتی وجود دارد؟شاید بخشی از دلیل اینكه من این حرف را زدم به این خاطر بود كه ما روایت مستقیمی از جنگ نداشتیم، وقتی شما از موضوعی یك روایت مستقیم دارید، آن را مختص به یك منطقه جغرافیایی می‌كنید. مثلاً فقط ایرانی‌ها كه به نوعی آن اتفاقات را با گوشت و پوست و خونشان لمس كرده‌اند، آن را می‌بینند، اما بعضاً وقتی شما در یك مورد كلی‌تر حرف می‌زنید و دست روی نقاطی می‌گذارید كه جهانی است، عده بیشتری را می‌توانید با خودتان همراه كنید، من در قصه فیلم داستان یك مادر را روایت می‌كنم، مادری كه به دنبال پسر گمشده‌اش است كه به جنگ رفته این قصه فقط مختص به جنگ تحمیلی ایران نیست. قصه عشق یك مادر به فرزندش یك قصه جهانی است. حالا ما می‌آییم در پس این قصه ارزش‌هایی كه مدنظرمان است را هم به مردم دنیا نشان می‌دهیم. فكر می‌كنم این مسئله خودش یك فرهنگ‌سازی غیرمستقیم است كه برای بسیاری از ماها حكم یك ارزش را دارد. از این باب است كه می‌گویم «زخم شانه حوا» یك قصه جهانی دارد و اگر در هر جای دنیا به نمایش درآید، عده‌ای با آن همذات‌پنداری می‌كنند.شما در این فیلم دغدغه‌هایتان را نسبت به جنگ تحمیلی نشان دادید. فكر می‌كنم شما در زمان جنگ یك نوجوان بودید. چگونه توانستید آن دغدغه‌ها را به تصویر بكشید؟من در زمان جنگ یك پسر 13، 14 بودم. در آن زمان كسی در آن مقطع نمی‌توانست زندگی كند و خودش را از جنگ و فضای جنگ جدا كند. چون كه خواسته یا ناخواسته تحت جو آن شرایط قرار می‌گرفت. من هم در آن زمان به اقتضای سنم حرف‌های زیادی در مورد جنگ و اتفاقاتش شنیده بودم كه ذهنیتی را برای من به وجود آورد. طوری كه سال 78 تصمیم گرفتم آن شالوده‌های ذهنی‌ام را روی كاغذ بیاورم و فیلمنامه‌ای را با این مضمون بنویسم و آن را جلوی دوربین ببرم. خب این قصه برداشتی از شنیده‌ها و دیده‌های من از جنگ است.برخی معتقدند بین فیلم «بیداری رؤیاها» و «زخم شانه حوا» به لحاظ موضوعی یكسری اشتراكاتی وجود داشت و از این باب هم بود كه سعی شده بود اكران این دو فیلم با تأخیر صورت بگیرد كه تأثیری در فروش آن نداشته باشد.واقعیتش این است كه من آن فیلم را ندیده‌ام. فقط خلاصه داستان آن را در حد دو خط خوانده‌ام. حتی در آن دو خط هم می‌توان فهمید كه قصه این دو فیلم با هم متفاوت است. در آنجا داستان در مورد زنی است كه فكر می‌كند همسرش شهید است، ازدواج می‌كند و... و در اینجا داستان در مورد یك مادر است ولی خب شاید شباهت ژانر این دو قصه باعث شده كه این حس تشابه در ذهن بعضی از افراد تداعی شود ولی اگر بخواهیم صرفاً بر این مبنی قضاوت كنیم كه داستان «من قاتل پسرتان هستم» برداشتی موضوعیتی در رابطه با جنگ در همین حوزه دارد. در هر حال من فكر می‌كنم، علت عقب افتادن اكران، «زخم شانه حوا» به این خاطر باشد.شما تجربه فعالیت در ژانر كودك را دارید و دو اثر موفق هم در این ژانر ساختید. اصلاً چه شد كه تصمیم گرفتید این ژانر را رها كنید و به سراغ فیلمسازی برای بزرگسالان بروید، در حالی كه در این وانفسا به شدت كمبود فردی كه برای كودك فیلم‌ بسازد، وجود دارد؟من عاشق ژانر كودك هستم و از صمیم قلب به این كار عشق می‌ورزم و این در برنامه‌های آینده‌ام هم است كه حتماً كاری برای كودك هم انجام دهم همانطور كه تاكنون انجام دادم. علاوه بر دو فیلم سینمایی اكران شده، چهار تله فیلم هم برای كودك ساختم كه مورد اقبال واقع شد. اما مشكلی كه در سینمای كودك برای فیلمسازان كودك وجود دارد، این است كه فیلمشان را تنها باید برای جشنواره بسازند، چراكه جز جشنواره این فیلم‌ها در جایی نمایش داده نمی‌شوند و مورد توجه هم قرار نمی‌گیرند، بعد از نمایش در جشنواره هم باید در صف فیلم‌هایی قرار بگیرند كه هرگز رنگ اكران را نمی‌بینند. در هر حال همواره دوست دارم كه در این ژانر كار كنم تا بتوانم خودم را به بچه‌ها نزدیك كنم، اما متأسفانه این فضا در اختیار فیلمسازان قرار ندارد كه بتوانند به راحتی در آن كار كنند و آنچه در ذهن‌شان است، به تصویر بكشند اما مطمئن هستم اگر بستری فراهم شود حتماً افراد زیادی وارد این عرصه می‌شوند ولی خب شرایطی كه حاكم است باعث می‌شود كه عده‌ای به خاطر ترس از عدم اكران وارد ژانرهای دیگر شوند.برای من جالب است، عده‌ای در حال حاضر دائم به شرایط اكران فیلم‌های ویژه كودكان اعتراض دارند و معتقدند كه این فیلم‌ها در گیشه فروش ندارد این در حالی است كه در سال‌های قبل ركورد فروش فیلم‌ها در دست فیلم‌های كودك بود، آثاری نظیر «كلاه قرمزی و سروناز»، «دزد عروسكها» «گلنار» و...حرف شما از این بابت درست است، اما واقعیت این است كه در حال حاضر شرایط تغییر كرده و ما را به سمتی برده است كه این فیلم‌ها مهجور و مظلوم واقع شده‌اند متأسفانه ما برعكس كل دنیا سینمایی كه اختصاص به ژانر كودك داشته باشد، را نداریم به همین خاطر انگیزه‌ها در میان فیلمسازان پایین آمده است. مطمئن باشید اگر بستری فراهم بود بسیاری از فیلمسازان هم وارد این عرصه می‌شدند و بخت خودشان را در این زمینه آزمایش می‌كردند و شرایط به گونه‌ای دیگر بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار