
ابراهیم زاهدیمطلق- تهیه و پخش برنامه «بچههای دیروز» از خوشسلیقگی بروبچههای دیروز سیمای جمهوری اسلامی ایران است؛ بروبچههایی که دیروزشان را فراموش نکردهاند و مهمتر از پخش این برنامه، زیرنویس کردن بازتابهای آن نزد مخاطبان برنامه است. روانشناسان اعتقاد دارند «بازگشت» به دوران کودکی و نوجوانی از سنین میانسالی شروع میشود و تا پایان عمر ادامه مییابد. این همان جستوجوی جوانی و در آرزوی دوران بیمسئولیتی کودکی بودن است.
کودکیها اگر چه تلخ باشند، بازگشت به آنها در خیال هر بزرگسالی میگذرد؛ آنها که خیال پرورتر و دارای ذوق تخیلی هستند، تبدیل به نویسنده کودکان یا فیلسازان این گروه سنی میشوند و کسانی هم که این ذوق را ندارند، گاهگداری سری میزنند به قفسه خاطرات یا کوچهها و محلههایی که دوران کودکی و نوجوانیشان را در آنجا گذاشتهاند.
شبکه 5 سیمای جمهوری اسلامی که این برنامه را طراحی کرده و پنجشنبه شبها در حال پخش دارد، به صرافت زیرنویس کردن نامههایی افتاده است که از طرف بینندگان یا همان «بچههای دیروز» به دستشان میرسد؛ بچههایی که حالا بیش از 35 سال سن دارند و به قول خودشان با بچههایشان به تماشای کارتونهای دوران کودکیشان مینشینند.
اگر عوامانه فکر کنیم و بگوییم «آن کارتونها یا آن مجریان خیلی بهتر از برنامههای فعلی یا متبحرتر از مجریان فعلی بودند» راه به جایی نمیبریم و منکر همه پیشرفتهای نویسندگان و برنامهسازان میشویم. درستتر آن است که همه ما دوران خوش کودکیمان و رویدادهای مربوط به آن را پس از 25 ـ 30 سال، به شدت دوست داریم و به دلیل همین علاقه و ارادت هم آنها را بهتر تصور میکنیم. در حالی که با کمی دقت در محتوای پیامهای زیرنویس شده در برنامه «بچههای دیروز» به مهمتر بودن آن پیامها از خود برنامه پی میبریم. پیامهای مخاطبان، گزارشی از عمر بر باد رفته و لحظههای از دست داده است که میتوانست مغتنمتر از آن باشد که بوده و پیام آن بچههای دیروز به نسل امروز و فرزندانشان این است که «همه ما روزی که از مرز جوانی گذشتیم و به استقرار میانسالی رسیدیم، بازگشتی به دوران از دست رفته کودکی و نوجوانی میکنیم. فقط همین.» مطمئن باشیم که همین فرزندان امروز ما هم 30 سال بعد ـ مثل خود ما ـ گمان خواهند کرد: چه دورانی، چه برنامههایی و چه مجریانی داشتیم؟! دلشان برای برنامهها و مجریانی تنگ میشود که در کودکیشان گاهی سفت و سخت به آنها انتقاد داشتند، درست مثل پدر و مادرشان که حالا دلشان برای برنامه و مجریانی تنگ شده است که در کودکی و نوجوانیشان هزار ایراد به آنها میگرفتند. در واقع، انسان همیشه دلش برای خودش و عمر به باد دادهاش تنگ میشود.