
علی خدایی بیجاری- او یکی مانده به آخرین فرزند خانواده بود که در سال 1329 در تهران به دنیا آمد. شادروان «نیکو خردمند» خواهر بزرگ او بود و آخر اسامی شش خواهر و یک برادر به «واو» ختم میشد. پدرش برای او نام «آهو» را برگزید. آهو در کودکی بچه خجالتی و محبوبی بود. در دوران مدرسه کاپیتان تیمهای بسکتبال و والیبال بود و رشتههای مختلف و دو و میدانی به خصوص پرش ارتفاع را تجربه کرد، پس از مدرسه در دانشکده هنرهای دراماتیک پذیرفته شد و در سال 1355 با بازی در فیلم «پسر ایران از مادرش بیخبر است» به خیل بازیگران پیوست.
اهو خردمند در جشنواره 22 و 24 فیلم فجر کاندیدای بهترین بازیگر نقش مکمل و در جشنواره 23 فیلم فجر، کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول، دورههای 8 و9 جشن خانه سینما کاندیدای بهترین بازیگر نقش مکمل و نقش اول زن شد. خردمند پس از فوت نیکو خردمند (از شش سال پیش) به توصیه پزشک به نقاشی پرداخته که آخرین نمایشگاه وی در شهریور ماه سال جاری برپا شد. به بهانه ایفای نقش مرضیه در سریال «خانه بیپرنده» به احوالپرسی او رفتهایم.
خانم خردمند از فعالیتهای هنری اخیرتان بگویید.
من از اواخر مرداد هیچ کاری را قبول نکردم به خاطر اینکه گرفتار نمایشگاه نقاشیام بودم، ولی در حال حاضر مشغول یک کار سینمایی هستم.
نقاشی را در چه سطحی و سبکی و با چه مواد و متریالی کار میکنید؟
من دوره نقاشی را ندیدهام و هیچ وقت استاد نداشتهام و خودآموز کار کردهام و یک سبک خاص با گواش کار میکنم. فکر نمیکردم که نقاشی کردنم خیلی جدی شود. بعد کارهایم را دوستان دیدند و تشویقم کردند تا بالاخره کارهایم به نمایشگاه رسید.
چه عاملی باعث گرایش شما به سمت و سوی نقاشی شد؟
راستش علت اصلی افسردگی شدیدی بود که به خاطر مرگ خواهرم در من به وجود آمده بود و به دستور دکتر نقاشی را دنبال کردم به خاطر اینکه سرگرم شوم و به مرگ نیکو فکر نکنم.
در ابتدا با طراحی شروع کردید یا با رنگ و قلم؟
در همان ابتدا با گواش کار کردم.
کمی از شیوه کار در نقاشیهایتان بگویید.
من متخصص نقاشی نیستم ولی در مجموع در تابلوهایم آدمهای زیادی وجود دارند و زندگی در تابلو جاری است. شاید بتوان گفت نوعی مینیاتور مدرن در کار صورت و پرتره وجود دارد.
چطور به پروژه «خانه بیپرنده» دعوت شدید؟
این پروژه بعد از مرگ «نیکو»برایم اتفاق افتاد. من مدتی بود به خاطر پرستاری نیکو کار نمیکردم و بعد از مرگ نیکو هم هیچ تمایلی به کار نداشتم که بازی در این سریال به خاطر اصرار آقای شریفی و آقای معصومی صورت گرفت که میگفتند اگر سرکار بروم حالم بهتر میشود و بالاخره آن چیزی شد که الان میبینید.
در بین سریالهای ملودرام امروزی «خانه بیپرنده» را چطور میبینید؟
در واقع همه سریالها تقریباً یک جورهایی شبیه هم هستند. ما داستان زیادی نداریم و همه این را میدانند. کار در این سریال به نظر من خیلی حرفهای بود، چون کارگردان حرفهای بود و مثل سریالهای دیگر سرسری کار نشد و فضای کار سینمایی بود. یکی از عوامل دیگر صمیمیت بچههای پشت صحنه بود و اینکه هر کس مشکلی داشت با نویسنده مطرح میکرد. مجموعه همه اینها روی کیفیت کار تأثیرگذار بود.
شما گفتید سریالها داستان ندارند، چرا داستان خوب تولید نمیشود؟
من قبل از انقلاب هم دو سریال کار کردم. سریالهای قبل از انقلاب نویسندههای مختلف داشت. ولی امروز ما از نویسنده توقع داریم که 90 قیمت بنویسد و درست هم بنویسد. برای همین اگر میخواهیم سریال ماندگار شود باید به بعد جهانی نگاهی بیندازند
که مثلاً برای هر شخصیت یک نویسنده میگذارند و نویسندهها جمع میشوند، تبادل نظر میکنند و قصه را جلو میبرند ولی وقتی یکنفر فیلمنامه را بنویسد، کار کند میشود و مشکلات زیادی حین نوشتن فیلمنامه به وجود میآید. از طرفی سریالهای مختلف به لحاظ ژانر هم کارگردانهای مختلف دارد، اما در ایران یک کارگردان در همه ژانرها کار میکند و در هیچ کدام هم تخصص ندارد.