به گزارش خبرنگار «جوان» متهم –داوود- در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسن تردست و مستشاران- قاسمی، حسینی، راثی نصیری و قاسمی- درحالی برگزار شد که جلسه دادگاه برای اعلام رضایت مختصری از سوی اولیای دم با تأخیر بسیار آغاز شد. زمانی که اولیا دم اوراق را به دادگاه ارائه کردند، قاضی تردست دریافت اوراق محضری دارای تخلف آشکار است، از همین رو اسناد ارائه شده برای دادگاه را فاقد اعتبار دانست، نماینده داستان هم متهم را برابر کیفرخواست صادر شده به اتهام قتل عمد، ایجاد جراحت و تخریب گناهکار دانست و برایش تقاضای مجازات کرد.
در ادامه مادر مقتول با حضور در جایگاه اعلام گذشت کرد و گفت من از متهم شکایتی ندارم.
آنچه دوست متهم گفت
علی با حضور در جایگاه به دادگاه گفت: من تقاضای دریافت دیه دارم چرا که تمام دستهایم سوخته است. او گفت: من شب حادثه به همراه مقتول در کارگاه نشسته بودم که ناگهان داوود وارد شد. بسیار خوشحال بود و در پوست خودش نمیگنجید. داوود شروع به کشیدن شیشه کرد و بعد از گذشت چند لحظه با شنیدن صدایی شبیه اسپری چشمهایم شروع به سوزش کرد. مقتول-علی- که به بیماری آسم دچار بود نقش زمین شد و داوود را دیدم که به شتاب از کارگاه خارج شد. من به دنبالش دویدم اما او در را از بیرون قفل کرد. وقتی علت را جویا شدم گفت که لحظاتی دیگر بازخواهد گشت. داوود لحظاتی بعد درحالی که گالن بنزین در دست داشت از پنجره کارگاه شروع به پاشیدن بنزین به روی من و علی کرد و از آنجا که سماور در حال سوختن بود ناگهان انفجار کارگاه را به آتش کشید. من به طرف در رفتم و با شکستن شیشه موفق شدم خودم را نجات دهم. لباسهایم آتش گرفته بود و با صدای بلند از مردم کمک میخواستم. او گفت: من نمیدانم داوود با چه انگیزهای دست به این کار زد.
* متهم در جایگاه
قاضی در ادامه جلسه متهم را در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب جنایت را پذیرفت و به دادگاه گفت: من تحت تأثیر کشیدن شیشه کارگاه را به همراه دوستانم به آتش کشیدم. من مدتها بود که تریاک میکشیدم و شش ماه بود که شروع به کشیدن شیشه کرده بودم، کنترل خودم را از دست میدادم و همسر و بچههایم را کتک میزدم. با کشیدن شیشه دچار توهمی بودم که تصور میکردم همواره کسی برای خانوادهام ایجاد مزاحمت میکند.
متهم گفت: شب حادثه قرار بود به شهرستان بروم. برای گرفتن کارت سوخت از مقتول به همراه همسرم راهی کارگاه شدم. قبل از آن شیشه کشیده بودم و پس از آن که به کارگاه رفتم دریافتم علیرضا کارت سوخت را در خانهاش جا گذاشته است. من بار دیگر شروع به کشیدن شیشه کردم و پس از آن دیگر نفهمیدم چطور این جنایت را مرتکب شدم. پس از آتش زدن کارگاه خودم هم دچار سوختگی شدم، به شدت ترسیده بودم و شدت آتش آن قدر بود که راه نجاتی برای علی و علیرضا پیدا نکردم. از کارگری که از آنجا عبور میکرد خواستم آتشنشانی را باخبر کند و خودم به سمت شهرستان راه افتادم.
متهم گفت پس از معاینه سطحی در یک درمانگاه در مسیر دریافتم به دلیل شدت سوختگی قادر به رانندگی نیستم از همین رو پس از خبر کردن اورژانس مرا به مراکز درمانی اعزام کردند که به وسیله پلیس بازداشت شدم.
قاضی خطاب به متهم گفت که شما پیشتر اعلام کردهاید مقتول به همسرتان بدگمان بد داشته است. متهم گفت: من هر زمان که شیشه کشیدم دچار این حالت میشدم و تصور میکردم همسرم دچار چنین حالتی است.
دادگاه پس از شنیدن آخرین دفاع متهم ختم جلسه را اعلام کرد تا پس از مشاوره رأی نهایی را صادر کند.