در حالی که رئیسجمهور توانسته است با بهکارگیری هشت رسانه جهانی غرب، سخن و مواضع انقلاب اسلامی را به جهان برساند و 195 نماینده مجلس و بسیاری از منتقدان دولت نیز منطق و مواضع رئیسجمهور را ستودهاند، جناب آقای زیباکلام تنها فردی است که در ایران مستقر است و تلاش مینماید این جبهه حمایتی را پاره نماید. زیباکلام معتقد است که احمدینژاد از منافع ملی دفاع ننمود و دستاوردی نداشت. علت اینگونه نگریستن چیست؟ آیا 195 نماینده مجلس به اندازه زیباکلام نمیفهمند؟ آیا رسانهها و شخصیتهای غربی که معتقدند احمدینژاد وارد یک جنگ روانی (به وسیله رسانههای غرب) علیه ما شده است، به اندازه زیباکلام نمیفهمند؟ حقیقت ماجرا چیست؟ روح چنین مواضعی را باید در فرهنگ روشنفکری جستوجو کرد. در روشنفکری وارداتی ایرانی، اصل با نقزنی است، مهم نیست که کجا و بر سر کدام مسئله باید نق زد، مهم این است که باید خلاف مسیر رودخانه شنا کنی تا روشنفکر محسوب شوی، باید در هر صورت متفاوت باشی تا به زعم خود، فهیم جلوه نمایی. هرگونه تصدیق و همراهی به معنی نفهمی و همراهی با قدرت محسوب میشود. لذا اصل انصاف و گزینش نیز وجود ندارد.اصل برمخالفت مطلق است. به همین دلیل است که روشنفکران در یکصد ساله اخیر ایران، غیر از چند سال اول مشروطه، هیچ گونه اقبال اجتماعی نداشتهاند. روشنفکران نسل اول که اسلاف جناب دکتر زیباکلام محسوب میشوند، آنقدر به رقیبگزینی اسلام به عنوان گفتمان مخالف ترقی تأکید کردند که طی 15 سال از دموکراسی به دیکتاتوری رضاخان تن دادند و افرادی همچون تقیزاده، طالبوف، آقاخان کرمانی و ... رضاخان دیکتاتور را پذیرفتند. و جالب اینکه دکتر زیباکلام که جهتگیریهای نظام را به طور مطلق رد مینماید از ستایش رضاخان دیکتاتور اکنون نیز فروگذار نمیکند. دلیل اصلی انزوای روشنفکران در ایران عدم درک و فهم بومی و ملی از جامعه خویش است. فهم آنان معمولاً از داشتههای دوران تحصیل ترشح میشود و پیوندی با بدنه اجتماعی ندارد. ویژگی دیگر آنان که دکتر زیباکلام نیز در همین قاعده قرار میگیرد نفی روحیه انقلابی است. روشنفکران رفرمیستها هستند که حاضر به پرداخت هزینه نیستند و به همین خاطر لقب «یقه سفیدها» را گرفتهاند. چگونه است که برجسته کردن نقاط ضعف غرب، روشنفکران داخلی را رنجیده میکند؟اگر غربیان ایران را به نقض حقوق بشر متهم کنند، روشنفکران نگران انزوای بینالمللی ایران میشوند و نگران آنند که ایران از چشم غرب و شرق بیفتد، اما اگر ما غرب را به نقض حقوق بشر متهم کنیم، توسط روشنفکران متهم به خشونت و تجهر و معرکهآفرینی در عرصه بینالمللی میشویم. این جاده یکطرفه از کجا شروع میشود؟ تربیتیافتگان مکتب اومانیسم، هنری جز این ندارند. آنان به دنبال رفاه و گل و بلبل هستند و عصر ما عصر قیام و افشای ماهیت مدعای دروغین صاحبان زور و قدرت و فریب است این رویه برای روشنفکران قابل ترجمه نیست و نخواهد بود.