کد خبر: 413846
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۷:۲۳
بررسی معضلات آثار ساخته شده در سینمای دفاع مقدس در گفت‌وگوی «جوان» با محمدعلی باشه آهنگر
سینمای دفاع مقدس و آثار ماندگاری که بعضاً و به دلایلی چند سال یکبار، شاهد اکران آنها هستیم، حدود چند سالی است که از رونق و پرباری‌شان کاسته شده که این کم و کاستی‌ها آن هم در حوزه دفاع مقدس، جای بسی تعجب است. اکثر کارگردانان این حوزه، بعضاً از خط قرمزهایی که در تولید و ساخت این قبیل آثار دارند، گله‌مندند. خط قرمزهایی که شاید کارگردانان ثابت این ژانر را به سمت ژانرهای دیگر سوق دهد که از این موارد، بسیار دیده‌ایم که روز به روز جای خالی افراد کاربلد، پررنگ‌‌تر می‌شود.
از خط قرمزهای موجود در این حوزه می‌توان به برقراری ارتباط مخاطب امروز و جذب او به فضای اینچنینی اشاره کرد که برای کارگردانان حال حاضر، این مقوله کمی دشوار به نظر می‌رسد و آن هم برمی‌گردد به دلایلی چون لمس نکردن و مشاهده نکردن و آشنا نبودن نسل امروز در مقابله با مسئله جنگ که باز هم به عقیده بسیاری از سازندگان این قبیل آثار، رعایت کردن این خط قرمزها یکی از عوامل رکود ابن‌سینا می‌باشد. محمد علی باشه آهنگر که آثار ماندگاری را در حوزه دفاع مقدس، کارگردانی و نویسندگی کرده است، متولد سال 1341 در دزفول فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی سینما از دانشکده سینما تئاتر است. از بارزترین آثار او می‌توان به فیلم «فرزند خاک» با بازی درخشان مهتاب نصیرپور اشاره کرد که در همان سال و در جشنواره فیلم فجر، موفق به اخذ چندین جایزه در مقام کارگردانی و بازیگری مکمل نقش زن گردید. از دیگر آثار او می‌توان به فیلم‌های نیمه گمشده، نبات داغ و... اشاره کرد. «بیداری رویاها» که چندی پیش اکران عمومی خود را پشت سرگذاشت، نیز از آخرین ساخته‌های اوست که می‌توان گفت، علاوه بر نقدهای بسیاری که به آن شد، به عقیده بسیاری به رغم فیلمنامه نویی که داشت با استقبال نسبتاً خوبی مواجه شد.طی چند سال اخیر در سینمای ما و در بخش دفاع مقدس سینمای مقاومت، کارگردانان بسیاری به ساخت فیلم‌هایی از این دست پرداختند و هرکدام با نگرش و دیدگاهی که خود نسبت به موضوع و مسئله جنگ تحمیلی داشتند، ساخت آثارشان را پیش بردند. در این بین تعداد اندکی از این کارگردانان، دیدگاه متفاوتی با سایرین داشتند که یکی از آنها شما بودید... آقای باشه آهنگر این تفاوت در نگرش شما به مسئله جنگ، ناشی از نوع نگاه متفاوتتان است یا مربوط می‌شود به سطحی نگری سایرین یا به این دلیل است که شما خود، جنگ را از نزدیک لمس کردید؟!سطحی‌نگری سایرین به من ارتباطی ندارد، چون در حالت کلی پدیده جنگ را، پدیده‌ای ساده نمی‌دانم که بخواهیم با آن ساده برخورد کنیم و خدای نکرده در مورد آن سطحی نگری کنیم. می‌توان گفت این پدیده عظیم، طی سالیان طولانی کشور ما را تحت تأثیر خود قرار داده و حتی نسلی‌ که هنوز به این دنیا پای نگذاشته نیز، وامدار تبعات جنگ است به هیچ کس و هیچ وجه نمی‌تواند، تبعات و تأثیرات ناشی از جنگ را آن هم از بعد روحی و روانی و مسائل دیگر انکار کند. در ادامه باید بگویم که قطعاً حضور من در دوران جنگ و دیدن و لمس کردن اتفاقاتی که شاید خیلی از آنها را نتوان به سادگی بیان کرد، تأثیر مستقیمی در نگرش و اندیشه‌ام به این مسأله داشته و دارد و از این بابت خدا را شاکرم که توانستم با این حضور و این دیدگاه فیلم‌هایی ماندگار بسازم.یعنی اگر در صحنه جنگ حضور نداشتید، این نگرش متفاوت در آثارتان دیده نمی‌شد؟ اگر اشتباه نکنم شما در آن زمان در آبادان زندگی می‌کردید و سفر کوتاهی که به دزفول داشتید، مصادف شد با اولین موشکباران عراقی‌ها؛ از آن دوره برایمان بگویید.بله، من هرگز نمی‌توانم آن دوران را فراموش کنم، طوری که وقتی به آن زمان فکر می‌کنم، خودم نیز باورم نمی‌شود که آن دوران را چطوری سپری کردم و نمی‌‌توانم از این مسئله که به خاطر حضور در جنگ، بعضی از مسائل را فراموش کردم، چشمپوشی کنم. یعنی اگر در جنوب کشور، زندگی نمی‌‌کردید آیا باز هم تمایل داشتید که به مناطق جنگی بروید و از نزدیک این وقایع را لمس کنید؟بله، قطعاً در آن دوره غروری ملی - میهنی در وجود همه افراد بود. طوری که هر فردی به هر طریقی دوست داشت با اهدای حتی جان خود، کشور خود را نجات دهد و این بسیار لذت بخش است که بتوانی جان خود را در اختیار بگیری و تقدیم سرزمین خودت بکنی. آبادان، شهر عشق‌های بی‌پایان ما بود؛ شهری بود که تمام گذشته ما چه خوب، چه بد در آن خلاصه می‌‌شد و تمامی مردم آن دوره کوچک‌ترین کاری که از دست‌شان برمی‌آمد همین بود.پس این طور که پیداست، تمامی نگرش‌‌های آن دوره، در حال حاضر دچار پختگی خاصی آن‌هم با تلفیق تکنیک شده است که ما در کارها و آثار شما شاهد آن هستیم.معتقدم که این اندیشه‌هایم، الان دچار پختگی آن هم از نوع خاصی شده که زمانی که ته‌نشین می‌شود، این آثار و آسیب‌های وارده بر جامعه پیرامون‌مان را کاملاً هویدا می‌کند و همین باعث می‌شود که من به این آسیب‌ها بیشتر فکر کنم. شاید خیلی از کارگردانان دوست نداشته باشند که به آسیب‌های بعد از جنگ پرداخته شود و صرفاً به حماسه بودن قداست رفتارهای آدم‌های آن دوره و فلسفه جنگ پرداخته شود که آنها هم درست و بجا است ولی من معتقدم تمامی اینها در کنار هم و با هم شکل می‌گیرد. نباید صرفاً یک بعد را پررنگ‌تر از بقیه ابعاد دید.و این ساختار شکنی در آثار شما از همین جا نشأت گرفت؟چون معتقدم نباید صرفاً به یک بعد از مسأله‌ای پرداخت. همانطور که گفتم، حماسه بودن، قداست و بزرگی رفتار و منش‌های انسان‌های آن دوره و در حالت کلی فلسفه جنگ یک بعد است و آثار و آسیب‌‌های وارده جنگ در جامعه پیرامونمان بعدی دیگر من به عنوان فردی که در جنگ حضور داشته همانطور که گفتم به هیچ وجه نمی‌توانم این ابعاد را از هم منفک کنم. حماسه یک بعد از تمامی این ابعاد است و شاید من آدمی نباشم که فقط به بعد حماسه بپردازم.این تفاوت در نوع نگاه یک کارگردانی که در ژانر دفاع مقدس، آثار ماندگاری ساخته تا چه میزان می‌تواند در برقراری ارتباط نزدیک و باور پذیر برای مخاطب، تأثیرگذار باشد؟ بهتر بگویم، اینکه شما نوعی دیگر به مسأله جنگ نگاه می‌کنید چقدر می‌تواند با مخاطبان عام سینمای دفاع مقدس ارتباط خوب و نزدیکی برقرار کند؟این مقوله را باید از مخاطبان پرسید ولی با پیشینه‌ای که از بازخوردهای دو فیلم آخر یعنی «فرزند خاک‌» و «بیداری رویاها» مطلعم می‌توانم به صراحت بگویم که ممکن است، این قبیل از فیلم‌ها، مخاطب چندانی نداشته باشد ولی مطمئنم مخاطبی که برای دیدن این فیلم‌ها به سینما رفت، آنها را باور کرد که این مقوله را ارزشمندتر از فیلمی می‌دانم که مخاطبان گسترده‌ای دارد ولی باورپذیری مخاطب در آنها کم دیده می‌شود.در ادامه همین که از گوشه و کنار می‌شنوم که این دست فیلم‌ها، فیلم‌هایی سطحی نیست و در جدول فیلم‌های واقع‌گرا قرارش می‌دهند و دروغ و شعار در آنها نیست، برای من بسیار بسیار ارزشمند و مایه افتخار است. بسیاری معتقدند که پرداختن به وقایع بعد از جنگ، شاید و در برخی شرایط این قبیل کارها را دچار سانسور کند؛ شما تا چه میزان در ساخت اینگونه آثار، بعضاً با پدیده خودسانسوری مواجه شدید؟خودسانسوری که همیشه در همه ما انسان‌ها وجود دارد و همانطور که اشاره کردید در بعضی شرایط ما ناگزیر به قبول این امر هستیم. اینکه سه فیلمی که من در این ژانر ساختم و پروسه‌ ساخت هر کدام قریب به یک دهه به طول انجامید بیانگر این است که یکسری مسائل و مشکلاتی در این زمینه موجود است که از مهم‌ترین آنها می‌‌توانم به نبود قدرت تحمل برای شنیدن بعضی وقایع در کشور اشاره کنم که همین امر، آزادی عملی کارگردانان این ژانر را خواهد گرفت و ناچار به سانسور کردن و ... دچار می‌شویم که همین سانسورها ضربات جبران‌ناپذیری به پدیده جنگ خواهند زد. در ادامه معتقدم ادبیات جنگ در کشور ما خیلی بی‌پرده‌تر، خود را نشان می‌دهد ولی متأسفانه سینمای جنگ ما هنوز این اجازه را پیدا نکرده است که تمامی این وقایع را به تصویر بکشد که یکی از دلایل آن هم برمی‌گردد به طیف وسیع مخاطبان در سینمای جنگ نسبت به مخاطبان ادبیات جنگ. برای مثال تعداد فیلم‌هایی که بی‌پیرایه به مسأله جنگ پرداخته به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد و اگر هم بخواهیم که بی‌پیرایه به این مسأله بپردازیم، همانطور که گفتم، دچار سانسور خواهیم شد.همین موضوع، شما و کارگردان‌هایی که در این ژانر آثار ماندگاری را از خود بر جای گذاشته‌اند دلسرد و دل زده از ادامه کار نمی‌کند؟من همیشه می‌گویم که ما جزو تعداد افراد محدودی هستیم که راوی شفاهی و تصویری آن دوران هستیم و بعد از ما اصلاً مشخص نیست که چه اتفاقی بیفتد و چقدر براساس واقعیت، اثری ساخته شود، هر چند ممکن است فیلم‌هایی ساخته شود ولی مطمئناً این احساس که ما در آن دوران از نزدیک لمس کردیم و شاهد آن بودیم را هیچ کس نمی‌تواند به تصویر بکشد، چونکه ما تتمه آدم‌های بی‌واسطه در دوران جنگ هستیم و تعدادمان خیلی اندک است. در مورد دلسرد شدن از ادامه کار نیز باید بگویم که بله، من نیز دیگر هیچ تمایلی برای ساخت چنین آثاری آن هم با وجود محدودیت‌های فراوانی که به آنها اشاره کردم، ندارم. همین فیلمی که در حال حاضر در مراحل تهیه و تولیدش هستیم را اگر قول نداده بودم، قطعاً نمی‌ساختم چون قبل از آن اعلام کرده بودم که دیگر اثری در این ژانر،‌ نخواهم ساخت.فیلم دیدگاه که در حال حاضر مراحل تهیه و تولیدش را سپری می‌کنید به معضلات پس از جنگ نیز همانند فرزند خاک و بیداری رویاها می‌پردازد؟خیر، این فیلم بر خلاف فیلم‌هایی که در گذشته ساختم بازگوی وقایع خود جنگ و برگرفته از صحنه‌های واقعی آن دوران و خاطرات خود ماست.ولی با این اوصاف، شما با وجود تمامی خط قرمزهایی که به آنها دچار شدید، توانستید آثار ماندگاری در این حوزه در کارنامه کاری‌تان به ثبت برسانید.بله، ولی تاوان سنگینی را نیز دادم که مهم‌ترینش، همان فاصله زمانی 10 ساله بین دو فیلم پشت سر هم «فرزند خاک» و «بیداری رویاها» بود که در این مدت تمام انرژی‌ام را گرفت و مرا خسته‌تر کرد.در حالت کلی، ساخت اینگونه آثار، انگیزه درونی‌ای می‌طلبد. انگیزه درونی شما نیز برگرفته از همان دوران حضور خودتان در جنگ بوده؟!بله، آن دوران از بهترین لحظات زندگی‌ام بود و قطعاً هر فردی که از هم دوره‌ای‌های من باشد به این باور صحه می‌گذارد. رفاقت و دوستی با افرادی که همه مسائل زندگی‌شان در از خود گذشتگی و ایثار و ایمان به خدا و مسأله شهادت خلاصه می‌شد، نقطه پررنگ زندگی ما است که از بازماندگان آن هستیم و معتقدم که آنها بودند که ما الان هستیم و آنها بودند که تجارت پرسودی بردند و این انگیزه به درونیات هر فردی بازخواهد گشت که جدایی‌ناپذیر است. آنها بودند که بزرگ‌ترین خدمت را بی هیچ چشمداشتی به سرزمین خود، تقدیم کردند و ما تا هنگامی که نفس می‌کشیم، زندگی خود را مدیون چنین افرادی هستیم.در سینمای دفاع مقدس، ابزار برقراری ارتباط صریح با مخاطب، شامل چه فاکتورهایی می‌باشد؟فاکتورهای متعددی در این زمینه وجود دارد که از اصلی‌ترین آنها می‌‌توانم به سیاست اشاره کنم. به نظر من اگر سینمای دفاع مقدس، بی‌دلیل به مسئله سیاست آغشته شود، آن روز است که زمان مرگ این سینما فرا رسیده است. سینمای مقاومت، با شاخه‌های سیاسی، اجتماعی و شرایط اجتماعی حاکم بر آن فضای موجود ارتباط مستقیم دارد. معتقدم که اگر روزی این سینما دستخوش مسائلی مثل سیاست شود و ابزارش، این ابزار باشند، اعتبارش از دست خواهد رفت. مثل شعاری بودن شخصیت برخی از فیلم‌ها که کاملاً تحریف شده‌اند و مخاطب به دلیل اینکه آن شخصیت را در جامعه ندیده نمی‌تواند او را باور کند و همین به باورپذیری نقش توسط مخاطب لطمه خواهد زد. در ادامه باید بگویم فیلمی که در این ژانر ساخته می‌شود در شرایط فعلی کشور ما اگر رویدادهای اجتماعی روز را در خود نگنجاند، مخاطب با آن ارتباط خوبی برقرار نخواهد کرد.چطور و به وسیله چه فاکتورهایی می‌توان مخاطبی که شاید حتی جنگ را ندیده و در آن زمان، حضور نداشته را جذب این قبیل فیلم‌ها کرد؟این مقوله‌ای است که خود من نیز نتوانستم جوابی برای آن پیدا کنم. در حالت کلی، سینمای حال حاضر کشور را سینمای مخاطب گریز می‌دانم، حال این مقوله اگر بخواهد به ژانر دفاع مقدس کشیده شود که...آن هم به این دلیل که این ژانر و به تصویر کشیدن معضلات و غم و تلخی‌های جنگ و شکست و آسیب‌ها در برخی شرایط، باعث می‌شود که مخاطب نسبت به آن روی خوشی نشان ندهد که این مقوله در سینمای جنگ در کل جهان، مشترک است. ما در سطح جهانی فیلم‌هایی را داشته‌ایم که علاوه بر بهره‌گیری از فیلمنامه خوب، کارگردانی خوب و تمامی فاکتورهایی که یک فیلم خوب داراست، با شکست مالی مواجه شده است و این نیز برمی‌گردد به ذات سینمای جنگ که مخاطب به سختی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. ولی در حالت کلی معتقدم که نباید به مخاطب دروغ گفت، چون که مخاطبین ما انسان‌های باشعوری هستند و حتی کوچک‌ترین کلک و دروغ، آنها را دلزده و دلسرد می‌کند و شاید به کاهش باورپذیری آنها لطمات جدی‌ای نیز وارد کند.درحال حاضر، اکثر سینماگران ما به شدت به سمت ساخت فیلم‌های کمدی و طنز رفته‌اند که برخلاف تصوراتشان باعث لطمه زدن به فرهنگ و ذات سینما می‌شوند و در برخی شرایط، همانطور که خودتان اشاره کردید، باعث کاهش مخاطب خواهند شد. در این بین وظیفه شما که ژانری خاص را دنبال می‌کنید، کمی سخت به‌نظر نمی‌رسد؟بله، در‌همه جای دنیا هیچ محدودیتی در ساخت اینگونه آثار نیست و هرچه بسازند، کسی بازخواستشان نمی‌کند و بهتر است بگویم به‌دنبال فیلمنامه‌های خنثی می‌روند که خیلی راحت و ساده کارشان پیش می‌رود و اکران خوبی نیز شامل حالشان می‌شود و مخاطب هم ساعاتی شاد را در سینما سپری می‌کند ولی هیچ‌کدام نمی‌دانند که چه ضرباتی دارند به این سینما می‌زنند. در سینمایی که فیلم‌های نحیف ما با فروش خوبی مواجه نمی‌شوند و مردم ما آنقدر سلیقه‌شان پایین آمده که به فیلم‌های سطح پایین قناعت می‌کنند و آنها را بیشتر می‌پسندند، خیلی برایم مهم نیست که حتماً نویسنده کارم، خودم باشم و حتماً ایده‌ برای شخص خودم باشد. کلیت کار و اینکه چقدر ایده مطرح شده به ذهنیتم نزدیک باشد و به بار بنشیند برایم مهم است.از موفق‌ترین و تأثیرگذارترین ساخته‌های شما می‌توان به فیلم «فرزند خاک» اشاره کرد. «فرزند خاک» اثری بود که بازی باورپذیر بازیگرانش در کنار کارگردانی دقیق شما، از بهترین کارهای سینمای دفاع مقدس شد. در حال حاضر، بیداری رویاها را در مقایسه با فرزند خاک، چطور ارزیابی می‌کنید؟در حس و حال هر دوی این فیلم‌ها، من صادقانه عمل کردم و تمام تلاشم بر این بود که بتوانم همان حس باورپذیر بودن را به مخاطب القا کنم. در فرزند خاک، بیشتر سیر سلوکی را طی کردیم ولی در بیداری رویاها آسیب‌هایی که به بازماندگان جنگ وارد می‌شود را به تصویر کشیدیم که این‌دو هرکدام حرفی جدا برای گفتن داشت. کما اینکه فکر می‌کنم بیداری رویاها تلخ‌تر است و قصه جهانی‌ای دارد. درکل نمی‌توانم بگویم کدام یک از این‌دو بهتر از دیگری است چون هردوی آنها را دوست دارم.بسیاری معتقدند که بیداری رویاها از قصه و فیلمنامه‌ فوق‌العاده‌ای برخوردار بود ولی نتوانست برخلاف فاکتورهای مثبتی که داشت، مخاطب را به سینماها بکشاند و آمار مخاطبین خود را روزبه‌روز افزایش دهد!به‌هر‌حال، شرایط اکران فیلم به دست کارگردان نیست ولی تا جایی که مطلعم پس از پایان مهلت اکران فیلم، در چندین سینما آن هم به طور تک سئانس، شاهد اکران و انتقال گسترده مردم از بیداری رؤیاها بودیم. ضمن اینکه سلیقه مخاطب روز سینما دائم درحال تغییر است و باتوجه به محدودیت‌هایی که بارها به آنها اشاره کردم، که یکی از آنها پروسه طولانی ساخت این اثر بود، چنین شرایطی دور از ذهن نبود ولی در حالت کلی از اکران فیلم و استقبال مخاطبان راضی‌ام.بیداری رؤیاها ریتم کندی داشت و همین مقوله شاید به ریزش مخاطب آن کمک بسزایی می‌کرد. اساساً و درحالت کلی، اینگونه فیلم‌ها باتوجه به ساختار درونی‌اش، ریتم کند را می‌طلبد یا برعکس؟!بیداری رؤیاها به‌دلیل خبر هولناکی که در ابتدای قصه به گوش کاراکترهای اصلی داستان می‌رسد مجبور بود کندی هضم شدن و حل شدن این خبر را در قالب کندی ریتم بگنجاند، یعنی اینکه سختی و درک این خبر هولناک، برای آنها سخت و عذاب‌آور است. کندی ریتم همان کشنده بودن و دردناک بودن ناشی از شنیدن خبر است، طوری‌که می‌خواهد بگوید تحمل زندگی برایشان سخت می‌شود و در ادامه باید این ریتم کند نیز به تماشاگر القا ‌شد که بتواند کاراکترها قصه را باورپذیرتر حس کند.حضور و استفاده از بازیگرانی چون امین حیایی و هنگامه قاضیانی برای کمک به فروش بیشتر فیلم بود؟خب به‌هر‌حال تصور ما بر این بود که اگر از هنرپیشه چهره و معروف در کار استفاده کنیم، بالطبع مخاطب بیشتری را می‌توانیم به سینما بکشانیم که این بخشی از قضیه بود.ولی بسیاری معتقدند که باورپذیری مخاطب در بیداری رؤیاها به نسبت فرزند خاک، خیلی کمتر بود که آن هم برمی‌گشت به بازی بازیگران این دو کار...بله به هرحال مهتاب نصیرپور، نقش یک کرد بدوی را در فرزند خاک، ایفا کردند و به‌خاطر نوع و جنس بازی خاصشان، توانستند سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل زن را از آن خود کنند و نقشی به یادماندنی را از خود در ذهن مخاطب برجای بگذارند. ولی در مورد بیداری رؤیاها نیز باید بگویم که حیایی و قاضیانی نیز تمام تلاش خود را برای باورپذیری هرچه بیشتر نقش به کار گرفتند و من به شخصه از توانایی‌های هر دوی آنها مطلع بودم و از نتیجه کارشان، بسیار راضی هستم، در ادامه طبق شنیده‌هایم باید بگویم که شاید پیشینه ذهنی مخاطب از نقش‌هایی که این دو تا به حال ایفا کرده بودند، این شائبه را در ذهن مخاطبین پدید آورده است که آنها نتوانستند از پس ایفای نقششان به‌خوبی برآیند. کمااینکه اگر همین مخاطبین، بدون پیش‌فرض و سابقه ذهنی به تماشای بازی این دو می‌نشستند، این صحبت‌ها به میان نمی‌آمد.فکر نمی‌کنید اگر فرد دیگری را به‌جای حیایی انتخاب می‌کردید، بهتر بود؟نه، چون هر فردی را انتخاب می‌کردم و او هنر پیشه معروف و چهره‌ای بود، همین حرف‌ها و حدیث‌ها در مورد او هم تکرار می‌شد. کمااینکه حیایی را از سرمایه‌های سینما و هنر این مملکت می‌دانم و معتقدم که باید بیشتر از او در آثار سینمایی آن‌هم جدی استفاده کرد. درحال حاضر اکثر کارگردانان ما نقش‌های سطح پایین را به بازیگری مثل حیایی اختصاص می‌دهند که این از نظر من کمی کم‌لطفی به این بازیگر مطرح سینمای ما می‌باشد.ولی شاید اگر از بازیگری استفاده می‌کردید که مخاطب، هیچگونه تصویر ذهنی‌ای از او درگذشته نداشت، به کلیت کار کمک بسزایی می‌کرد.نه، با صحبت شما موافق نیستم چون مهتاب نصیرپور و شبنم مقدمی که در فرزند خاک به ایفای نقش پرداختند نیز با اینکه مخاطب، سابقه ذهنی از آنها داشت، باز هم نقششان را باورپذیر ایفا کردند، این مقوله در بعضی شرایط به نوع و جنس‌بازی بازیگر برمی‌گردد.تا چه میزان موسیقی متن را در موفقیت یک اثر سینمایی تأثیرگذار می‌دانید؟بسیار زیاد چون موسیقی از ارکان اساسی فیلم‌های سینمایی است، اما ما همیشه و درهنگام اکران فیلم‌ها در جشنواره معمولاً به‌دلیل سرعت و تندی کار، به موسیقی متن فیلم‌ها توجه چندانی نداریم و خیلی اوقات موسیقی را در زمان میکس نهایی فیلم می‌شنویم که این لطمات جبران‌ناپذیری را به خود فیلم و اثر و آهنگساز خواهد زد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار