کد خبر: 412936
تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۸۹ - ۲۰:۵۵
احوالپرسی
علی خدایی‌بیجاری- «قاسم زارع» متولد اول فروردین‌ماه 1336 در همدان است و فارغ‌التحصیل مرکز آموزش تئاتر از اداره کل فرهنگ و هنر همدان. وی کار در سینما را از سال 1367 با «صنوبرهای سوزان» آغاز کرد.
زارع تاکنون بازی در بیش از 70 فیلم و سریال را در کارنامه هنری خود دارد که 25 اثر آن در ژانر دفاع مقدس به چشم می‌خورد. از این میان می‌توان به آثاری چون اخراجی‌ها، فرزند خاک، دموکراسی تو روز روشن، مزرعه پدری، آژانس شیشه‌ای و بوی پیراهن یوسف اشاره کرد. زارع به عنوان یکی از بهترین‌های دفاع مقدس در یازدهمین جشنواره فیلم مقاومت مورد تقدیر قرار گرفت.
آقای زارع در ابتدا از فعالیت‌های هنری اخیرتان بگویید.
من قرار است با یک پروژه سینمایی به نام «خاک و آتش» همکاری کنم و کارگردان آن آقای مهدی صباغ‌زاده هستند و از روز اول مهر این پروژه کلید خورده است.
آقای زارع دیشب که در برنامه تلویزیونی حضور داشتید گویا دستتان شکسته بود، این اتفاق به بازی‌تان برمی‌گردد؟
بله در مرحله پیش‌تولید «خاک و آتش» بود که ما باید برای تمرین اسب‌‌سواری می‌رفتیم که متأسفانه وقت تمرین اسب‌سواری افتادم و دستم شکست و منتظرم تا گچ دستم را باز کنم که دوباره به بازی برگردم.
خاک و آتش مربوط به چه دوره‌ای می‌شود؟
مربوط به ورود انگلیسی‌‌ها از مرز جنوب شرقی به خاک ایران است و قصه دفاع طایفه‌ها و اقوام این نواحی از میهن و کشورشان است.
جشنواره یازدهم فیلم مقاومت را امسال چگونه دیدید؟
اتفاقاً دیشب هم که با دوستان در این مورد بحث می‌کردیم، گفتم که به نظر من آقای خزایی دبیر جشنواره خیلی خوب توانسته‌اند این جشنواره را به انجام برسانند و برای اولین بار بخش‌های جدیدی را به جشنواره اضافه کنند و بخش بین‌الملل را هم برای شرکت کشورهای دیگر در نظر بگیرند.
آقای زارع در بین آثار دفاع مقدس دلبستگی‌تان به کدام فیلم یا سریال بیشتر است؟
من حدود 25 فیلم در ارتباط با بچه‌های جنگ کار کرده‌ام. چه در مقطع زمانی جنگ و چه بعد از جنگ. واقعیت این است که خیلی از این فیلم‌ها برایم دوست‌داشتنی و بعضی از آنها آثار ماندگاری در سنیمای ما هستند ولی به نظرم سرآمد همه این فیلم‌ها با توجه به زمان زیادی که از ساخت این فیلم می‌گذرد و هنوز تازگی دارد و مردم را تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد «آژانس شیشه‌ای» است. این فیلم هنوز هم خودم را تحت تأثیر قرار می‌دهد و منقلبم می‌کند.
از جبهه رفتن‌هایتان بگویید و اینکه در کجا جنگ را تجربه کردید؟
من معتقدم همه مردم ایران به نحوی درگیر جنگ بوده‌اند. چه کسانی که در خط مقدم بوده‌اند و چه کسانی که در دورترین نقطه تا جبهه قرار داشتند. خود من هم یکی از این آدم‌ها هستم. من در مقاطع کوتاه‌مدتی چندین بار به جبهه‌های غرب و جنوب رفته‌ام.
از لابه‌‌لای تجربه‌های جبهه، خاطره‌ای تعریف کنید که هنوز در ذهنتان زنده است.
واقعیت این است که من به عنوان رزمنده در جبهه حضور نداشتم و به عنوان امدادگر حضور داشتم، به هر حال یادم می‌آید یکبار که به طرف خط مقدم حرکت می‌کردیم راننده جوانی ما را می‌برد که مدرسه‌اش را رها کرده بود و می‌گفت از پدر و مادرم اجازه گرفته‌ام و به جبهه آمده‌ام. خلاصه ما را به خط مقدم رساند و دو، سه روزی که در خط بودیم بیشتر با هم آشنا شدیم و در نهایت به بیمارستان شهید بقایی برگشتیم. چند روزی از برگشتن ما گذشته بود که همین پسر را متلاشی شده به بیمارستان رساندند.
به او گفتم حسین چه بلایی سر خودت آورده‌ای، گفت: سمت کوشک این طور شدم. کوشک هم منطقه‌ای بود که به آن پیچ خمپاره می‌گفتند چون مرتب آنجا را با خمپاره 60 می‌زدند. حسین گفت ماشینم را در کوشک با خمپاره زدند و من تعجب می‌کردم که چطور این جوان جان سالم بدر برده بود، چون هیچ ماشینی سالم از آنجا برنمی‌گشت، واقعاً حسین الگوی خیلی از بچه‌ها بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار