
محمد علیکرمی - آخر سر هم گفتم: «پسر چه شده، چرا اینطور رفتار میکنی این حرفها چیست که میزنی. من بیشتر از اینها به تو بها میدادم برای من ناراحت کننده است که این حرفها را از تو میشنوم. بالاخره تو را آدم بافضل و دانش میدانم و توقع این حرفها را از تو ندارم. وقتی از زبان مثل تویی این حرفها زده میشود دیگر از بقیه چه توقعی میتوان داشت.» حقیقت این است که حوادث دردناک روزهای اخیر روحیه حساس او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و منقلب کرده بود در یکی از همین روزها به من گفت این چه وضعی است که ما دچار آن هستیم؟ روزی نیست که خبر کشته شدن عدهای از مسلمانها را در گوشهای از جهان نشنویم. عراق، فلسطین، پاکستان، افغانستان و دهها نقطه دیگر. در فلسطین نوزادان و کودکان را جلوی چشم دنیا دسته دسته قتل عام میکنند و کسی نیست که بپرسد آخر به کدامین گناه؟ چقدر ظلم، چقدر تحقیر، تا کی باید تحقیر بشویم و اجازه دهیم عده قلیلی، بیش از یک میلیارد مسلمان را زیر چکمههای خود له کنند. در داخل نیز برخیها مشغول دعوا هستند، تا کی باید شاهد بد اخلاقیها و رفتارهای ناپسند و غیر اخلاقی باشیم؟ این وضع تا کی باید ادامه داشته باشد؟ آیا اینها نمیتواند زمینه ظهور را فراهم کند؟ مگر خداوند نفرموده مستضعفان حاکم و صالحان وارثان زمین خواهند شد؟ (2) و (1) مگر قرار نیست ظالمان به زودی سزای اعمالشان را ببینند؟(3) مگر پیامبر اکرم نفرمود بالاترین اعمال انتظار فرج است. ما که همه روزه و همه هفته فرج را از خداوند طلب میکنیم. پس چرا با وجود این همه ظلم و فساد که عالم را فرا گرفته، خبری نمیشود؟ در جوابش گفتم: «تو فقط نیمه خالی لیوان را میبینی. حقیقت را میگویی، اما همه حقیقت را نمیگویی. اولاً اینکه وعده خداوند تخلفناپذیر است. فان الله لایخلف المیعاد (4) دوم اینکه ظهور، زمینههای مختلفی دارد. یکی از آنها فراگیر شدن ظلم و فساد است. ظلم و فساد علت ناقصه است نه تامه. من از تو میپرسم آیا میشود بدون طی کردن تمام مراحل زراعت توقع محصول را در زمان برداشت، داشت؟ مثل اینکه از مراحل زراعت شما فقط به کاشتن دانه اکتفا کرده و از شخم زدن، آبیاری کردن و در معرض آفتاب قرار دادن آن خودداری کرده، تازه توقع محصول را در زمان برداشت داشته باشید. همه اینها با هم علت تامه را به وجود آورده و نتیجه مطلوب را میدهد. پس علل ظهور باید موجود شوند تا ظهور محقق گردد. یکی از زمینههای بسیار مهم و عمده ظهور، خود منتظران هستند. امام باقر علیه السلام میفرماید:«اگر برای یاری امام به شمار اهل بدر 313 تن گرد آیند واجب است بر او که قیام کند و اوضاع را تغییر دهد.(5)بله، اینکه گفتی خداوند وعده داده که صالحان و مستضعفان وارث و حاکم زمین میشوند همان خدا نیز گفته اوضاع و احوال هیچ قومی را تغییر نمیدهد. تا زمانی که خود بخواهند و به پا خیزند. ان الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.(6) و در جای دیگر نیز گفته که ما برای شما اراده آسانی کردهایم نه سختی. یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر.(7) این خود ماییم که با در پیش گرفتن امور ناصواب عرصه را بر خود تنگ میکنیم. این سخن تکان دهنده خداوند را نشنیدهای که میگوید ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید به خدا و رسولش و به کتابی که بر پیامبرش نازل شده است. یا ایهاالذین امنواء امنوا بالله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله(8) به تعبیر دیگر خانه از پای بست ویران است. واقعاً جای سؤال است که خداوند دستور ایمان آوردن به مؤمنان را میدهد. این نشان میدهد که ایمان ما ایمان حقیقی نیست. ایمانی است که لقلقه زبان و باد هواست چنین ایمانی مسلماً نمیتواند به کار آید و اصلاً قابل اعتماد نیست و نمیتوان دلخوش به آن برای تغییر اوضاع بود.» آنچنان که همه ما میدانیم چنین ایمان دروغینی بودکه فاجعه کربلا را درتاریخ رقم زد. سدیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «به خدا قسم اگر تعداد شیعیانم به اندازه این بزغالهها بودند نشستن را روا نمیدانستم.» سدیر اضافه میکند ما آمدیم و نماز خواندیم و چون از نماز فارغ شدیم و به بزغالهها نگاه کردم و آنها را شمردم. 17 رأس بود.(9) با این اوصاف خداوند حجتش را میان مردم نمیفرستد که با او همان کنندکه با 11 معصوم قبلی کردند. بله، او خواهد آمد همچنان که خداوند وعده داده اما به شرطها و شروطها که مهمترین آن مربوط به خود ماست که چگونه به ندای حق لبیک بگوییم.1- و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.(سوره قصص/5)2- و ان الارض یرثها عبادی الصالحون (سوره انبیا/ 105)3- وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. (سوره شعرا، آیه 227)4- سوره رعد/315- الامام الباقر علیه السلام: اذا اجتمع للامام عده اهل بدر ثلاث مائه و ثلاثه عشر وجب علیه القیام و التغییر.منتخب المیزان الحکمه. ص 346- سوره رعد /117- سوره بقره/ 1858- سوره نسا/1369- الامام الصادق علیه السلام: والله یا سدیر، لو کان لی شیعه بعدد هذه الجدا ما وسعنی القعود. (قال سدیر) نزلنا و صلینا، فلما فرغنا من الصلاه عطفت علی الجدا، فعددتها فاذا هی سبعه عشر. منتخب میزان الحکمه. ص 34