
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، منزوی کردن نظام برآمده از انقلاب به یکی از اهداف ایالات متحده امریکا مبدل شد، به نحوی که فارغ از دموکرات یا جمهوریخواه بودن رؤسای جمهور، همواره در انزوا قرار دادن ایران یکی از برنامههای مهم سردمداران کاخ سفید بوده است. در دوره فعلی نیز به رغم آنکه اوباما با شعار «تغییر» بر مسند قدرت تکیه زد، همان رویههای قدیمی را دنبال میکند. در عین حال به نظر میرسد در شرایطی که اوباما قصد دارد با جلب حمایت بینالمللی برای اعمال تحریمهای بیشتر علیه ایران، یک گام دیگر به جلو حرکت کند، افکار عمومی همسایگان ایران به خصوص افکار مردم جهان عرب مسیر متفاوتی را طی میکند. به نظر میرسد با توجه به شکست پروژه تبلیغاتی و پرطمطراق «ایرانهراسی» اینک ایالات متحده دست به تغییر استراتژی زده و تجهیز تسلیحاتی کشورهای منطقه را در دستور کار خود قرار داده است.
شکست پروژه ایرانهراسی
نظرسنجی ماه گذشته «مؤسسه زاگبی» و «دانشگاه مریلند» در مصر، عربستان سعودی، اردن، مراکش، لبنان و امارات متحده عربی نشان میدهد که دیدگاهها در منطقه به سوی نگرش مثبت نسبت به برنامه هستهای ایران چرخیده است. این دیدگاه برای واشنگتن که روی دیدگاه اعراب مبنی بر تهدید محسوب کردن ایران حساب باز کرده بود، یک چالش جدی محسوب میشود. به خصوص که اکثر اعراب، ضمن پذیرش حقوق مسلم ایران در خصوص دستیابی به چرخه کامل سوخت هستهای، حتی اعتقاد دارند که ایران حق دارد سلاحهای هستهای تولید کند و غرب نباید این کشور را برای محدود کردن برنامه هستهای خود تحت فشار قرار دهد. همچنین افکار عمومی جهان عرب براین باور است که اگر ایران به سلاحهای هستهای دست یابد، این امر برای منطقه خاورمیانه نتایج مثبتی خواهد داشت. نتایج این نظرسنجی در حالی منتشر شده که در سال 2009، تنها 29 درصد از پاسخدهندگان نسبت به این موضوع نظر مثبت داشتند. بیشک چنین امری یک پیروزی بزرگ برای جمهوری اسلامی ایران و یک شکست تلخ برای ایالات متحده امریکا محسوب میشود.
با توجه به تبلیغات گسترده غرب و صرف هزینههای گزاف برای همراه کردن اعراب با ایالات متحده، به نظر میرسد دیدگاه متفاوت مردم جهان عرب دستکم از دو دلیل ناشی میشود:
1ـ یکی از مهمترین دلایل چرخش در افکار عمومی کشورهای عربی، بررسی دیدگاه اعراب نسبت به سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه است. در حالی که در ماههای اولیه دولت اوباما در بهار 2009، نظرسنجیها نشان میداد که 51 درصد از افراد مورد سنجش در مورد سیاستهای امریکا در خاورمیانه خوشبین بودهاند، این میزان در کمی بیش از یک سال بعد، به 16 درصد کاهش یافت، ضمن آنکه باید توجه داشت که 63 درصد از پرسش شوندگان نسبت به اوباما و سیاستهای امریکا در قبال خاورمیانه ابراز بدبینی کردهاند، بنابراین این بدبینی نه تنها در تضاد کامل با نظریات مردم منطقه در زمان انتخاب اوباماست، بلکه دلیل مهمی نیز در چرخش نگرش اعراب نسبت به ایران محسوب میشود.
2ـ اعراب، ایران را تا حد زیادی در سایه سیاستهای امریکا و اسرائیل ارزیابی میکنند، به همین سبب نیز برخلاف امریکاییها و اسرائیلیها، مردم کشورهای عربی، ایران را به عنوان بزرگترین خطر در منطقه نمیبینند. چنانکه آنها در پاسخ سؤال مربوط به اینکه کدام کشور را بزرگترین تهدید برای امنیت خود میبینند، 88 درصد اسرائیل، 77 درصد ایالات متحده و تنها 10 درصد ایران را به عنوان خطر عمده ذکر کردهاند، بنابراین مهمترین دلایل نفوذ ایران در میان مردم خاورمیانه، در درجه اول ناشی از سرخوردگی مردم منطقه از امریکا و همچنین از بنبست در مناقشه اعراب و اسرائیل است. در واقع کندی پیشرفت مذاکرات صلح، محاصره نوار غزه توسط اسرائیل و تراژدی ناوگان کمک به غزه، پنجرهای است که اعراب از درون آن به امریکا مینگرند. سیاست امریکا در قبال مناقشه اعراب و اسرائیل مهمترین مسألهای است که اعراب سیاستهای امریکا در خاورمیانه را با آن میسنجند، به همین دلیل نیز هنگامی که امریکاییها با اعراب از تهدید ایران هستهای به عنوان مشکل اصلی پیش روی منطقه سخن میگویند، نمیتوانند انتظار همدردی عمومی یا توجه داشته باشند، زیرا این مقابله با ایران نیست که پیشنیاز ضروری برای صلح اعراب و اسرائیل به شمار میآید، بلکه برعکس اکثر اعراب معتقدند حتی دستیابی ایران به تسلیحات اتمی میتواند برگ برندهای در دست مسلمانان برای بیرون راندن اسرائیل از سرزمینهای اشغالی فلسطین نیز باشد.
تسلیح به جای تبلیغ
با این اوصاف در شرایطی که عملاً تبلیغات منفی امریکا علیه ایران کارساز نبوده و پروژه «ایرانهراسی» در میان مردم منطقه با شکست مواجه شده، بنابراین ایالات متحده برای مقابله با جمهوری اسلامی سعی در تجهیز شرکا و متحدان منطقهای خود دارد. در چارچوب این استراتژی واشنگتن به تازگی 84 جنگنده اف ـ ۱۵ به عربستان و ۲۰۹ موشک پاتریوت به کویت فروخته است. تقویت توان نظامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نشانه آن است که ایالات متحده امریکا میخواهد توازن قوا را در منطقه برهم بزند. از این رو بهرغم آنکه امریکاییها سعی دارند دلیل اصلی معاملات فوق را با سیاست تهاجمی جمهوری اسلامی توجیه کنند و بدین ترتیب همسایگان ایران را بهتقویت شدید توان نظامی و دفاعی خود ترغیب کنند، واقعیت آن است که واشنگتن درصدد افزایش توان نظامی هم برای حمله به ایران و هم برای زمانی است که این کشور احتمالاً به بمب اتمی مجهز شود. در واقع فروش جتهای جنگی به عربستان و تقویت سیستم دفاع موشکی برای کویت، نشانه آن است که امریکا خود را برای پیگیری دو استراتژی آماده میکند:
1ـ جلوگیری از حمله متقابل ایران به پایگاههای امریکا و متحدانش: امریکا نگران است که در صورت حمله به ایران، این کشور نیز به تمام پایگاههای امریکایی در منطقه ضربه بزند و منافع واشنگتن را به مخاطره اندازد.
2ـ حفظ توازن قوای منطقه، در صورت تجهیز ایران به سلاح اتمی: در واقع منطق فروش سیستم دفاع موشکی پاتریوت نشان میدهد که امریکا از تجهیز ایران به تسلیحات اتمی هراس دارد، زیرا سیستم دفاع موشکی پاتریوت از این قابلیت برخوردار است که موشکهای مجهز به کلاهکهای هستهای را قبل از اصابت به هدف خنثی کنند.
به هر حال اگر چه نگاهی به توازن قوا در منطقه نشان میدهد که کشورهای جنوب خلیج فارس، به لحاظ جمعیت، قدرت و تجهیزات نظامی، در برابر ایران ناتوان هستند، امریکاییها تاکنون این عدم توازن قوای استراتژیک را با فروش سلاح به کشورها منطقه جبران کردهاند. در عین حال به نظر میرسد بسیاری از متحدان ثروتمند واشنگتن از اتحاد با امریکا بهخصوص در مورد مسائل منطقهای ناامید شدهاند و با توجه به مواضع منطقی و معقول ایران، بهزودی به جمهوری اسلامی نزدیک خواهند شد.