
بوی ریحان و نسیم قرآن در کوچههای شهر پیچید. با آمدن رمضان نگاههای پاک و دلهایی آکنده از گناه جای هزار و یک قلم آلودگی را گرفتند تا یادمان نرود ما انسانیم و در زندگی؛ دود گرفته شهری بسیاری از معیارهای انسانی را به فراموشی سپردهایم.
رمضان آمد و با خود چندین و چند گفته و ناگفته را به همراه آورد. یکی افطاری میدهد و دیگری مجلس قرآنخوانی به پا میکند. امسال نیز به مانند 17 سال گذشته نمایشگاه قرآن به ارمغان آمد تا کمی بیش از گذشته قرآن را در کالبد یخزده شهر احساس کنیم. قرآنی که برای بسیاری از ما تنها به تزئین کتابخانه تبدیل شده. برای نمایشگاه قرآن نباید از آمار و ارقام صحبت کرد. نباید حرف فلان مسئول را آورد.
نباید قرآن را در لابهلای نسخ چاپ شده یافت بلکه باید دید در این نمایشگاه قرآن تنها برای خرید و فروش ارائه شد تا ابعاد دیگری در کار است که ما از آن بیخبریم.
قرآن حقیقت زندگی است و شالوده آن چیزهایی که در تصور محدود ما نمیگنجد. حال این اعجاز در زندگی هریک از ما چه جایگاهی دارد؟ این سؤالی است که برخی از کسانی که به نمایشگاه قرآن آمدهاند از پاسخ به آن عاجزند و برخی دیگر لایهلایه زندگی خود را هم خط قرآن تفسیر میکنند. اینجاست که باز باید گفت کلام وحی را نباید در نمایشگاه قرآن محصور اعداد و ارقام نمود.
معصومه با ظاهری موجه به نمایشگاه آمده و غرفه به غرفه کتابها و لوحهای فشرده را نگاه میکند. به او میگویم آخرین خطی که از قرآن خواندی کی بود؟ او یک مقدار فکر میکند و میگوید: «سحر اولین روز ماه رمضان سوره «یس» رو خوندم. متأسفانه از اون موقع تا به حال نتونستم قرآن بخونم.»
معصومه که حالا متوجه گردیده سؤالات رنگ و بوی دیگری دارد و دیگر خبری از تجزیه و تحلیل نمایشگاه نیست در پاسخ به این سؤال که آیا سورهای از قرآن را حفظ هستی جواب میدهد: «ناس و کوثر و حمد و توحید. متأسفانه نتونستم بیشتر از این حفظ کنم. خیلی دوست دارم تعداد سورههای حفظیام رو افزایش بدم ولی راهشو بلد نیستم.»
به معصومه میگویم کدام آیه قرآن توانسته زندگیات را متحول کند. او تنها نگاهم میکند و حرفی برای گفتن ندارد به گفته خودش تا به حال قرآن را برای گرهگشایی نخوانده است.
شاید خیلی از ما مثل معصومه باشیم که تنها برای حفظ چند خط نگاشته شده وقت صرف قرآن کرده باشیم و شاید بدتر از آن تاکنون حفظیات قرآنیمان را به همان سوره حمد و توحید که پایه ثابت نمازهایمان هستند اکتفا کردهایم.
حمید لوئیایی یکی دیگر از جوانهایی است که برای بازدید از نمایشگاه قرآن استخوان ترکانده و با زبان روزه مبهوت تابلوهای خطاطی شبستان شده است. وی میگوید قرآن زیباست و به خودی خود نشانی از توانایی خداوند در نقش هنر زدن است. خوب است ما قرآن را با خطوط زیبا و درهم پیچیده نگارش کنیم ولی ای کاش در کنار آن معانی واقعی قرآن را فراموش نکنیم و سخن وحی را به قابی که کاراییاش زیبا نمودن منازل ماست خلاصه نکنیم.
حمید در پاسخ به این سؤال که چند سوره قرآن را حفظ هستی میگوید: «در فرهنگ ما آمده است که هر میزان سورههای قرآن را حفظ کرده باشی در روز قیامت مسیر برایت هموارتر میشود. اعتقاد زیبایی است ولی آیا صرف حفظ لغات عربی میتواند راهگشا باشد؟ پس جایگاه معانی کجاست؟ من به تازگی کار حفظ قرآن کریم را آغاز کردهام و توانستهام جزء اول و دوم را طی یک سال حفظ شوم. شاید بگویید چرا این قدر زمان برده؟ من به شما میگویم قبل از حفظ خطوط عربی به معانی فارسی آن توجه کردم تا قرآن را درک کنم و خود را به صورت محدود نکنم.»
حمید بیان میدارد: «در کنار این همه تابلو یک اثر نظرم را به خود جلب کرد. تمام سورههای قرآن درحول یک مدار با فونت بسیار کوچک در کنار هم نوشته شده بودند. شاید در نگاه اول این اثر خیلی زیبا باشد اما به نظر من این کار گرفتار شدن در صورت قرآن است و نمیگذارد ما با معانی والای قرآن ارتباط برقرار کنیم. ای کاش به جای این همه طرح و نقش کاری میکردیم تا حداقل به اندازه اینکه ناممان را مسلمان گذاشتهایم این آیات حق را در زندگیمان جاری مینمودیم.»
طبقه پایین شبستان پر از غرفههایی است که عمده آثارشان در حوزه رسانههای دیجیتال متمرکز است. یکی قرآن را با تلاوت مجلسی ارائه کرده و دیگری کتاب الکترونیکی ساخته که اگر خودکارش را روی آیهای بکشی خود به خود آن آیه خوانده میشود یا اینکه شما آیهای از قرآن را میخوانید، کتاب ضبط میکند و در پایان اشکالات قرائت شما را مشخص مینماید.
فناوری در این قسمت حرف اول و آخر را میزند. در بین این همه تکنولوژی قرآنی، لوح فشرده و کامپیوتر اما یک چیز اساسی گم شده است و آن اینکه بسیاری هستند که از کنار آنها فقط میگذرند و نمیتوانند بهرهای از کلام نور در این قالب ببرند. شاید برای همین است نمینویسند هدیه فلان قدر است و تنها به نوشتن قیمت اکتفا میشود.
آمنه این همه راه از باقرشهر کوبیده و با مترو خود را به مصلا رسانده است. وی میگوید: «خونه ما پایین شهر است و برای اومدن به نمایشگاه باید از مترو استفاده کرد. با تمام زحمت اومدم ولی آن چیزی را که میخواستم پیدا نکردم چون بیشتر غرفهها CDهای قرآنی عرضه کردهاند و از آنجا که من کامپیوتر ندارم نتوانستم نیاز خود را مرتفع کنم.»
آمنه به این سؤال تکراری که چند سوره قرآن در خورجین حافظه نهفته داری چنین پاسخ میدهد: «حفظ کردن قرآن خوب است و به عنوان یک ارزش تلقی میشود ولی من بیشتر بعد از نماز چند آیه از قرآن به همراه معنی میخوانم. قرآن روش دارد که من آن را بلد نیستم. از طرف دیگر حفظ کردن قرآن لیاقت میخواهد که ما با این همه کوله بار گناه نمیتوانیم بگوییم یا به خود جرأت بدهیم که لقب حافظ را برخود بگذاریم.» آمنه درحالی که سعی دارد گردی صورتش را زیر چادر پنهان کند تا حریم عفاف و حجاب رعایت شود میگوید: «هربار زندگی به من فشار میآورد و راه به جایی نمیبرم دو رکعت نماز توکل میخوانم و بعد سوره «یس» تلاوت میکنم. این سوره بسیار عمیق است و من با خواندن آن آرامش میگیرم و میتوانم تصمیم درستتری برای انتخاب راهم بگیرم.»
نمایشگاه قرآن مانند سالهای قبل تنها با این تفاوت که تا حدودی نوآوریها بیشتر بود برگزار شد و نهایتاً با اتمام ماه مبارک رمضان به کار خود پایان میدهد. نمایشگاه برگزار شد ولی هزار حرف نگفته را در دل خود به جای گذاشت، حرفهایی که حرف دل بسیاری از ماست. این نمایشگاه با تمام بروبیایش به ما نگفت که از قرآن چه میخواهیم. طنین دلنواز قرآن در این مکان به گوش نمیرسید و نهایتاً اینکه رنگ و لعاب اقتصادی بسیار پررنگتر از رنگولعاب معنوی رخنمایی میکرد.
نمایشگاه بینالمللی قرآن بهانهای است برای توجه به قرآن. قرآنی که شاید بتوان گفت در زندگی امروزمان به فراموشی سپرده شده است. ما چند معذرتخواهی به قرآن بدهکار هستیم و باید به آن بگوییم که ببخش ما را. وقتی که طنین دلنشین تو در کوچه و خیابان به گوش میرسد تنها از خود میپرسیم که چه کسی مرده است؟ ببخش که تو را آواز مرگ کردهایم. قرآن، تو ما را ببخش که لغاتت را روی برنج و برگ چای مینویسیم تا تو را در قالب نمایشگاهی بگنجانیم. ببخش که فراموش کردهایم که تو چقدر بزرگی و ما چقدر کوچک. قرآن ما را ببخش که برایت مسابقه میگذاریم تا ببینیم چه کسی از انتها میتواند به اول بخواندت. ببخش ما را اگر به جای اینکه جایگاهت در قلبهای ما باشد تنها در رحلهایی است که برای زیبایی درخانه گذاشته میشود. قرآن، کردارمان را فراموش کن که فراموش کردیم معانیت را و تنها به صورتت دل خوش کردهایم. قرآن، ما را ببخش که...
بگذارید تا زمانی که این خطاها افزایش نیافته راه را از بیراه تشخیص دهیم و گامهای خود را برای یافتن منفذهای قرآنی در زندگی استوارتر کنیم. بگذارید تا وقت باقی است قرآن را بشناسیم تا در جهان هستیشناسانده شویم تا به معنای واقعی نام خادم قرآن را با خود یدک بکشیم.