بهروز اثباتی از مدیران باتجربه و نام آشنای حوزههای فرهنگی است که شاید اوج تلاشهای او در روایت فتح رقم خورده باشد. او به موازات مسئولیتش در این مؤسسه فرهنگی ـ هنری که با تولید حدود 115 کار تلویزیونی در یک سال، تولید و انتشار 150 عنوان کتاب با بیش از یک میلیون تیراژ و راهیابی 14 اثر به جشنواره فیلم فجر همراه بود، به یکی از نیروهای فعال در مهندسی فرهنگی تبدیل شد.
او هماکنون مسئولیت اداره مطالعات و امور راهبردی معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح را برعهده دارد، اما به اعتبار سوابق و تجربههای گذشته اش، مانند آشنایی با شیوههای مدیریت بحران و تبلیغات دفاعی، دبیری بخش تاریخ و ادبیات مستند جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس و تدریس در دانشگاه، برای گفت وگو درباره کتابهای منتشر شده پس از انتخابات در نظر گرفته شد تا این موضوع از زوایای کلان فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد.
بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 و به فاصله خرداد آن سال تا سالگرد آن واقعه، نویسندگان با بیش از 30 عنوان کتاب، مستقیما به این موضوع و حواشی آن پرداختهاند. فکر میکنید چه اتفاقی افتاد که حوزه کتاب، به یکباره در برابر این حادثه سیاسی ـ اجتماعی آرایش یافت؟ در حالیکه قبلا چنین رفتاری را در حوزه کتاب شاهد نبودیم.
من با این حرف شما موافق نیستم و معتقدم حوزه کتاب در 40 سال گذشته، نسبت به پدیدههایی مرتبط با انقلاب کاملاً هوشیار و هوشمندانه واکنش نشان داده است. اینکه میگویم 40 سال، مرادم از زمانی است که بلوغ نگارش برای انقلاب اسلامی را در نظر میگیریم؛ بهعنوان مثال، نوشتههای استاد مطهری یا دکتر شریعتی و آن بخشی که مردم را با بدنه انقلاب آشنا کرد، البته کاری به محتوای این نوشتهها ندارم و بنا نیست آنها را تأیید یا رد کنم. بنابراین، آن حوزهای که از گذشته درصدد نفی یا اثبات، تأیید یا تهاجم و همراهی یا افتراق با انقلاب بوده و همواره نقش خود را به خوبی ایفا کرده، حوزه کتاب است. اصلاً یکی از خاستگاههای خیزش انقلاب اسلامی، تغییر نظام انتشاراتی است که در کنار تغییر نظامات دیگر، مثل ادبیات شفاهی یا سخنرانیهای انقلاب قرار میگیرد. علما، سخنرانان و منبریهای ما تغییر مشی میدهند و نظام سمعی ـ بصری ما دچار تحول میشود. کتاب نیز همپای سایر ابزارها، حرکت میکند و امروز مشاهده میکنیم که انقلاب اسلامی بدون کتاب «ولایت فقیه» حضرت امام (ره) فاقد یک هدف گیری مشخص در سامانه نشر کشور است. یا حتی رساله ایشان، چقدر سخت به دست مردم و مخاطبان میرسید. یادم هست، من بهعنوان یک دانشجو اگر میخواستم رساله امام را بخوانم، مجبور بودم ساعت ها همراه با اکیپهای دانشجویی، کوه پیمایی کنم تا زیر یک سنگ، درون یک بسته، این رساله را به دست بیاورم و آن را بخوانم. این هوشیاری در سالهای بعد از انقلاب هم مشاهده میشود. البته تنها هوشیاری و دلسوزی نیست. گاهی کتاب برای صدمه زدن به انقلاب به صحنه میاید. شما آغاز جریان کاملاً آمیخته به خیانت بنی صدر را همزمان با کتابت او میبینید. کتابی بهنام «کیش شخصیت» مینویسد و پس از آن، روزنامه «انقلاب اسلامی» را منتشر میکند. البته کسانی بودند که با قلم و با ابزار کتاب به مقابله با او برخاستند. یکی از آنها، شهید بهشتی است که کتابهای روشنگرانهای مینویسد و رفتارهای خائنانه را آشکار میکند. کارهایی نیز در حزب جمهوری اسلامی انجام میشد که بیش از سایرین، آثاری به قلم رهبر معظم انقلاب نوشته شد. اوج نقش آفرینی حوزه کتاب در طول سالهای پس از انقلاب، دفاع مقدس است که در این دوره، حدود 12 هزار عنوان کتاب نوشته میشود. کتاب و قوه عاقلهای که از آن پشتیبانی میکند، نظام تحلیلی ما را میسازند و این قوا در چهار دهه و هر روز با وجود یک اتفاق، چالش و درگیری، ساکت و بیکار ننشستهاند. در خلال دفاع مقدس، در حالیکه فرزندان انقلاب در فکر دفاع از مرزهای این سرزمین بودند، حلقههای انحرافی در حوزه فرهنگ و تولید کتاب، شکل گرفت که ماحصل آن، دوم خرداد شد. بستراندیشههای آنان هم کتابسازی بود. کتاب هایی که این جریان تولید کرد واندیشههایش را به سطح جامعه رساند، آنها را پیروز حوزههای سیاسی ـ اجتماعی کرد. بعد از آن، بچههایاندیشه ورز واندیشمند بسیجی که متوجه این جریان شده بودند، به صحنه آمدند و پس از شوک دوم خرداد، شروع به تولید کتاب کردند.
مصادیق این بحث ها را هم بگویید؛ مثلا کتاب هایی که جریان دوم خرداد تولید کرد واندیشههایش را با آنها در سطح تودههای مردم رواج داد و کتاب هایی که مقابل این جریان نوشته شد.
نویسندگان جبهه دوم خرداد، همان نیروهای فکری حلقه کیان هستند که آثاری مثل «نخبه کشی» را نوشتند. بعدها عطاءالله مهاجرانی و اکبر گنجی هم به این صف پیوستند و در خدمت ایناندیشه نوشتند. این جریان، همان حلقه فکریای است که اخیراً در کانونهای تفکر ضدانقلاب خودش را معنا میکند. منتها قبلاً زیر چتر دولت اصلاحات بود و حتی کتاب هایی منتسب به سیدمحمد خاتمی نوشته شد که به آن در سطح بینالملل جایزه دادند تا به کتابسازیاندیشه انحرافی هویت بدهند. در مقابل این اقدامات، نویسندگانی که روحیه بسیجی و انقلابی داشتند، بهخوبی کار کردند و کتاب نوشتند. بنابراین، وقتی جریان فتنه، مبنای تولید کتاب میشود، تداوم آناندیشه خبره و بلوغ یافته انقلاب است؛ حالا چه این کتابها در حوزه ترویج باشد که نمونه اش شعر و داستان و طنز است، چه در حوزه تثبیت که نمونه اش مستندسازی وقایع است و چه در حوزه نقد و تحلیل که موضع گیری و چالشهای فکری عمیق را بهدنبال دارد. من این بیداری را یکی از شاخصهها و قوتهای فرهنگ انقلاب میدانم. کمتر کشوری داریم که در آن بتوانند مسائل پیرامونی را تحلیل کنند، سره را از ناسره تشخیص دهند و این مرزبندی ها را ارزشگذاری هم بکنند. میدانید که تولید کتاب در حوزه مسائل القایی و ابزارهای ارتباطاتی، یکی از دشوارترین و پیچیدهترین کارهاست. در سایت، وبلاگ نویسی، بیانیه صادر کردن و اطلاعیه دادن، خیلی راحتتر میتوانید خواستهها و نظرات خودتان را به مخاطب القا کنید، اما کتاب، یک وسیله ارتباطی و یک سند دست اول است که برای تاریخ، بسیار باارزش است. من این قضیه را نقطه اوج انقلاب میدانم که امروز، حوزه کتاب ما چنین خیزشی از خود نشان داده است.
اما من همچنان معتقدم که حوزه کتاب و ادبیات ما تا امروز، نسبت به وقایع و حوادث پیرامونی، مانند آنچه در مورد انتخابات مشاهده کردیم، واکنش سریع از خود نشان نداده است. درباره دفاع مقدس هم امروز آثاری منتشر میشود که بهخوبی جا باز میکنند، اما در آن زمان اینطور نبود.
من هم با حرف شما در جاهایی موافقم. نمونهای هم برای این اعلام موافقت دارم. مثلاً ما در ماجرای «مک فارلین» چه کار فرهنگی صورت دادیم؟ در حالیکه خود امریکاییها، این ماجرا را همانطور که خودشان میخواستند در بنگاههای نشر چاپ کردند. به گمانم، اولینبار این قصه را کنگره امریکا منتشر کرد و بعدها، مؤسسات دیگر آنها دست به این کار زدند. یادم میآید آن وقت آقایهاشمی در نماز جمعه اعلام کرد که قرار است یک مؤسسه انتشاراتی، واقعیتها و پشت پرده سفر مک فارلین به ایران را تا سال بعد منتشر کند. برای من در آن زمان خیلی جذاب بود که ما بتوانیم تا یک سال، منابع خودمان را جمع کنیم و یک عکس العمل مناسب از خودمان نشان دهیم. اگر اشتباه نکنم، قرار بود مؤسسه اطلاعات این کار را انجام دهد که هیچ وقت هم انجام نداد. مسأله مک فارلین، تمام ارکان نظام، ساختار اطلاعاتی کشور و دفاع مقدس ما را به چالش کشید و دشمن از آن طریق، آسیبهای جدی به ما وارد کرد، اما نتوانستیم کتابسازی کنیم و نسبت به آن واکنش سریع و مشخصی نشان دهیم. ولی امروز میبینیم انقلاب در دفاع عاقلانه و انتخابگرانه از هویت خودش، تا چه حد رشد کرده است.
بسیاری از فعالان فرهنگی معتقدند که شاید اگر اساس نظام و انقلاب در معرض خطر نبود، چه بسا این موج برنمیخاست و حرکتی صورت نمیگرفت. شما با این نظریه موافقید؟
اجازه بدهید من یک قیاس امروزی و ملموس انجام دهم. معتقدم آن حمایتی که آاریکا از رژیم صهیونیستی در ماجرای کشتی فعالان آزادی انجام داد، با حمایتی که این کشور از موج فتنه کرد، قابلمقایسه نیست. همه ما قائلیم که امنیت خارجی امریکا در رژیم صهیونیستی توصیف شده است، اما انرژی و قدرتی که استکبار پشت سر فتنه قرار داد، به مراتب بیش از حمایتهای آشکار و نهان از رژیم اسراییل است. حتی حاضرند در فاصله چند روز مانده به سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، قطعنامهای علیه ایران در شورای امنیت تصویت کنند که جریان فتنه جان تازهای بگیرد. چنین حمایت آشکاری در طول انقلاب، بی سابقه است.
آقای اثباتی! معمولاً انتشار سی و چند عنوان کتاب در یک سال، در دو صورت ممکن است؛ یا یک کار مداوم و شبانه روزی میطلبد یا این آثار از قوت، عمق و غنای لازم برخوردار نیستند. ارزیابی شما نسبت به کتابهای بعد از انتخابات چیست؟
من بهدلیل تعلقخاطر شخصی به آثار پژوهشی ـ تحلیلی، کتابهایی از این دست را که درباره انتخابات نگارش شده است خوانده ام. وقتی یک نفر 500 صفحه کتاب تولید میکند که سطر سطر آن ارجاعات مطالعاتی دارد، لایه لایه جریان فتنه را بررسی میکند و استنادات عالمانه ارائه میدهد، باور دارم که حتما یک کار توأم با جهاد صورت گرفته است. نوشتن یک کتاب تحلیلی برابر است با خواندن 100 کتاب تحلیلی. یعنی باید تمام تهدیدات عرصه جنگ نرم، نظریات جین شارپ و گروهها و کلوپهای پشتیبان جریان فتنه را بشناسد. نوشتن برخی از این کتابها، مترادف است با ترجمه و تجزیه و تحلیل برخی منابع دست اول و انطباق آن با رویدادی که در کشور ما افتاده است. این کار، به تنهایی زمان و انرژی زیادی از یک پژوهشگر میگیرد. به اعتقاد من، انقلاب اسلامی، پرچمی را در حوزه نشر عاقلانه و آگاهانه برافراشته است که خطر این حرکت برای استکبار، به مراتب بیشتر از تقابل نظامی است. وقتی ما به این درجه رسیدیم، آنگاه باید به فکر تنوع فرم و ژانر باشیم. اکنون، حوزه مستندسازی ما تلاشهای فراوانی از خودش نشان داده است که سادهترینش همان مستند قتل ندا آقاسلطان بود. چند جوان آمدند و بهسادگی این ماجرای ساختگی را واکاوی کردند. اگر ما این واکنش خوب را نسبت به فیلمهای استکباری در شبکههای ماهوارهای نداشتیم، جریان فتنه یک گام جلو آمده بود.
براساس سوابقی که از شما میدانیم، با ادبیات و فعالان ادبی در حوزههای گوناگون مأنوس بودهاید. میخواهم نظر شما را درباره تولید آثاری با محتوای ادبی در موضوع انتخابات و ماجراهای پس از آن بدانم.
بیایید جامعه شناسی فرهنگی کشور و نقش رسانههای مکتوب بر آن را بررسی کنیم. شعر، جز در مقاطعی که اوج پدیده است، خیلی حضور ندارد. اوج شعر مشروطه را در همان دوران میبینیم. یا فاخرترین آثار شعری دفاع مقدس، متعلق به سالهای 1363 تا 1370 است که زنده یاد قیصر امین پور، علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی و مرحوم سیدحسن حسینی سرودهاند. این موضوع به ماهیت قالبهای هنری، همچنین به جامعه شناسی رفتار سیاسی ایران برمی گردد. در ایران، شعر و ادبیات داستانی، خیلی سیاسی نبوده است. اگر هم حضور یافته، برای تبیین واقعه بوده و زود کنار کشیده تا بخشاندیشه جای آن را بگیرد. حتی بزرگان شعر فارسی هم در جایی که برای یک واقعه سیاسی یا بینامتنی سرودهاند، آثارشان سست شده است. سعدی وقتی در باب جنگ مغولان شعر میگوید، بسیار ضعیف ظاهر میشود، اما وقتی وارد حوزه ادب و اخلاق میشود، شعر سعدی اوج میگیرد. جوهره هنر شعر اینگونه است که با هر چیز سخت افزاری مثل برخورد و درگیری، جنگ یا موضوعاتی از این قبیل، خیلی سرسازش ندارد. البته شما در نظر داشته باشید که شعر گروه مقابل هم آنقدر قوت ندارد. به شعر احمد شاملو یا کارو ـ که عمری در حوزههای سیاسی شعر گفتهاند ـ نگاه کنید. اوج کار شاملو، قصه پریای اوست. یا مهدی اخوان ثالث بعد از زندان و مبارزه، شعر «زمستان» را میگوید که به اعتقاد من ارزش ادبی چندانی ندارد.
هنرهای وارداتی ما چه وظیفهای دارند؟
آنها کاملاً انتخاب شده وارد کشور ما شدهاند؛ با شعارهایی که عمل کردن به آنها، ضد خود همان شعارهاست. میگویند، هنر برای هنر است، اما همیشه هنر در خدمت استکبار و اهداف آن است. چه اتفاقی میافتد که تودهای ها اولین حلقه حمایت از رژیم شاهنشاهی را با ایجاد یک محفل ادبی در دفتر فرح پهلوی بنا میگذارند؟ بهخاطر آموزاندن مفاهیم بنیادی است که این کار را انجام میدهند. در حالیکه خودشان به این مفاهیم، اعتقادی ندارند، آن را در جامعه شناسی هنر ما نهادینه کردهاند. یعنی چیزی را که ضدخودش عمل میکند، باوراندهاند. از درون شعر عفت، بی حجابی بیرون میآید، از درون شعر فمینیستی، گرفتن هویت زن و وابستگی او استنباط میشود و از شعر آزادی، وابستگی در میآید. ما در همین بخش ضعف داریم و باید روی آن به دقت کار کنیم، اما هنوز این قالب ها و ژانرها، بومی نشدهاند و کارکرد خدمت ندارند. به همین دلیل، خیلی از هنرمندان ما دچار خودسانسوری شدهاند و هنوز نتوانستهاند جلوی این تابوی غلط بایستند. بنابراین، همچنان «قزوه» را میبینید که مثل گذشته شجاعانه پای مواضع انقلابی اش میایستد. او از یک جریان یا یک شخص حمایت نمیکند، بلکه هدف او، دفاع از جوهره انقلابی است که به آن اعتقاد راسخ دارد. خیلی ها با او هم عقیده بودند و هستند، اما حاضر نشدند آن را بنویسند و بگویند و اگر نوشتند، طرح نکردند. رهبر معظم انقلاب هم فرمودهاند که نخبگان ما کم گذاشتهاند.
پاسخ این پرسش که «قالبهای نو و فعالان آنها مثل ادبیات داستانی و نویسندگان در این حوزه چه وظیفهای دارند» را ندادید!
به داستان باید فرصت داد. برای این عرصه، همیشه خلق اثر واکنشی نسبت به یک پدیده، با یک فاصله، توأم بوده است.
یعنی ادبیات داستانی ما سالها بعد درباره فتنه ابراز وجود خواهد کرد؟
اگر درست عمل کنیم. اینکه میبینید کتاب هایی مثل «دا» امروز سر بلند کرده است، به این دلیل است که یک نظام حمایتی قوی پشت سر خود میبیند. اگر آن نگرش عاقلانه در نشر کتابهای استنادی و تحلیلی و در خلق هنر و ادب فاخر به دور از حب و بغض وجود داشته باشد، ما خروجی خوبی در آینده خواهیم داشت. بحث فتنه، متعلق به یک گروه و جریان خاص نیست، بحث اسلام و ضداسلام است. ما با خالقان فتنه، مرزبندی ایدئولوژی و هویتی داریم. بحث ما با آنان، بود و نبود است. اینطور باشد یا آنطور، اصلا در میان نیست. حالا ما میخواهیم تقابل با این پدیده را مدیریت کنیم و این، کار سختی است که برای انجام آن علاوهبر هنرمندان، یک نظام عقلی و مجهز به دانش مدرن نیاز داریم. این نظام باید به هنرمند، فضا و خدمات مطالعاتی بدهد و آثار او را با کیفیتی مناسب به دست مخاطب برساند. در آثاری مانند رمان، حتما این نظام حمایتی باید وجود داشته باشد.
اینطوری ما یکسازمان جدید باید برای هنر مقاومت در برابر فتنه ایجاد کنیم. یعنیسازمانسازی برای هر پدیده.
کاش ما این قدرتی را که شما میگویید داشتیم! اتفاقا ماسازمانی نساختیم، بلکه این ژانرها بودند کهسازمان ساختند. انجمن عکاسان دفاع مقدس در پارک تشکیل میشد تا اینکه اتفاقی بعضی از عکاسان جنگ مثل مرحوم سعید جان بزرگی را دیدم و از آنها دعوت کردم که به مؤسسه روایت فتح بیایند و انجمنشان را آنجا تشکیل دهند. اگر ما بتوانیم سازمانسازی کنیم که زهی سعادت! آنها با این همهساز و برگ و تدارک به جنگ ما آمدهاند، ما چرا سازمانی برای مقابله و دفع فتنه نداشته باشیم؟ در حالیکه همه تدارک ما خودجوش و مردمی بوده است
بحث فتنه، متعلق به یک گروه و جریان خاص نیست، بحث اسلام و ضداسلام است. ما با خالقان فتنه، مرزبندی ایدئولوژی و هویتی داریم. بحث ما با آنان، بود و نبود است. اینطور باشد یا آنطور، اصلا در میان نیست. حالا ما میخواهیم تقابل با این پدیده را مدیریت کنیم و این، کار سختی است که برای انجام آن علاوهبر هنرمندان، یک نظام عقلی و مجهز به دانش مدرن نیاز داریم.