
وحید حاجیپور - شرکتهای بزرگ اروپایی را باید بزرگتریـن واخورده تحریمهای نفتی علیه ایران دانست که با اهتزاز پرچم قرمز در صنعت نفت کشور توسط سردمداران کشورهایشان به مانند گذشته دراندیشه دور زدن تحریمها هستند. دیک چنی، برژینسکی و هنری کسینجر سه تئوریسین اصلی واشنگتن در ایجاد جنگ اعصاب و زایمان سایههای تاریکی علیه ایران، به مراتب در شیپور خود دمیدهاند که دوران تحریم علیه کشورمان، تنها یک نتیجه را برای اهالی کاخ سفید به همراه دارد: تکیه بیشتر ایران بر تواناییهای خود و از دست دادن امنیت انرژی امریکا و کشورهای صنعتی. در این گزارش سعی شده است تا پیامدهای تحریم نفتی ایران بر دکترین انرژی ایالات متحده منعکس شود. امریکایی که با دو معضل و چالش بزرگ همراه است؛ امنیت انرژی و حفظ ذخایر نفتی در زیر زمین.صنعتیهای جهان، چنان بر تحریم نفتی ایران متفق القولند که گویا از خاطر بردهاند، متنوعسازی منابع انرژی به ویژه در نفتیترین خلیج دنیا یعنی خلیج فارس مهمترین راهبردهای آنان در دیپلماسی انرژیشان است. تصمیمات شتابزده و به دور از منطق غرب برای تحمیل فشارهای خود به ایران، در حالی به مثابه شنهای صحرا دائماً در حال جابهجا شدن است که چندی پیش برژینسکی یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر مسائل خاورمیانه، در گفتوگو با یکی از رسانههای امریکایی، دوران تحریمها را تمام شده خواند و گفت: وقتی خود شرکتهای امریکایی که در رأس آنها برخی از کهنه سیاستمداران واشنگتن دیده میشوند به راحتی ما را دور میزنند چه انتظاری میتوان از شرکتهای اروپایی و آسیایی داشت. فقط کافی است به تاریخچه این موضوع نگاهی داشته باشیم تا به وضوح دریابیم که بسیارند شرکتها و حتی افرادی که تحریمها را در ویترین خود قرار داده و تنها در ورطه حضور در صنایع پرسود نفت و گاز، به آینده خود در صحنه رقابت بینالمللی چشم دوختهاند. شرکتهایی که به هیچ عنوان علاقه ندارند عطای کسب سود در مناطق خاورمیانه و خلیجفارس را به لقایش ببخشند. ذخایر در شرکتهای تولیدکننده نفتی به خصوص کشورهای عضو اوپک، ارزانی هزینه تولید در این کشورها، سابقه حضور شرکتهای بینالمللی نفتی در کشورهای دارای ذخایر، تضمین بازگشت مناسب سرمایهها در صنایع نفت و گاز، سودآوری حاصل از حضور تجهیزات و خدمات فنی، کاهش بیکاری و ایجاد ارزش افزوده در کشورهای صادر کننده تجهیزات و خدمات، از جمله جاذبههای سرمایهگذاری در صنایع نفت و گاز در مقطع کنونی است.
ایران و عراق دشمنانی مشترک!شاید بیدلیل نیست که دیک چنی یکی از مخالفان تحریمهای نفتی علیه ایران است. مرد شماره یک نفت امریکا که دستی بلند برمنابع هیدروکربور جهان دارد و ساختمان بزرگهالی برتون (بزرگترین شرکت خدمات مهندسی نفت دنیا) را با سیاستهای زیرکانه خود به سودآوری میلیاردی در سال رسانده است. وقتی جورج دبلیو بوش وارد کاخ سفید شد، در اولین مأموریت، معاون خود دیک چنی، رئیس سابق شرکت نفتیهالی برتون را مأمور تدوین سیاست انرژی امریکا کرد،گزارش دیک چنی چنین نتیجه میگیرد: «کشورهای صنعتی دنیا و از جمله امریکا در سال ۲۰۲۰ وابستگی ۶۷ درصدی به نفت خاورمیانه خواهند داشت و از این رو امنیت انرژی باید در اولویت نخست تجارت و سیاست خارجی امریکا قرار گیرد». واقعیت این است که تمام مطالعات و پیشبینیها در زمینه وضعیت انرژی درآینده نشان میدهند که از سال ۲۰۱۰ تقاضا برای نفت اوپک و خاورمیانه روبه فزونی خواهد گذاشت و با روبه اتمام گذاشتن منابع نفتی دریای شمال، امریکای شمالی و حتی روسیه، باقی مانده منابع نفتی خاورمیانه در سال ۲۰۲۰ حدود ۸۰ درصد و درسال ۲۰۳۰ حدود ۹۵ درصد ذخایر نفت جهان را تشکیل خواهند داد. از اینجا اهمیت اوپک و منطقه خاورمیانه و خلیجفارس به ویژه پنج کشور عربستان، ایران، عراق، امارات وکویت در تأمین انرژی جهان در دهههای آینده روشن میشود. ضمن اینکه بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی امریکا در سال 2010، میزان ذخایر اثبات شده و قابل استحصال نفت ایران 137 میلیارد و 600 میلیون بشکه اعلام شده است که پس از ذخایر 259 میلیارد بشکهای عربستان در جایگاه دوم اوپک قرار دارد. از همین روست که چنی یکی از مخالفان سرسخت تحریمهای نفتی علیه ایران است تا جایی که وی همواره در سخنرانیهای خود در مجامع خصوصی که توسط روزنامه نگاران امریکایی رسانهای شده موضع همیشگی داشته است: مخالف تحریم نفتی علیه ایرانم. او در مقام عضو ارشد شرکت نفتیهالی برتون حامی و بنیانگذار مؤسسهای به نام
یو.ای.آی اینگیج بود؛ مؤسسهای که مشتمل بر 50 شرکت وابسته و 600 عضو است. وظیفه این کارگروه در آن روزها کار بیشتر با کشورهایی بود که کنگره امریکا بنا به دلایل مختلفی آنها را با تحریمهایی شدید در بخش نفت و گاز مواجه کرده بود. این یک باور همیشگی برای چنی و اطرافیانش است که تحریمهای ایالات متحده امریکا علیه کشورهایی مانند ایران و لیبی تنها باعث میشود میدان به رقبای اروپایی و آسیایی شرکتهای نفتی امریکا واگذار شود. رقبایی که هیچ باکی از کار با دولتهای مخالف سیاستهای واشنگتن ندارند این موضع مرد نفتی آن روزهای کاخ سفید در این خصوص موجب شد که طرفداران رژیمصهیونیستی در امریکا شدیداً او را سرزنش کنند در حالی که وی در همه زمینههای دیگر قویاً طرفدار رژیمصهیونیستی بود. بسیاری بر این باورند که دور زننده اصلی تحریمها علیه ایران، صاحب میزی تأثیرگذار در کاخ سفید بود. میزی که سندش تمام عیار به نام ریچارد دیک چنی زده شده بود. فعالیتهای مخفیانه وی با شرکت ملی نفت ایران برای تأمین متههای حفاری که انحصار آن در دستانهالی برتون است از یک سو تا صادرات خدمات مهندسی به عراقی که به شدت مورد غضب امریکا قرار گرفته بود از دیگر سو سندی است بر این ادعا.
دلارهای نفتی به هالی برتون میرسدگرچه چنی در خلال مبارزات انتخاباتی سال 2000 هرگونه معامله با ایران و عراق را انکار کرد اما ملقب به خاری شد که در چشم جورج بوش پسر، زمینه روشن شدن توپخانه رقیب دموکرات رئیسجمهور سابق امریکا را فراهم آورد. وی برای گریز از اقدامات مخفیانه خود در همان سالها در گفتوگو با شبکه تلویزیونی ای. بی. سی گفت: ما از سال 1990 کهسازمان ملل متحد علیه عراق تحریم برقرار کرد هیچ کار و معاملهای با عراق نداشتهایم و سیاست ثابت من این است که در آینده هم هیچ کاری نخواهیم کرد.این در شرایطی بود کههالی برتون حضور خود در صنایع نفت ایران و عراق را از طریق دو شعبه اروپایی و دو شرکت همکار خود انجام داده است (اعتیاد به نفت – یان راتلج- انتشارات اطلاعات) بر اساس اطلاعاتی که بعدها فاش شد هالی برتون با توسل به این میانبر، نزدیک به 30 میلیون دلار تجهیزات به ایران و عراق صادر کرد تا جایی که عراق را قادر ساخته بود در طول سه سال تولید نفت خود را از 2/1 میلیون بشکه به 6/2 میلیون بشکه افزایش دهد. چنی این امکان را پیدا کرده بود تا با استفاده از برنامه پر سوء استفاده و کثیف نفت در برابر غذا، واردات خود را از عراق به 795 هزار بشکه در روز افزایش دهد و بدین ترتیب عراق ششمین منبع انرژی برای امریکا شود که واردات از آن بیش از نفت بریتانیا در دریای شمال بود.شاید در نگاه نخست به نظر برسد که این اقدامات چنی به دور از چشم سیاستمداران کاخ سفید به منظور کسب سود از فعالیتهای اقتصادی است که تا حدودی نیز طبیعی است. اما با نگاهی شفافتر و عمیقتر به این مقوله باید دکترین انرژی واشنگتن را هدف قرار داد. بر اساس راهبرد اساسی که توسط جورج بوش، دیک چنی و کاندولیزا رایس طراحی و تدوین شد کشور امریکا که به طور سرسامآوری در حال خارج شدن از حالت موتوریزه شدن طبیعی بود نباید منابع تأمین انرژی خود را محدود به چندین کشور کند و در کنار نفت کوتاه مدت، تأمین نفت بلند مدت را نیز از کشورهای گوناگون با کمترین هزینه در دستور کار قرار دهد. به اقدامات امریکا در اشغال عراق، تلاش برای سرنگونی چاوز در ونزوئلا و... دقت کنید تا به تار و پود این سیاست پی ببرید. ینگه دنیا با تمام توان خود به کمک یقه سفیدهای شرکت نفت ونزوئلا (اشراف نفتی) رفتند و با پشتیبانی خود از آنها کودتایی را ترتیب دادند تا چتر باز منفور امریکاییها، از اریکه قدرت پایین کشیده شود و شروعی دیگر برای خود در خصوص تأمین نفت کوتاه مدت و حضور در این کشور را ثبت کنند. تلاشها موفقیتآمیز بود اما چتربازان وفادار به چاوز اجازه ندادند این کودتا به 24 ساعت برسد و بلافاصله با محبوس کردن فرمانده کودتا که مدیر عامل سابق شرکت نفت ونزوئلا بود، بار دیگر کلید مهمترین ساختمان کاراکاس را به چاوز هدیه دادند.
عربستان و لباس دوستفارغ از اینکه امریکا فشارهای خود را به ایران و متحدانش از جمله ونزوئلا تشدید میکند گروهی بر این باورند که قطع همکاریهای نفتی امریکا با کشورهای همچون ایران چندان برای آنها ضرر ده نخواهد بود چرا که عربستان سعودی به سرعت نفت مورد نیاز آنها را تأمین کند در حالی که در سند راهبردی انرژی این کشور به سیاستهای عربستان خرده گرفته و در نهایت به این نتیجه رهنمون شده که متنوعسازی منابع نفتی را باید به اطمینان همه جانبه به کشوری که در انتظار فرو پاشی امریکاست، ترجیح داد. به اتفاقات سال 1973 نگاه کنید کاهش تولید نفت امریکا که با انقلاب اوپک همراه شد ضربه مهلکی را به اقتصاد امریکا وارد کرد و آنها را به طور وحشتناکی تشنه نفت خام کرد. بیجهت نیست که هنری کسینجر در اظهارنظری در باب آن روزها گفته است که تا حالا از نظر سیاسی به ایناندازه در جهان و در مقابل شوروی خفیف نشده بودیم که منشأ آن را عدم توان در برقراری امنیت انرژی دانست. به همین دلیل است که سرزمین مکشوفه کلمب به هیچ عنوان قصد ندارد تمام تخممرغهای خود را درون یک سبد در خلیجفارس قرار دهد. حتی اسناد سیا از ملاقات سریرزولت رئیس جمهور سابق امریکا و ملک عبدالعزیز پادشاه عربستان این موضوع را تأیید میکند. این ملاقات خیلی سری که در سال 1945 روی عرشه یک ناوجنگی در کانال سوئز صورت گرفت، تفاهمنامهها و البته تفاسیر گوناگونی را در بر داشت.در کمتر از 70 سال پیش امریکاییها قول تأمین سلاح را به سعودیها دادند تا برای مقابله با آشوبگران و مخالفان حکومتشان، آل سعود را تنها نگذراند و در ازای این کمکها امتیازهای بزرگ نفتی به شرکتهای امریکایی اعطا شود. گرچه بنا به اسناد سیا، بسیاری از حاضران انگلیسی زبان روی این عرشه، کلاه خود را به دور از چشم عربها به هوا پرتاب کردند اما گروهی که از تحلیلهای مدقانهای برخوردار بودند این راهکار را راه حلی کوتاه مدت خواندند و آینده روشنی را برای همکاری با عربستان ترسیم نکردند. این تحلیل آنها در آن روزها به معرض فراموشی سپرده شد اما در دهه ای که اوپک انقلاب خود را آغاز کرد این ابهام تولدی دیگر یافت. این یک سطح از استراتژی امریکاییها برای تحقق دکترین انرژی خود است چرا که در آن سوی ماجرا قیمت نفت نیز برای واشنگتن از اهمیت بالایی برخوردار است. در این بخش از گزارش به این نتیجه میرسیم که سیاستهای جاری دولت امریکا حضور در صنایع نفت و گاز همه کشورها از جمله ایران به منظور متنوعسازی سبد سوختی خود است که بنا به خواستههای سیاسی شکل دیگری به خود میگیرد. همانطور که اشاره شد تحریمها توسط مسئولان ارشد کاخ سفید دور زده میشود تا این هدف به ورطه فراموشی سپرده نشود. ضمن اینکه از سودهای کلان حضور شرکتهای امریکایی که بیشتر سهامدارانشان سیاستمداران هستند نباید به سادگی عبور کرد هرچند که اولویتی درجه دو به شمار میرود.
تحریم، افزایش قیمت و... برژینسکی میگوید: عدم سرمایهگذاری در صنایع نفت ایران گرچه ممکن است مشکلاتی را برای دولت ایران به وجود آورد اما در مجموع بزرگترین ضرر از آن دولت ماست. ( نیویورک تایمز- مارس 2003) اما چرا اینکه مرد تأثیرگذار اما پرده نشین واشنگتن عقیدهای اینچنینی دارد پرسشی است که پاسخ آن را باید در استراتژی دیگر امریکا جستوجو کرد. امریکا به هیچ عنوان نه به نفت ارزان علاقه دارد و نه نفت گران را میپسندد بنابراین برای دوری از پیامدهای رکود و رونق بهای بشکههای نفت، قصد دارد حساب شده عمل کرده و اقدامات خود را در ترازوی طلای سیاه بسنجد هرچند که در واقع این تلاشها در بیشتر مواقع با شکست مواجه شده است.جلسات بیشمار جورج بوش با پادشاه عربستان، رئیسجمهور روسیه و برخی از کشورهای صادر کننده نفت به منظور منطقی نگه داشتن قیمت طلای سیاه در روزهایی که بهای نفت در کمتر از چند روز میان آسمان و زمین جابهجا میشد از یاد رفتنی نیست. امریکاییها خود به واقع درک کردهاند هراندازه که نفت گران برایشان سم است نفت ارزان نیز سمی دیگر برای آنهاست. بیش از نیمی از نفت مصرفی در امریکا(حدود شش میلیون بشکه که روند نزولی در دهه گذشته داشته است) توسط تولیدکنندگان داخلی این کشور راهی صنایع میشود کهساز و کار عرضه نفت توسط آنان نیز با تفاوتهای زیادی نسبت به کشورهای تولید کننده نفت همراه است به نحوی که در صورت پایین بودن بهای نفت در بازارهای جهانی، تولیدکنندگان داخلی نیز دست از تولید برمیدارند چرا که هزینه تولید یک بشکه نفت در این کشور بالا بوده و برای قیمتهای پایین صرفه اقتصادی ندارد. از دیگر سو قیمتهای بالای نفت نیز تولیدکنندگان نفت امریکا را برای کسب سود بیشتر، تشویق به حداکثر تولید از چاههای خود میکند که با سیاست این کشور مبنی بر ذخیره نفت در زیر زمین منافات جدی دارد.ذخیره نفت در زیر زمین و عدم تولید از چاههای این کشور یکی از مباحثی بوده که همواره چالشی جدی میان دولت ایالات متحده و تولیدکنندگان ایالتی بوده و هست. این گروه از تولیدکنندگان که به مستقلها معروف هستند خواهان سهمی مشخص از سبد مصرفی نفت کشور ستارهها و نوارها هستند و بر این باورند که در صورت افزایش قیمتها خرید نفت از آنها باید نسبت به واردات ارجحیت داشته باشد که با سیاست اصلی کاخ سفید در تضاد است. پس میتوان گفت با افزایش بهای نفت، دیگر راهبرد امریكا برای ذخیره نفت به تباهی خواهد انجامید و هشداری که دهها سال پیش در این خصوص داده شده بود به واقعیت الصاق خواهد شد. ایالات متحده و هم پیمانانش در شرایطی به تحریمهای یک جانبه علیه نفت و گاز کشورمان هم قسم شده که به گفته برژینسکی خود بزرگترین متضرر ملقب میشود. بسیار ساده است، با ممنوعیت فعالیت شرکتهای خارجی در ایران و بنا به فرض غلط غرب، سرمایهگذاری در صنعت نفت ایران به صفر میرسد و در نتیجه میتوان شاهد عدم توسعه صنعت نفت ایران بود. در این حالت کشورمان درآمدهای نفتی خود را از دست میدهد و در برابر خواستههای غرب سر تسلیم فرو میآورد. این تحلیل ابتدایی و خاماندیشانه در حالی به زعم برخیها خوش است که توجه جدی به تفسیر دیگری از تحریمها ما را با اظهار نظر برژینسکی همسو میسازد. مرد خاورمیانه کاخ سفید به خوبی دریافته که اشکال کار تحریمها کجاست. بر فرض، از همین امروز ایران تحت فشار بیشتر قرار میگیرد و حتی یک دلار هم در صنعت نفت ایران سرمایهگذاری نمیشود. این حالت برای کشورهایی که بیشتر درآمدشان حاصل از فروش نفت خام است و عدم دسترسی به سرمایههای زیر زمینی به شدت آنها را در خطر بحران اقتصادی قرار میدهد، صدق میکند. کسی منکر آن نیست که ایران در این جرگه جای نمیگیرد بلکه ایران در صدر این گروه قرار میگیرد. کشوری که نظام اقتصادیاش تا به ابد مدیون نفت بوده و هست. در چنین کشوری که به شدت نیازمند سرمایههای زیر زمینی است، توسعه میدانهای بزرگ نفت و گاز با بهرهگیری از سرمایههای میلیارد دلاری نقش اول را ایفا میکند. حال اگر این موضوع تحقق نیابد؛ با برنامههای تحریمی، عدم توسعه صنایع نفت و گاز دامن دولت ایران را گرفته و تولید نفت ایران روز به روز کاهش مییابد تا جایی که بازار با کمبود عرضه مواجه میشود به محض اینکه ایران سهم خود را در بازار نفت از دست داد، جهش قیمتها آغاز شده و شوک قیمتی دیگری راهی بازارهای نفت میشود که برای امریكاییها خوشایند نیست. در این زمان است که تولیدکنندگان مستقل نفت در ینگه دنیا به سرعت تولید را به حداکثر رسانده و خطری بزرگ را برای امریكا به وجود میآورد. تجربه نیز بارها این نکته را به اثبات رسانده است که جهش قیمتها در اثر یک اتفاق بزرگ، بازار نفت را تا چند سال تحت تأثیر خود قرارداده و همه معادلات را دستخوش تغییرات زیادی میکند. آنان بارها تجربه کردهاند که چه در رکود و چه در رونق نفت، همیشه متضرر بودهاند. یانکیهای عاشق نفت با قیمت متعادل هستند و برای رسیدن به معشوقهشان هرچه را که بر سر راهشان است درو میکنند. اما در تحریم اخیر، خود مانعی را برافراشتند که شاید به زودی متوجه این اشتباه استراتژیک خود شوند. البته شاید این گونه القا شود که گرچه ایران نمیتواند نفت خود را به بازارها برساند اما در ازای آن کشورهایی همچون عربستان و روسیه هستند که میتوانند این کمبود عرضه را جبران کنند. این نیز یک فرض اشتباه است چرا که روسیه همواره نشان داده که منافع مسکو ترجیح مطلق آنهاست و نه کمک به امریكا برای فشار بیشتر به ایران. عربستان نیز برای واشنگتن متحدی استراتژیک اما نا مطمئن است که نمیتوان برای منافع بلند مدت روی آن حساب باز کرد. از طرفی ایران نیز دارای متحدین نفتی بزرگی همچون ونزوئلاست که به طور قطع در این میان نقش ثمر بخشی در ترفندهای سیاسی خواهد داشت. هرچند که آفتاب عدم موفقیت تحریمها بر نگاههای غرب سایه انداخته است اما تکرویهای سیاسی که منجر به شروعی دیگر از تحریمها شده است، عدم تحقق راهبرد انرژی امریكا برای حفظ ذخایر را برای اهالی خیابان 1600 پنسیلوانیا به ارمغان خواهد آورد، آن هم با فرضیه خود. این درحالی است که نباید از توان ایران در خودکفایی و خود اتکایی در اجرای پروژههای نفتی و گازی به سادگی عبور کرد. باشد در مقال دیگری به این موضوع نیز پرداخته شود.