به گزارش خبرنگار «جوان»، عصر روز پنجم فروردین سال 87 تیم پزشکی بیمارستان مردم برای نجات جوانی به نام «حسین» که به ضرب چاقو به شدت مجروح شده بود تلاش بیوقفهای را آغاز کرد، اما زمانی که صدای بوقهای ممتدی که در اتاق عمل به صدا در آمد شمارش معکوس برای حیات او نیز آغاز شد.
لحظاتی بعد خانواده حسین وقتی نگرانی را در چهره پزشکان دیدند دریافتند که او تسلیم مرگ شده است و مأموران پلیس را از وقوع این حادثه باخبر کردند.
مأموران کلانتری 110 شهدا با حضور در بیمارستان تحقیقات خود را برای رمزگشایی از علت قتل آغاز کردند. کارآگاهان پلیس در بررسیهای اولیه دریافتند که حسین به ضرت چاقوی جوانی به نام «رضا» از پای در آمده است.
با دستگیری متهم او ادعا کرد که حسین در جریان نزاعی که بین آنها روی داده به قتل رسیده است.
متهم روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسن تردست و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد.
شفیعی، نماینده دادستان با خواندن متن کیفرخواست به ردپای دختری در پرونده اشاره کرد که متهم برای او ایجاد مزاحمت میکرد، اما متهم انگیزه را چشم در چشم افتادن بیان کرده است و با استناد به اقراریه متهم، بازسازی صحنه قتل و ... برای متهم تقاضای مجازات کرد.
پس از آنکه اولیای دم تقاضای قصاص کردند، قاضی تردست برادر مقتول را که از سوی قاتل مجروح شده بود به جایگاه فراخواند و او از دادگاه تقاضای دیه کرد، سپس وی درباره روز حادثه گفت: من قرار بود برای تحویل گرفتن موتور خود به تعمیرگاه بروم. وقتی به تعمیرگاه رسیدم دریافتم که پول کافی به همراه ندارم از همین رو با برادرم تماس گرفتم و حسین قرار شد برایم پول بیاورد. از آنجایی که منزل یکی از دوستانم در آن محل بود من به در خانهشان رفتم که در این هنگام با رضا مواجه شدم. او وقتی اطمینان پیدا کرد که من برادر حسین هستم با چاقوی خود دو ضربه به من زد.
رضا و حسین با یکدیگر کدورت داشتند. رضا ادعا میکرد که برادرم هنگام عبور مدام در چشمهایش نگاه میکند و با چشم در چشم، او را تهدید میکند. او صبح روز حادثه با چاقو برادرم را مجروح کرده و کدورتهایشان بالا گرفته بود.
او در ادامه به دادگاه گفت: پس از آنکه رضا مرا مجروح کرد ناگهان حسین با موتور وارد کوچه شد و زمانی که دریافت رضا با من درگیر شده است به سوی رضا هجوم برد. رضا چاقوی دیگری از لباسش در آورد و آنها با یکدیگر درگیر شده و حسین به ضرب چاقوی رضا از پای در آمد.
او در پاسخ به سؤال قاضی که گفته بود شاهدان خود را به دادگاه معرفی کند، گفت که کسی را برای شهادت ندارم.
متهم چه گفت
قاضی تردست متهم را در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب قتل را انکار کرد و درباره روز حادثه به دادگاه گفت: من به صورت چشم در چشم با حسین درگیر شدم. او هنگام عبور من از محل مدام به چشمهایم نگاه میکرد و مرا تهدید میکرد. صبح روز حادثه او را در لوازم الکتریکی دیدم و با هم درگیر شدیم. من با دسته چاقو به پیشانیاش ضربه زدم و بخش اول درگیری ما خاتمه یافت.
متهم گفت: من میدانستم رضا به صورت گروهی دعوا میکند از همین رو خودم را آماده یک دعوای گسترده کرده بودم. من به خانه خواهرم رفتم و از یکی از برادرانم خواستم بین من و حسین میانجیگری کند تا کدورتهایمان خاتمه یابد. برادرم رفت تا با حسین حرف بزند.
متهم گفت: مادرم با من تماس گرفت و گفت گروهی به هواخواهی حسین به در منزل مراجعه و ادعا کردهاند که قصد کشتن مرا دارند. من که نگران مادرم بودم راهی خانهمان شدم. وقتی به نزدیکی منزل رسیدم دریافتم حسن، برادر مقتول با گروهی به خانواده من فحاشی میکنند. من به شدت نگران شدم و به طور غافلگیر کنندهای در محاصره گروه حسین قرار گرفتم. حسین در بین خودروها کمین کرده بود و من داشتم از خودم دفاع میکردم. آنها مرا به شدت میزدند و زمانی که نقش زمین شدم دریافتم که حسین در سر کوچه از پای در آمده است.
او خطاب به قضات دادگاه گفت: حاضر است شاهدان خود را به دادگاه معرفی کند.
برادر قاتل
برادر قاتل نیز در جلسه حاضر و درباره روز حادثه گفت: زمانی که کدورتهای حسین و رضا شدت یافت خواستم به کدورتها پایان دهم. از همین رو وقتی حسین را دیدم با او صحبت کردم و از طرف رضا عذرخواهی کردم. من شماره تماس او را گرفتم تا در قراری حضوری همه چیز خاتمه یابد که پس از 20 دقیقه با تحریک دوستانش با من تماس گرفت و تهدیدها جدیتر شد. او ادعا کرد که باید رضا را به قتل برساند. من به خانه بازگشتم و از مادرم خواستم رضا را مدتی به شهرستان بفرستد. عصر روز حادثه من در خانه بودم که با شنیدن صدای عجیبی راهی کوچه شدم. من رضا را غرق خون دیدم. او گفت که حسین و گروهش مرا مجروح کردهاند، از همین رو او را به بیمارستان رساندم.
دادگاه پس از شنیدن این اظهارات برای شنیدن اظهارات شاهدان جلسه را تجدید کرد تا حکم نهایی پس از شنیدن اظهارات آنها صادر شود.