
به فاصله کمی از تصویب قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا در سطح وزیران خارجه تحریمهای جدیدی را برای افزایش فشار به ایران تصویب کرد که به نوعی حلقه مکمل بندهای قطعنامه 1929 محسوب میشود، از جمله محدودیتهایی بر صنعت نفت و گاز، حمل و نقل، امور بانکی و همچنین انتقال فنآوری. البته کاملاً واضح است که آمریکا و اتحادیه اروپا در تقسیم کاری آشکار سعی کردهاند آن بخش از تحریمها را که به علت مقاومت برخی اعضای شورای امنیت نمیتوانستند در قطعنامه 1929 بگنجانند خود در چارچوب تحریمهای یکجانبه دنبال کنند. صرفنظر از آثار و پیامدهای این اقدامات خارج از مقررات بینالمللی که مصداق بارز آن مقابله با قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در زمینه حق توسعه ملتهاست، به نظر میرسد درباره این حرکت اتحادیه اروپا به چند نکته باید توجه کرد.
نکته نخست اینکه ظاهراً در درون 27 عضو اتحادیه اروپا اجماع وجود ندارد، چنانکه برخی خبرها از مخالفت سوئد با این مصوبه حکایت دارد؛ موضوعی که احتمال دارد با توجه به حاکم بودن اصل اتفاق آرا در تصمیمگیریهای اتحادیه تصویب آن را در نشست سران اتحادیه با مشکل مواجه سازد. حتی اگر موافقت سوئد نیز جلب شود در این نکته نمیتوان تردید داشت که تروئیکای اروپا (فرانسه، انگلیس و آلمان)، ایتالیا و هلند با رایزنی و حتی تهدید موفق شدهاند موافقت تمامی 27 عضو اتحادیه اروپا را کسب نمایند.
نکته دوم اینکه اتحادیه اروپا بااین حرکت خود نشان داد که در معادلات بینالمللی همچنان به غول اقتصادی و به تعبیری کوتوله سیاسی پیرو آمریکاست. اتحادیه اروپا که زمانی تحلیلگران بینالمللی از آن با عنوان ظهور قطبی جدید در معادلات جهانی یاد میکردند در مقاطع حساس نشان داده است که قطبنمای خود را براساس حرکات آمریکا در آن سوی آتلانتیک تنظیم کرده عملا از خود ارادهای مستقل ندارد. نکته جالب اینکه اتحادیه اروپا در سه دهه گذشته برای تعامل با ایران تاکتیکهایی همچون گفتوگوهای انتقادی و سازنده را تجربه کرده است اما به نظر میرسد به علت عدم استقلال عمل نتوانسته جمعبندی مناسبی نسبت به نقش و جایگاه ایران داشته باشد و درست به همین دلیل است که با پیروی از امریکا به دنبال آدرس غلط رفتن است.
سومین نکته پارادوکس حاکم بر رفتار اتحادیه اروپا نسبت به ایران است. در حالی که خانم اشتون، وزیر خارجه اتحادیه اروپا تقاضای مذاکره با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران را مطرح میسازد، همزمان اتحادیه اروپا به سیاست تحریم دست میزند تنها نتیجه این رفتار دوگانه همانا سیاست قدیمی هویج و چماق است که ناکارایی آن درباره ایران بارها به اثبات رسیده است.
به نظر میرسد اتحادیه اروپا برای برون رفت از وضع موجود بهتر است با در پیش گرفتن مواضعی مستقلتر به اهمیت مذاکره برابر و به دور اعمال فشار سیاسی بیندیشد و مهمتر از آن در محاسبات خود در نظر داشته باشد که ایران را در معادلات منطقهای و حتی فرامنطقهای نمیتوان نادیده گرفت، بنابراین بهتر است به جای تقابل با چنین قدرتی به راهکارهای تعامل سازنده با آن اندیشید.