کد خبر: 392464
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۳۷

. حادثه‌ای که در برخورد با آن باید هوشیار بود و با فکر کردن به سرانجام آن آینده خود را رقم زد که اگر اندیشه‌ای در کار نباشد سرانجامی چون من در انتظارتان است. ماجرایم را بخوانید.
شوهرم را در یک سانحه از دست دادم و به همراه دختر 4 ساله‌ام زندگی می‌کردیم. به دلیل توجهی که پدرم به من داشت بار دیگر به زندگی بازگشتم و توانستم با امید به آینده یادگار همسرم نگاه کنم.
من هر روز فاصله خانه تا محل کارم را پیاده می‌رفتم تا اینکه با حادثه‌ای راهی بیمارستان شدم. در حال عبور از خیابان بودم که ناگاه خودروی پرایدی سررسید و با سرعتی که داشت مرا به پیاده رو پرتاب کرد. چشم که باز کردم در بیمارستان بودم. با پای گچ گرفته و صورت مهربان مادرم که مدام زیر لب ذکر می‌گفت. مادرم می‌گفت: گرفتنش. نمی‌دانستم منظورش چیست؟ احساس درد می‌کردم و روز بعد بود که با دیدن مرد جوانی دریافتم که منظور مادرم چه بود. امید راننده پرایدی بود که مرا زیر گرفته بود.
روزها و شب‌ها خواهرم در بیمارستان در کنارم بود و امید هر روز با دسته‌گلی به عیادتم می‌آ‌مد و رفت و آمدش تا مرخص شدن من از بیمارستان ادامه داشت.
داشتم آرام آرام راه می‌افتادم که امید بار دیگر با دسته‌ای گل به عیادتم آمد. او این بار مادرش را به همراه آورده بود اما تا آن روز از نیتش با خبر نبودم. تا آن روز که مادرش گفت بعضی حادثه‌ها برای امر خیر است. من به مادرم نگاه کردم و او نیز به چشم‌های پدرم خیره ماند. تا همه منتظر حرف‌های مادر امید باشیم.
مادرش گفت: «پسرم تحصیلدار یک شرکت خصوصیه از دختر شما خوشش اومده من هم برای امر خیر خدمت رسیدم.»
لحظه‌ای در سکوت ماندیم. از این پیشنهاد غافلگیر شده بودیم. انگار می‌دانست در ذهن‌هایمان چه می‌گذرد. لحظه‌ای درنگ کرد و گفت امید به من گفته است که پریا قبلاً ازدواج کرده و 2 سال از او بزرگ‌تر است.
من سر به زیر انداختم و هیچ نگفتم. مادرم آنها را راهی کرد و نگاه به من دوخت و من در سکوت خیره ماندم.

تلفن‌های امید از آن روز شروع شد. مدام با من تماس می‌گرفت و از من می‌خواست با خواسته‌اش موافقت کنم و من هم این چنین کردم.
زندگی ما به خوبی آغاز شد و با گذشت 6 ماه آرام آرام امید روی دیگر خود را نشان داد. او از شرکت اخراج شده بود من به او دلداری دادم و از او خواستم به دنبال کار دیگری باشد. امید گفت پدرت باید خرجی مرا بدهد وگرنه طلاقت می‌دهم.
مثل آدمی که به یک باره سرد شده باشد به خود لرزیدم و دریافتم که چه زود او روی دیگر خودش را نشانم داد. من ناامید از راضی کردن برای ادامه زندگی فهمیدم با دو زن ارتباط پنهانی دارد وقتی اطمینان پیدا کردم از پدرم درخواست کمک کردم.

نظر کارشناس
محمدی یکی از کارشناسان روان شناسی در این باره بر این باور است که: ‌ازدواج امری است که در زندگی بیشتر افراد اتفاق می‌افتد اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا بسیاری افراد از زندگی مشترک خود احساس رضایت دارند و برخی نیز از زندگی خود اعلام نارضایتی می‌کنند؟ در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت ملاک در این بین شناخت است. در صورتی که علل و انگیزه‌های ازدواج غلط و غیر منطقی باشد به احتمال زیاد ازدواج نافرجام خواهد بود و در مدت کوتاهی به طلاق روانی یا طلاق قانونی ختم خواهد شد. درمان افسردگی، پولدار شدن، ازدواج به خاطر فرار از تنهایی و ... برخی از انگیزه‌های غلط هستند. اما درباره انگیزه‌‌ها و علل درست و صحیح ازدواج باید بگوییم رشد شخصیت، تکمیل و تکامل، ارضای نیازها، بقای نسل، رسیدن به سلامت و آرامش و ... از مهم‌ترین این علل و انگیزه‌ها هستند.
‍‍‌‎‏‎‌‍‌‎
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار