
منا کشانی
از یک هفته قبل و از طریق پوسترهای نصب شده در شهرک، میدانم که، روز شهادت بانوی دو عالم، ساعت 10صبح قرار حرکت است، قرار حرکت از شهرک شهید محلاتی، تا تیپ پیاده آل محمد (ص)، تا برویم تابوت شهدا را روی دستهایمان بگیریم و ببریم روی تپه شهدا، جایی که برای خاکسپاریشان در نظر گرفته شده است. خودم را هر طور شده، کمی هم زودتر از ساعت 10 به محل اتوبوسها میرسانم تا نکند به خاطر خیل جمعیت، از اتوبوسها جا بمانم! میدانم که همیشه اهالی این شهرک برای چنین کارهایی پیشقدم بودهاند....
به محل که میرسم نزدیک 20 اتوبوس شرکت واحد، آماده باش!ایستادهاند تا بدرقه کنندگان شهدا را به محل برگزاری مراسم ببرند. از مردم اما خبری نیست...
سوار می شوم، دقایقی در انتظار رسیدن مردم هستیم، چرا این بار توفیق نصیب هر کس نمی شود؟!
اتوبوس اول با 10 مسافر راه میافتد به سمت پادگان صاحب الامر. ناراحتم از نیامدن مردم اما در دلم میگویم اگر خلوت باشد، از لحاظی شاید بهتر هم باشد. دیشب که مراسم وداع بود، نوزادانی که همراه مادرانشان بودند ... بگذریم؛ یادم میآید که در وداع دیشب هم برای مراسم امروز، تبلیغی نشد. مردم هم لابد از سر همین بیاطلاعی است که نیامدهاند، وگرنه همیشه که پیشقدم بودند.
پیاده میشویم، منتظر سایر مردم که میمانم، یک لحظه، خاطره شیرینترین سفر زندگیام وقتی که با راهیان نور،راهی جبهههای ایران شده بودم، در ذهنم جان میگیرد.
یک ساعتی میگذرد تا جمعیت تشییع کننده به همراه گروه طبل و سنج سر میرسند، پیکری بر دست آقایان و پیکری بر دست خانمها. آفتاب سوزان است اما عشق به شهدا، همه را تا اینجا روی تپههای داغ کشانده، انگار قرار است شهدا را ببریم قله قاف!
سردار باقرزاده ، علت خاکسپاری شهدا در این کوه را اینگونه میگوید: اینجا پادگان است و شهید پرور.
سردار همدانی هم میگوید: یکی از هدفها این است که همه بدانند این دو شهید از این بلندی ناظر اعمال ما هستند....