
نفسهای شهر از تاریخ تهی میشود تا ما فراموش کنیم روزگاری در شهرهایمان چه خبر بوده و چه گذشته است بگذارید دقیقتر بگوییم بنای تاریخی شریان اصلی زندگی شهری است که این روزها تیغ تیز مرگ بر رویش مارش مینوازد.
ما گویی مسیری را در پیشروی قرار دادهایم که باید در آن بر خلاف سایر کشورهای جهان که تلاش میکنند هر اثر تاریخیشان و لو بسیار کوچک و بیارزش را حفظ کنند، حرکت کنیم.
چه کسی گفته که بنای تاریخی سرمایه ملی است؟ اصلاً بنایی که تیر و تختههایش لانه موریانه شده چه ارزشی دارد؟
باید کوبیدشان و طرحی نو در انداخت. این نه حرف ماست بلکه حرف آنهایی است که قدم به قدم کمر به نابودی هویت شهر بستهاند تا شاید از قبل آن برجهایی بسازند و پول روی پول تلنبار کنند.
کشورهایی همچون فرانسه، ایتالیا، چین، یونان و مصر از آثار تاریخی شان به عنوان منبع درآمد عظیمی بهره جسته و هیچ مقام مسئول و سازمان و ارگانی در آن کشورها این اجازه را ندارد که حتی به این آثار چپ نگاه کند و این در حالی است که در کشور ما که مهد تمدن، فرهنگ و حکمت است هر کس در هر جایگاه و منسبی و به هر نحو که دل تنگش میخواهد روی تاریخ خط سیاه میکشد از نقش یادگار « شاهرخ سیبیل» گرفته تا حرکت لودرها روی این فرهنگ کهن.
و سؤال اینکه سازمانهای متولی حفظ میراث فرهنگی کشور تا کنون چه اقدامی برای پیشگیری از اینگونه تعرضها در دستور کار خود قرار دادهاند تا متعرضان به صرف «مالک» بودن هر خیالی در سر نپروراند.
به هر حال ضروری است در یک تعامل مشترک تمام دستگاههای نظارتی کشور در جهت حفظ میراث کهن ایران زمین اقدام کنند و برای آن نسخهای بپیچند که درمان کند، نه اینکه فاتحه خوان آثار تاریخی شویم و برای گذشته از دست رفته خود شیون و ناله سر دهیم.
تا وقت باقی است کاری باید کرد.