
علی شیریناشاره: «مهتاب خین» تازهترین كتاب در عرصه ادبیات پایداری و حوزه تاریخ شفاهی جنگ با آنكه نزدیك به به 1000 صفحه ازحوادث و وقایع جنگ را با محوریت سردار شهید محمد شهبازی به روایت نشسته اما راوی هنوز نه تنها ناراضی است بلكه میگوید باید 1000 صفحه دیگر برای تكمیل مطالب پیشگفته افزوده شود و این تنها گوشهای از سیره یكی از سرداران سپاه اسلام است.مهتاب خین روایتی از حوادث انقلاب، غائله كردستان، روزهای اول جنگ، عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس است و نهایتاً با شهادت محمود شهبازی در دوم خرداد سال 61 پایان میپذیرد.روایت حسین همدانی به گونهای جذاب، شیوا و دلنشین است كه زمانی كه كتاب را برداشتی دیگر نمیتوانی زمین بگذاری، لذا همه خوانندگان جوینده و حقیقتیاب را به خواندن این اثر وزین و گرانسنگ حوالت میدهیم. این مصاحبه با محوریت این كتاب انجام شده و فرمانده سابق لشكر 27 محمد رسولالله (ص) و فرمانده كنونی سپاه محمد رسولالله تهران بزرگ به بیان چگونگی تدوین و تألیف این كتاب پرداخته است.
اندیشه تدوین مهتاب خین چگونه شكل گرفت؟ چرا كه شما د رعرصه بیان خاطرات دفاع مقدس و بازگویی آن و یا حاضر شدن در برابر دوربین كمتر فعال بودید.بنده در طول دوران دفاع مقدس از رفتن در جلوی دوربین پرهیز و از گفتن مطالبی از حوادث و رخدادهای عملیاتها خودداری میكردم. اما بعد از دوران دفاع مقدس زمانی كه مقام معظم رهبری فرمودند: آنهایی كه در دوران دفاع مقدس فرمانده بودند، مدیر بودند، رزمنده بودند موظفند آن اتفاقاتی را كه در دوران دفاع مقدس رخ داده بیان كنند.
آقا در این زمینه جمله زیبایی دارند و ...! بله، به این مضمون میفرمایند: این هشت سال دفاع مقدس گنج است، این گنج را باید استخراج كنید. این گنج به نظر من باید از ذهن و قلب بچهها بیرون كشیده شود. لذا زمانی كه من در همدان بودم یك گروهی را برای بازخوانی و نگارش حوادث دوران دفاع مقدس تشكیل دادم.
گستره فعالیتهای این گروه در سطح همان همدان بود یا مناطق دیگر را هم در بر میگرفت؟ گستره فعالیتها و برنامههای گروه پیرامون همدان در دفاع مقدس بود.آن موقع سردار افشار، مسئول بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس بود، وقتی از این ماجرا مطلع شد به تمامی استانها ابلاغ كرد این حركت انجام شود و این گروهها تشكیل شد. بااین حركت عظیم شاید تا 50 درصد از خاطرات رزمندگان، فرماندهان و سرداران بازخوانی و روایت و ضبط شد. این كار مهم فرصت مغتنمی بود چرا كه برخی از این عزیزان هم اكنون در قید حیات نیستند و در واقع این فرصت دیگر دستنیافتنی است. البته ما هنوز هم به درستی از موقعیتها و فرصتها استفاده نمیكنیم و بخش عظیمی از كار جمعآوری و بازخوانی خاطرات روی زمین مانده است.
كار جمعآوری آثار شهدای همدان به كجا رسید؟این كار ادامه یافت و الان شاید مخازن حفظ آثار همدان مملو از چندین كامیون اسناد و مدارك و نوارهای صوتی و تصویری رزمندگان همدان باشد كه دریافت شده است.همچنین حدود 10 هزار سند دفاع مقدس جمعآوری كردهایم كه بعضی از این اسناد در بین مردم و در منازل بوده است. ما سندی داریم كه هماكنون در مركز حفظ آثار همدان نگهداری میشود و برخی از كارشناسان وقتی آن را دیدند گفتند قابل قیمتگذاری نیست؟ مادر پاسخ گفتیم حدوداً چقدر ارزش مادی دارد؟ 5 میلیون، 10 میلیون و كارشناسان گفتند كه اصلاً نمیتوان قیمت گذاشت.
این سند چی هست؟اینها، اسنادی است كه میان فرماندهان سپاه همدان در عملیات مطلعالفجر رد و بدل شده و در هیچ یك از قرارگاههای عملیاتی این سند وجود ندارد و این سند تنها در آنجا هست.
آیا اسناد نایاب دیگری هم در اختیار دارید؟بله، سند دیگری هست كه نشان میدهد بعد از انفجار دفتر ریاست جمهوری و نخستوزیری در روز 8 شهریور 1360 رزمندگان ما روز 11 شهریور عملیاتی را در سرپل ذهاب انجام دادهاند.یا اسناد نفوذ منافقین در جبهه سر پل ذهاب به عنوان دیدهبان موجود است و نشان میدهد اینها عناصر نفوذی منافقین هستند.
در بخش عكس هم فعالیتی داشتهاید؟بله، فراخوانی در این زمینه منتشر كردیم كه با استقبالی كه روبهرو شد حدود 8-7 هزار عكس را از میان مردم گردآوری كردیم كه بعضی عكسها ملی است و تا 6 ماه دیگر مجموعه عكس و آلبوم دفاع مقدس توسط انجمن عكاسان همدان منتشر خواهد شد.
پس جرقه تولید و انتشار «مهتاب خین» از جمعآوری اسناد مركز حفظ آثار دفاع مقدس همدان زده شد؟بله ما از آنجا كارمان را شروع كردیم و هنوز هم ادامه دارد. لذا وقتی این اسناد جمعآوری شد و مطالب گوناگونی كه رزمندگان پیرامون دفاع مقدس مطرح كردند به این جمعبندی رسیدیم كه از این منابع باید بهرهبرداری شود. به همین منظور گروهی از نویسندگان را كه میشناختیم دعوت كردیم و آنها این اسناد را از نزدیك ملاحظه كردند. گروهی از شاعران استان را دعوت كردیم و خاطراتی از شهدا و رزمندگان به آنها ارائه كردیم كه آنها تبدیل به شعر كردند. همچنین تعدادی از فیلمسازان و مستندسازان را دعوت كردیم تا بخشی از این خاطرات و حوادث را به فیلم و تئاتر تبدیل كنند كه تاكنون دهها اثر در این زمینه در مناسبتهای مختلف تولید شده است.همچنین برای مدیریت كارآمد و مطلوب این مركز هیأتامنایی را تشكیل دادیم كه بنده مسئول آن هستم و فرماندهان دفاع مقدس استان اعم از برادران ارتشی، سپاهی و جهادی عضو آن هستند. این گروه با عنوان هیأتامنای كنگره شهدا و جمعآوری اسناد دفاع مقدس مراحل قانونی را طی كرده و رسمیت پیدا كرده است.
اولین اثری كه شما در این راستا چاپ كردید چه بود؟پس از اینكه گروه نویسندگان از اسناد و آثار گردآوری شده بازدید كردند آنها مبادرت كردند به نوشتن كتاب از این اسناد و در این راستا اولین كتاب كه خاطرات بنده است از دوران دفاع مقدس با عنوان «تكلیف است برادر» كه شامل دوران زندگی خودم در نوجوانی و جوانی و حوادث كردستان و اوایل دفاع مقدس بود به قلم حسین بهزاد به چاپ رسید.او تأكید داشت كه این كتاب باید تا فتح خرمشهر ادامه پیدا كند.در ادامه كار از قالب خاطره خارج و به تاریخ شفاهی تبدیل شد. لذا ما از روزهای پایانی سال 87 شروع كردیم و حسین بهزاد مصاحبههای متعددی را در طول جلسات مختلف انجام داد و ادامه دادیم و از عملیات مطلعالفجر تا الی بیتالمقدس ادامه یافت.
در هر دو اثر شخصیت شهید محمود شهبازی محور اثر است؟شاهكلید مهتاب خین و كتاب قبلی شهید محمود شهبازی است. كسی كه همواره از برگزاری یادواره و كنگره و بیان خاطره فرار میكرد. اما با همه این احوال ما از آن شهید بزرگوار اجازه خواستیم و استمداد طلبیدیم و آن عزیز سفر كرده هم به ما اجازه داد تا نقش او را در دفاع مقدس بیان كنیم.
این كتاب تا حوادث 2 خرداد 61 پیش میرود و دقیقا ساعاتی قبل از فتح خرمشهر بسته میشود چرا؟كتاب تا دوم خرداد 61 را در بر میگیرد تا ما قبل از ورود رزمندگان اسلام به خرمشهر و همزمان با شهادت شهید شهبازی كتاب بسته میشود. در این كتاب ما به 3 خرداد نپرداختهایم چرا كه شاهكلید و ستاره و مهتاب درخشان این كتاب محمود شهبازی است كه دوم خرداد به شهادت میرسد.
تا چه میزان توانستهاید به آن شهید والامقام بپردازید و مقام و منزلت او را باز بتابانید؟امروز بنده اعتراف میكنم كه تنها گوشهای از زندگی محمود شهبازی را در مناطق عملیاتی سرپل ذهاب، غرب، عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس بیان كنم و بسیاری از گفتنیها، نقشآفرینیها و هنرنماییهای محمود شهبازی بیان نشده كه در آینده به فضل الهی باید بیان شود. از سویی حجم كتاب هم بالا رفته و این كتاب هماكنون نزدیك 1000 صفحه است و ما مجبور شدیم كتاب را همین جا ختم كنیم.
من سالهاست كه میبینم شما به شهید شهبازی ارادت میورزید و انس و الفت خاصی با نام، خاطره و روح آن شهید دارید، چرا؟هر كسی اگر عاشق شده باشد میداند معنی عشق چیست و آن را درك میكند. بنده عاشق او بودم و امروز هم او زنده است و من هم هنوز عاشق او هستم.
در بخشی از صحبتهایتان مطرح كردید كه از خود شهید شهبازی اجازه گرفتید در این باره بیشتر صحبت كنید؟در سال 83 تصمیم گرفتیم تا كنگرهای را برای شهید شهبازی برگزار كنیم. لذا با دوستان صحبت كردیم و ستادی تشكیل شد و شروع به كار كردیم. اما زمانی را كه برای كنگره مشخص كردیم خیلی از چیزها آماده نشد. به دنبال این بودیم كه چرا نمیشود و چرا محمود اجازه نمیدهد و چرا راضی نیست، لذا بچههایی هم كه در عملیاتهای مختلف با محمود بودند و شهید شده بودند را هم اضافه كردیم و یك دفعه عدد شهدا به دویست و چند نفر رسید، اینجا بود كه همه مسائل حل شد و مراسم كنگره به نحو باشكوهی برگزار شد. كنگره تا 12 شب در حالی كه ما شام هم به مردم نداده بودیم ادامه یافت و مردم از جایشان تكان نمیخوردند.لذا محمود به ما اجازه داد كه مراسم را برگزار كنیم و این جمع را هم خودش آورد و وقتی این جمع، (شهدا) جمع شد محمود هم به ما راه داد. من با تمام وجودم میگویم محمود تا قبل از این اجازه نمیداد. من او را میشناختم. او به دنبال گمنامی، بیزمانی و بیمكانی بود. یك زمانی پدر و مادرش نگران او میشدند و پدر به اصرار مادر برای دیدن محمود به جبهه میآید.محمود اتاق كوچكی در سپاه همدان داشت. پدرش به محمود میگوید: چه میكنی، میگوید من باغبان سپاه همدان هستم. پدر تعجب میكند كه این دانشجوی مبارز رشته فنی آمده سپاه و باغبان شده است. روز بعد محمود برای اثبات باغبان بودنش بعد از نماز صبح به باغ میرود و شروع میكند به گل آب دادن و پدرش كه از پنجره نظارهگر بود به یقین میرسد. در بازگشت به مادر محمود میگوید: او باغبان سپاه شده تا زمانی كه محمود شهید شد. تازه پدر و مادرش فهمیدند محمود فرمانده سپاه همدان بوده و بعد جانشین تیپ 27 محمد رسولالله (ص) شده است. محمود به محض اینكه او را میشناختند جابهجا میشد. ما به او میگفتیم مهاجر، كبوتری بود كه دائم در حال پرواز بود.
نگفتید چگونه از آن شهید كسب اجازه كردید؟ما برای اینكه این كتاب را به چاپ برسانیم سر مزار او رفتیم و از او اجازه خواستیم و به آن شهید در زمزمههای گفتم: محمود تأكید آقاست كه میفرمایند: این جنگ، گنج است ما تكلیف داریم كه آن را استخراج كنیم. اجازه بده یك مقداری از آن دریای مطالب استفاده كنیم، اما با همه اصرار و ابرامی كه داشتیم تنها توانستیم گوشهای از سیره آن شهید را در مهتاب خین بیاوریم.
ادامه خاطرات شما از بیتالمقدس به بعد چه خواهد شد؟استاد كمرهای در مراسم رونمایی تأكید كردند كه كار باید ادامه پیدا كند یعنی از تشكیل تیپ انصار تا پایان دفاع مقدس را باید در قالب تاریخ شفاهی مكتوب كنیم. اگر عمری باقی باشد باید همه این حوادث و افتخارات را بیان كنیم.
نقش حسین بهزاد، نویسنده كتاب چقدر محسوس است؟ قلمش چقدر تأثیرگذار است؟قلم كتاب، بهزادی است. بنده فقط مطالبی را بیان میكنم ایشان با تلاش شبانهروزی توانستند كار را به ثمر برسانند. بیش از یك سال است هیچ كاری انجام ندادند به جز مصاحبه با بنده، كه حتی گاهی اوقات خسته میشدم اما ایشان كار را ادامه میداد.برای بسیاری از گفتههای من دنبال سند رفته و آن را پیدا كرده است. مثلاً اگر در جایی گفتهام بنیصدر جاسوس بوده او رفته و سند آن را درآورده است و ثابت میكند آمریكاییها دلارهایی را به حساب بانكیاش ریختهاند. یا نوارهای مكالمات بنده و شهید همت را پیدا نموده و آن را گوش كرده است.اگر بگویم 90 درصد نقش بر عهده بهزاد بوده گزاف نگفتهام.