
سال 1979 هم برای ایران و هم برای آمریکا یک سال حیاتی و مهم بود. جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا در سخنرانی خود خطاب به مردم آمریکا اعلام کرد که آمریکا با یک بحران روحی و اخلاقی مواجه شده است. او مدعی شد که ارزشهای خوب و شایسته انسانی از میان رفته و در عوض طمع، نظامیگری و مصرفگرایی جایگزین آن شده و یک حکومت پارتیزانی بیگانه روی کار آمده است. کارتر وضعیت آن زمان را به یک بحران نامرئی تشبیه کرد، چنین تشبیهی ممکن است باعث ایجاد تردید در مورد نگرش مقامات آمریکا در مورد زندگی مردم شود و این مسأله را در اذهان ایجاد کند که ایالات متحده در اهداف خود دچار شکاف و اختلاف شده است. کارتر معتقد بود که اگر ملتی فقط به زمان حال اهمیت دهند و گذشته و آینده را فراموش کنند، اصول اجتماعی و سیاسی این ملت به نابودی کشیده خواهد شد. او همچنین به آمریکاییها در مورد فراموش کردن دین و اخلاق در شرایط سخت کاری جوامع یکپارچه و خدا هشدار داده بود. کارتر معتقد بودکه تنپروری و مادیگرایی نباید هویت بشری و ارزشهای انسانی را زیر سؤال ببرد.
چهار ماه بعد، شنیده شدن بانگ الله اکبر
چهار ماه از این ماجرا گذشته بودکه دانشجویان تهرانی به سمت سفارت آمریکا حرکت کردند و 52 نفر از کارکنان آن را به گروگان گرفتند. بسیاری از این دانشجویان در کنار هزاران نفر از مردم ایران به آیتالله خمینی رهبر ایران در پیروز کردن انقلاب یاری رسانده بودند. این افراد شاهد سه دهه نظامیگری آمریکا به ویژه بیتأثیرکردن قدرت دولتهای دموکراتیک در کشورشان بودند. سرویس اطلاعاتی مخفی شاه که توسط سیا آموزش دیده بود، هزاران نفر از مخالفان سیاسی و مذهبی شاه را که با حکومت آمریکایی شاه که در حال سقوط بود و با شعار جدایی دین از سیاست و همچنین با انحصار منابع و خدمات به خانواده شاه مخالفت میکردند، به شدت شکنجه میداد یا میکشت. زمانی که شاه به آمریکا گریخت، ایران از آمریکا خواست او را تحویل دهد، اما کارتر از این کار امتناع کرد و همین عامل باعث تسخیر سفارتخانه آمریکا توسط دانشجویان ایرانی شد. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا که مدت زیادی به طول انجامید و همچنین تلاش آمریکا برای نجات گروگانها که با شکست مواجه شد، باعث کاهش محبوبیت جیمیکارتر شد. آمریکاییها به دلایل متعددی از جمله بحران انرژی، افزایش نرخ بیکاری، اقتصاد راکد و تبدیل ایران سکولار به یک حکومت دینی و جمهوری اسلامی، به هنرپیشه محبوب و فرماندار وقت کالیفرنیا، رونالد ریگان روی آوردند.
ریگان با ارائه سیاست منظم بلندمدت خود و همچنین با اظهارات خصمانه و جنگطلبانه مبتنی بر تمایلات محافظهکارانه، بدون اینکه به ملیگرایی افراطی خود یا به دوگانگی عملکرد خود در مورد خیر و شر اشارهای داشته باشد، تصویر جدیدی از میهنپرستی ارائه داد. این تصویر جدید شامل حمایت جهانیان از نظامیگری آمریکا بود، این سیاست ریگان سرانجام جایگزین تلاش برای تقویت حقوق بشر در جهان شد. علاوه بر این ریگانیسم باعث حرکت آمریکا از یک جامعه مبتنی بر اصلاح ملی و تفکرگرا به یک جامعه جهانشمول و ملامتکننده کشورهای جهان شد؛ جادهای که معمولاً امپراطورها در طول تاریخ در آن رفت و آمد میکردند و میکنند.
از زمان پیروزی انقلاب تاکنون، ایران هرگز به هیچ کشوری حمله نکرده، اما در این مدت یک حادثه وحشتناک برای آمریکا اتفاق افتاده است. در سال 1980 آمریکا صدام حسین را تشویق به حمله به ایران کرد و کمکهای نظامی به وی ارائه داد. پس از آن به سقوط دولتهای گرینیداد و پاناما کمک کرد و بعد هم به طور مخفیانه جنگهایی را در السالوادور، گواتمالا و افغانستان صورت داد و باعث کشته شدن دهها هزار انسان بیگناه شد. در سال 1988 در پی صدور حکم علیه نیکاراگوئه مبنی بر تروریست بودن این کشور، آمریکا یک هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد و 293 مسافر آن رابه قتل رساند. اما از سال 1991 تاکنون آمریکا چندین جنگ را در آسیا و خاورمیانه آغاز کرده است. این کشور همچنان هزاران نیروی نظامی و امنیتی خود را در عراق و افغانستان حفظ کرده و با وجود اینکه بانگ الله اکبر همچنان در ایران شنیده میشود، در آمریکا شعار «خدا وجود ندارد» طنینانداز شده است. سیاست طلوع در آمریکای ریگان اکنون به یک کابوس شبانه بدون خدا در این کشور تبدیل شده است.
اگر از مسأله نفت بگذریم، شاید همین مسأله ریگانیسم به مهمترین عامل تبدیل آمریکا به یک ابرقدرت جنگطلب و خشونتطلب تبدیل شده است. آمریکا از سال 1979 تاکنون در سراشیبی نظامیگری و مادیگرایی حرکت کرده است. برخلاف ایران که تلاش میکند امنیت را در سایه حمایت خدا به دست آورد، آمریکا امنیت و ارزشها را بر اساس نظامیگری و چپاول منابع کشورهای دیگر و البته چپاول عقاید و حکومت این کشورها به دست میآورد. تجلی تجربه بزرگ ایران را در مورد تشکیل یک حکومت خدایی میتوان در کلام رهبر این کشور - آیتالله خامنهای - مشاهده کرد. بر اساس اظهارات ایشان هرگونه استفاده یا تهدیدی به استفاده از سلاحهای اتمی کاملاً ممنوع است.
در عوض جامعه آشفته و ضدمذهبی آمریکا شاهد این است که نه تنها از سلاح اتمی استفاده میکند، بلکه به دنبال یافتن توجیهات برای استفاده از آن در هر شرایطی است. آیا همان طور که ایران تلاش کرده است جادهای را برود که دیگر کشورها تجربه آن را نداشتهاند، آمریکا نیز چنین کاری را انجام داده است؟ ایران پس از انقلاب سال 1979 دریافت که جنگهای خشونتطلبانه نمیتواند صلح را در جهان برقرار کند. ایران در دورهای که آشفتگی پستمدرنیسم و فناوری بر جهان حاکم است، تلاش میکند راهی را برود که مقصد نهایی آن خداست اما در آمریکا تأثیر سخنان کارتر از بین رفته است و در عوض نظامیگری و مادیگرایی جایگزین خدا شده است.
دقیقاً به همین دلیل است که آمریکا همواره در حال جنگیدن با خود است، اما زمانی که ارزش خدا از بین برود، همه چیز نابود خواهد شد و حکومتها از هم خواهند پاشید.
وضعیت فعلی ایران، شرایط کنونی وضعیت آمریکایی که سابقاً یک ابر قدرت بود و حوادث سال 1979 این مطلب را ثابت میکند.