
حميد نورشمسي - شمار نويسندگان جوان کشور که ورود خود را به ادبيات داستاني با خلق رمان در حال رقم زدن هستند، اين روزها رو به افزايش گذاشته است. حتي در آثار ترجمه و منتشر شده در کشور ما نيز اين روزها، رمانهاي نويسندگان جوان و نوقلم بر ساير قالبهاي داستاني منتشر شده در حال غلبه کردن است. هنوز خيلي از روزهايي که نويسندگان و منتقدان داخلي فرياد فرا رسيدن مرگ رمان را سر ميدادند، دور نشدهايم. روزگاري که مخاطب ايراني رمان ايراني و رمان ترجمه شده به جرم اينکه صنعت زده و کم حوصله شده است، به زعم منتقدان و حتي نويسندگان، راهي جز رجوع به مقوله داستان کوتاه و حتي قالبهاي ميني ماليستي پيش روي خود نميديد، اما اقبال دوباره ادبيات داستاني ايران به رمان و سمت و سو يافتن نويسندگان جوان آن به رمان نويسي و حتي خلق مجموعه داستانهايي با عنوان «مجموعه داستان پيوسته» که چيزي جز يک داستان بلند مقطع در قد و قواره رمان و با شخصيتهاي ثابت و مرتبط با هم نيست که به صورت مقطع و به همراه فصل بندي خاص به مخاطب ارائه شده است. نشانه چه ميتواند باشد؟ آيا بايد جريان جديد رمان نويسي در ادبيات داستانيمان را يک موج زودگذر بدانيم يا ميتوان آن را نشانههايي از حرکت هدفمند ادبيات داستاني توأم با شناخت حقيقي از خواست و فضاي ذهني مخاطبان خود دانست؟حقيقت داشتن يک حقيقتسينا دادخواه نويسنده جوان اين روزهاي ادبيات داستاني ايران که پاييز گذشته با انتشار رمان «يوسف آباد خيابان سي و سوم» نام خود را در صدر جدول پرفروشهاي ادبيات داستاني و بازار ثبت کرد، معتقد است که حتي اگر نتوان به طور قطع اظهار داشت که رجعت دوبارهاي به رمان در ادبيات داستاني ما رخ داده باشد، اما حال و هواي اين روزهاي آن و نگاه آن به رمان را ميتوان اميدوارکننده دانست.دادخواه نظرش را در باره علت اين پديده اينگونه شرح ميدهد: به هر حال داستان کوتاه قطعاً و اصولاً يك پل براي رمان نيست و اين دو تا تقريباً دو هنر جداگانه هستند. رمان بيشتر از همه چيز دلي پر ميخواهد و ذهني ماجراجو و در عين حال منضبط. اگر احيايي در حال اتفاق افتادن است حتما اتفاقاتي در جامعه به وجود آمده که بستري شده براي اين دل و ذهن براي نوشتن. منظورم صرفاً اتفاقات سياسي نيست بلکه بيشتر اتفاقات روحي است.دادخواه رمان را در ادامه زبان گوياتري براي ارتباط با مخاطب ادبيات داستاني ميداند و ميافزايد: جامعه هم به اعتقاد من روح دارد و اين روح اجتماعي عطش دارد براي گفتن از تجربه زيستياش، عطش دارد براي قسمت کردن عقل و احساسش و عطش دارد براي درک حضور ديگري و رمان به نظر من فرم مناسبتري است براي درک حضور ديگري. داستان کوتاه به نسبت رمان فرمي خودخواهانه است. همه اينها يعني نشانههايي در حال ظهور است که تولد يك روح اجتماعي هم گراتر و حتي به نظرم اخلاق مدارتر را نويد ميدهد و البته شايد هم من زيادي خوشبينم!البته هنوز رمان نويسان جواني نيز در اين فضاي ادبيات داستاني ما وجود دارند که با وجود تعلق داشتن به فضاي اين رجعت ادبي، آن را نماد و نشانه تحول خاص و قابل توجهي در ادبيات داستاني ايران نميدانند.علي چنگيزي نويسنده رمان پرسه زير درختان تاغ که يکي از موفقترين رمانهاي سال گذشته و نخستين اثر وي نيز به شمار ميآيد را بايد در زمره اين افراد دانست.چنگيزي فضاي اين روزهاي ادبيات داستاني کشور را براي ناميده شدن با عنوان رجعت دوباره به رمان با ديده ترديد نگاه ميکند و ميگويد: به اعتقاد من در مجموع هنوز تعداد جوانهايي که داستان کوتاه مينويسند بيشتر است و اين را ميشود با يک چرخ کوتاه در کتابفروشيها فهميد. هنوز جوانترها کمتر به سمت نوشتن رمان ميروند. اما اين حرف را قبول دارم که نسبت به سالهاي قبل بيشتر نويسندههاي جوان رمان مينويسند و نوشتهاند. به نظرم يک دليلش اين است که خوانندهها رمان را بيشتر دوست دارند و دست نويسنده هم براي قصهگويي بازتر است. در ضمن يکجورهايي وقتي توليد داستان کوتاه زياد شود که شده خواهناخواه نويسنده جوان که ميخواهد ديده شود، به نوشتن رمان رو ميآورد که توليداتش کمتر است و اينجور دربازار کتاب بهتر ديده ميشود.
اگر مخاطب ديده شود....صرفنظر از اينکه آيا ميتوان رجوع دوباره ادبيات داستاني کشور به رمان را يک تحول دانست يا نه، پارهاي از رمان نويسان جوان ايران، رجوع دوباره ادبيات داستاني ايران به رمان را نشانهاي از آگاهي يافتن حقيقي آن به خواست و نياز مخاطبان خود ميدانند و ميگويند آنچه امروز ميبينيم چيزي جز خواست و نياز مخاطبان نيست.نرگس جورابچيان نويسنده رمان «به وقت بهشت» که از جمله رمانهاي قابل توجه منتشر شده در سال گذشته بود و در عين حال نخستين اثر نويسنده، با اشاره به اينکه نبايد با ديده ترديد به اين رخداد نگاه کرد، ميگويد: به نظر ميرسد كه تا مدتهاي زيادي نويسندگان ما اسير فرم بودند. اين در حالي است كه خواننده وقت خواندن رمان دنبال فرم نيست. دلش ميخواهد كه لذت ببرد، تفريح كند، سرگرم شود، خصوصاً خواننده رمان. گاهي خواننده بعد از يک روز پرتنش دلش نميخواهد داستان را بخواند که جز بازي فرم و تکنيک نيست. دلش ميخواهد قصه بخواند. گاهي همزاد پنداري کند و حتي گاهي خيالپردازي. وي ادامه ميدهد: کافي است به وضعيت شعر در 10 سال گذشته نگاهي بيندازيد. به دليل عدم توجه شاعران به خوانندگان، كتابهاي شعر در سالهاي قبل نه فروش خوبي داشتند و نه مورد استقبال قرار ميگرفتند. اما در اين سالها شاعران سعي كردند سليقه مخاطب را هم مورد نظر قرار بدهند. تفکر اينکه ما براي عام نمينويسيم و قشر روشنفکر خواننده ما هستند و داستانها بيشتر از قبل اسير فرم و پيچيدگي شد و يادمان رفت که اين «عام» همان مردمي هستند که هر روز در کنارشان کار و زندگي ميکنيم. ما مينويسيم با ذوق اينكه خوانده شويم. پس خيلي خوب است كه ياد گرفتهايم به مخاطب احترام بگذاريم و برايش بنويسيم. پس اينکه نويسندگان جوان به نوشتن رمان گرايش پيدا کردهاند، نشانه اين است که از سياره خودشان خارج شدهاند و پنجره ذهنشان را روي خوانندگان باز کردهاند.
موج يا دريا....ادوارد مورگان فورستر در کتاب جنبههاي رمان، آن را اين گونه توصيف ميكند: مرطوبترين نواحي ادب كه صدها جويبار آن را آبياري ميكند. جويباري محصور درميان دو رشته كوه كه با حالت تيز و قائم سر بر نيفراشتهاند يعني شعر و تاريخ. اما من خود با هيچ بياني نميتوانم اين تكه از راه را وصف كنم. آنچه ميتوان گفت اين است كه از دو سو دو رشته كوه آن را محدود كردهاند كه هيچ يك با حالت تيز و قائمي سر بر نيفراشته است: اين دو رشته كوه، شعر و تاريخند و از سوي ديگر درياست، آنچنان كه در« موبي ديك» ميبينيم.اما آيا به راستي بازگشت و اقبال مجدد ادبيات داستاني به رمان نويسي را بايد حرکت جويباري دانست که توامان با مخاطبان خود جاري خواهد ماند يا رگباري که سيلاب حاصل از آن پس از مدتي فروکش ميکند.خالقان جوان رمان در ايران که با اين گونه ادبي وارد عرصه ادبيات داستاني شدهاند اين حرکت را با ديده ترديد نگاه نميکنند و معتقدند که اين حرکت ميتواند همچنان ادامه داشته باشد و سيل مخاطبان بيشتري را به سمت خود رهسپار کند.سينا دادخواه در اين رابطه، مسير حرکت رمان را تااندازه زيادي همانند مسير حرکت زندگي انسان با پستي و بلندي همراه ميداند و معتقد است نبايد با اين تصور که با يک موج روبهرو هستيم از لذت بردن از رمانهاي كم ادعا و پر معناي اين روزها خودمان را محروم کنيم.دادخواه همچنين ميگويد: زندگي هميشه و در همه حال بر ادبيات مقدم است و اين زندگي است که به هنر دستور ميدهد چه کار بکند و چه کار نکند. هر دريايي موج دارد و دريا بدون موج تصور نميشود. من دوست ندارم درباره موج بودن رمان صحبت کنم. کوتاه نويسي سالهاي اخير اتفاقاً بيشتر موج بود چون داستان کوتاه يك فرم نخبه گراست و کمتر دغدغه مخاطب به معناي عرفياش را دارد اما رمان موج نيست؛ ادبيات طبيعي يعني رمان.وي ادامه ميدهد: وقتي ادبياتي رمان توليد نميکند يا نميتواند توليد کند بايد تعجب کرد نه زماني که ادبيات شروع ميکند به رمان نوشتن. اميدوارم که اين ادبيات طبيعي ادامه داشته باشد. من شديداً مشتاق خواندن رمانهاي هم سن و سالهاي خودم هستم که زندگي را دوست دارند و از زندگي مينويسند. اگر اين موج است من عاشق اين امواجم!حقيقت جويي و حقيقت گويي ادبيات نيز از جمله مواردي است که متمايل شدن نويسندگان به آن در اين روزها، بسترهاي فراواني را براي خلق آثار ادبي متفاوت گشوده است که به نظر ميرسد با ادامه يافتن اين خصيصه در درون خالقان اثر و نيز بستر ذاتي رمان براي پروراندن آن، ميتوان بر ادامه داشتن آن اميدوار بود.همچنان که نرگس جورابچيان در اين باره ميگويد: نويسندگان جواني که شما موردنظرتان هستند، مردان و زناني هستند که هرکدامشان براساس شرايط اجتماعي و خانوادگي، دنيايي وسيعتر از نسلهاي قبل و بعد خود داشتهاند. فکر ميکنم اين هم دليل مهمي است که نويسندگان اين نسل احساس ميکنند بايد عميقتر و بيشتر به شرايط همنسلان خود بپردازند. نويسندگان به اين باور رسيدهاند که اين عصر ماشيني نياز به شهرزاد قصهگويي دارد که با حوصله و بسيار ساده براي مردم قصه بگويد. وي با قاطعيت اظهار ميكند كه رمان نويسي از سوي نويسندگان جوان در كشوريك موج و تب زودگذر نيست و معتقد است اين ماجرا ميتواند ادامهدار باشد. جورابچيان دو دليل را براي نظر خود بر ميشمرد و ميگويد: رمان فارسي اين روزها دوباره از سوي مخاطبانش با استقبال روبهرو شده و نويسندگان به نوشتن رمان ترغيب شدهاند و اين يعني پديده رخ داده پيرامون رمان اين روزها يك موج و يا تب زودگذر نيست و دوم به دليل علاقه و کشش ذاتي اين نسل به نوشتن و تعريف آنچه بر روح و ذهنشان گذشته است. لذا باز هم ميگويم جداي از اينکه از چنين اتفاقي ميتوان بسيار شاد بود اما بايد اميدوارباشيم که نويسندگان ما به ويژه جوانان نويسنده با حوصله و علاقه به خلق شخصيتها و قصهها بپردازند و هميشه به خواننده احترام بگذارند. البته ترس و اميدي در دل تمام اهالي ادبيات باقي ميماند. ترس اينکه عکس سالهاي قبل که داستان اسير فرم ميشد، اين بار فرم فداي قصهگويي شود. و با اين اميد که اين شروع موفق باعث نشود هرکس با هر نوع دانش و هر نوع نوشتاري، فقط به اميد موفقيت و مطرح شدن در ادبيات پا به اين عرصه بگذارد.صرفنظر از تمامي اين نوع اظهارنظرها و با توجه به اينكه سل جديد نويسندگان جوان كشور نه تنها به صوت ذاتي كه از دل كلاسها و آموزشهاي كلاسيك نويسندگان نسل دوم و اول ادبيات ايران، به قلم وانديشه خود جرأت مكتوب شدن دادهاند و در كنار آن ميزان استقبال از اين آثار داستاني در فضاي اين روزهاي كشور بايد اذعان داشت، جريان به راه افتاده پيرامون رمان در كشور نه تنها به نظر نميرسد يك تب تند و هجو آلود باشد، بلكه با كمي دندان روي جگر گذاشتن و نيز هدايت محتوايي و ساختاري اين نويسندگان جوان ميتواند در آيندهاي بسيار نزديك نويد دهنده اتفاقات بسيار مهمي در عرصه خلق آثار ادبي مكتوب بلند شود.