به گزارش خبرنگار «جوان»، هفدهم شهریور سال 84 مرکز فوریتهای پلیسی از گزارش یک واقعه مرموز در یکی از ساختمانهای خیابان گلبرگ با خبر شد.
ساکنان این منزل مسکونی به مأموران کلانتری 127 نارمک گفتند که چند روزی است به طور مرموز از احوال یکی از ساکنان به نام «معصومه» که به تنهایی زندگی میکند باخبر نیستند. چندروزی است که صدای تلویزیون از داخل خانه به گوش میرسد و برقهای واحد مسکونیاش همواره روشن است، اما پاسخ آنها را نمیدهد.
یکی از ساکنان ساختمان گفت: چند شب پیش صدای مشاجره او را با همسر موقتش شنیده و پس از آن دیگر هیچ صدایی به گوش نرسیده است. زمانی که مأموران پلیس وارد منزل معصومه شدند با صحنه دلخراشی مواجه شدند.
معصومه با سیم تلفن در اثر خفگی به قتل رسیده و جسد نیمهعریانش در میان خانه رها شده بود.
به دستور بازپرس ویژه قتل، تحقیقات برای رمزگشایی از واقعه قتل آغاز شد. کارآگاهان پلیس در تحقیقات 20 نفر از افرادی که به خانه معصومه در رفت و آمد بودند را بازداشت و تحقیقات گسترده برای رسیدن به حلقه اصلی دنبال شد. «سمیع» معروف به «سامی» یکی از حلقههای مفقودهای بود که پس از مواجهه با مأموران پلیس شروع به تناقضگویی کرد. او بیست و هفتم مهرماه سال 84 بازداشت شد و زمانی که با مستندات پلیس مواجه شد لب به اعتراف گشود.
آغاز ماجرا
سامی گفت: من راننده آژانس بودم که با معصومه آشنا شدم.
او را به نام لیلا میشناسم. از من درخواست شماره تلفن کرد که به طور مستقیم با من در ارتباط باشد. ارتباط پنهانی ما آغاز شد. او یکبار از من تقاضای 5/1 میلیون تومان پول کرد. لیلا به من گفت که پول را برای تعمیر خانهاش میخواهد، اما در رفت و آمدم به خانهاش دریافتم که مرا گمراه کرده است، بنابراین پول خودم را طلب کردم.
لیلا برای تعمیر خودرواش هم از من درخواست کمک کرده بود.
شب حادثه
متهم درباره شب حادثه به مأموران پلیس میگوید:
میدان نظامآباد بودم که با من تماس گرفت. من کباب خریدم و راهی خانه لیلا شدم. او سفره را انداخت و شروع به خوردن کردیم.
دو لیوان آورد با یک بطری مشروب. من از خوردن امتناع کردم و او اصرار کرد.
قرصی درون مشروب انداخت که پس از خوردن حال خودم را نفهمیدم، با او ارتباط پنهانی برقرار کردم. سپس سیم تلفن را به دور گردنش انداخته و او را خفه کردم.
سپس یک لیوان آب خوردم، طلاهایش را برداشتم و از خانه خارج شدم.
جاده
سامی درباره پس از حادثه به مأموران میگوید: من راهی آژانس شدم. مقابل در ورودی که رسیدم دو نفر وارد ساختمان شدند و تا رفتن آنها به داخل یکی از واحدهای مسکونی صبر کردم. به آژانس که رسیدم تا صبح خوابم نبرد. تلویزیون تماشا کردم و سپس راهی گاراژ ماشین شدم. من در خط بندرعباس – افغانستان کار میکنم. ماشینم را به کارخانه سیمان برده، بار زدم و راهی عسلویه شدم.
محاکمه
جلسه محاکمه قاتل روز گذشته در شعبه 113دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد سلطانهمتیار و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
پس از آنکه ذبیحزاده، نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند، قاضی اولیای دم را به جایگاه فرا خواند و آنها درخواست قصاص کردند.
متهم در ادامه در جایگاه تفهیم اتهام شد. او اتهام قتل، سرقت و ارتباط نامشروع را منکر شد و به دادگاه گفت که شب حادثه را در منزل سعید نبوده است. او گفت: وقتی به در خانهاش رسیدم او در را باز نکرد، بنابراین از کیوسک با او تماس گرفتم. لیلا به من گفت که مهمان دارد و تا چند ساعت باید منتظر بمانم. من راهی آژانس شدم و صبح روز بعد راهی عسلویه شدم. قاضی خطاب به متهم گفت: طلاهای مقتول نزد شما کشف شده است. متهم اتهام سرقت طلا را پذیرفت و گفت: قبل از حادثه آن را به زور از لیلا سرقت کردهام. شب حادثه قرار بود طلاها را به او بازگردانم و طلب خود را دریافت کنم.
متهم گفت: من شاهد دارم که شب حادثه را در منزل لیلا نبودهام. قاضی از متهم خواست او را معرفی کند. متهم گفت: آژانس تعطیل شده و من کسی را ندارم.
قاتل گفت: یکی از دوستان لیلا به نام سحر او را از جریان قتل باخبر کرد.
من به گوشی لیلا زنگ زدم، او گوشی را برداشت و گفت: ندا به قتل رسیده است. منظورش لیلا بود چرا که او خود را به نامهای مختلف معرفی کرده بود.
قاضی خطاب به متهم گفت: از سطل زباله ظروف یکبار مصرف و کباب کشف شده است. متهم پذیرفت و گفت که کباب متعلق به او نبوده است.
در ادامه جلسه ذبیحزاده، نماینده دادستان خطاب به متهم گفت: 19 نفر دیگر در پرونده بازداشت شدهاند، اما چرا تنها شما اقرار کردهاید که متهم سکوت کرد.
در ادامه جلسه پدر مقتول با ارائه سندی خطاب به قاضی گفت: من قصد داشتم که رضایت خود و سایر اولیای دم را از قصاص قاتل فرزندم به دادگاه ارائه کنم، اما کتمان حقیقت از سوی متهم سبب شد از درخواست خود صرفنظر کنم.
در پایان
دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد تا حکم نهایی را درباره متهم صادر کند.