کد خبر: 387092
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۸:۰۹
گذری بر جملات ماندگار سید شهیدان اهل قلم
گردآوری: احمد رضا بیضایی
آنچه می‌خوانید تعدادی از جملات تاریخی و ماندگاری است که به قلم سید مرتضی آوینی جاری شده و بی‌شک می‌توان گفت که مانند آن را در نوشته‌های هیچ کدام از همقطاران و همردیفان او نمی‌توان یافت. نوشته‌های آقا سید مرتضی آوینی از آن رو منحصر به فرد است که به قول «آقا» برخاسته از اعتقاد و باطن او بوده است. ترکیبات زیبایی که ساعت‌ها اهل معنا را به خود جلب می‌کند و با ساده‌ترین کلمات تا عمق وجود خواننده و شنونده نفوذ می‌کند. به انگیزه سالگرد عروج او از رمل‌های فکه ‌تعدادی از این جملات را برایتان گردآوری کرده‌ایم. بیشتر این جملات از کتاب «حلزون‌های خانه به دوش» شامل یادداشت‌های سید در ماهنامه سوره است.
* این روزگار اصلاً روزگار وارونگی انسان‌هاست و به مقتضای این وارونگی، نه عجب اگر کلمات هم وارونه شوند و اصطلاحاً بر مفاهیمی دلالت کنند که متضاد و متناقض با معانی حقیقی آنهاست!
*اگر انسان بر اصل فطرت و حقیقت خلقت خویش باقی بماند، هر چه از او به ظهور رسد لامحاله دینی است و در شرایطی چنین، اصلاً اطلاق صفت دینی برای هنر، تفکر و یا تمدن وجهی ندارد، چرا که هر چه هست دینی است.
*شور و وحدتی که حکم تاریخی حضرت امام درباره کتاب آیات شیطانی و نویسنده آن در میان مسلمانان جهان برانگیخته آن همه گسترده و عظیم است که اثرات و برکات آن را جز در مقیاس تاریخی نمی توان دید.
*ضرورت ایجاد رابطه با دولت‌های دیگر و مجامع بین‌المللی اگر ما را بدانجا سوق دهد که بخواهیم معیار حرکت خود را پسند جهانی قرار دهیم، مسلم بدانیم که آنچنان با شتاب به درون چرخ دنده سلطه سیاسی استکبار غرب بلعیده خواهیم شد که حتی استخوان‌هایمان نیز خرد خواهد گشت.
*وقتی مبادی تفکر ما از غرب جداست نباید منتظر باشیم که نتایج عملی تفکرمان مورد تأیید آنها واقع شود. اگر می‌خواستیم که نهایتاً خود را با پسند غرب و غرب زدگان بسنجیم، دیگر چه داعیه‌ای برای انقلاب کردن وجود داشت؟
*رهبری آن جمعیت غالب از جامعه ما که نخست در انقلاب و بعد هم در جنگ تحمیلی منشأ اثر و مدافع از جان گذشته اسلام و آرمان‌های والای حضرت امام بوده‌اند در کف روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و رسانه های گروهی نیست و تفاوت اساسی جامعه ما با جامعه غرب نیز در همبن جاست.
*وای بر ما اگر اجازه دهیم که روشنفکران وارث انقلاب شوند.
*انقلاب اسلامی، همچون دیگر انقلاب ها، در چهره ای سیاسی ظاهر شده است و مخالفینی که باطن اسلام را در پس این چهره تشخیص نمی‌دهند، ناگزیر تیر در تاریکی می‌اندازند. اسلام را جز مومنین حقیقی نمی‌شناسند و مخالفین، از آنجا که راهی برای شناخت اسلام ندارند، لاجرم نمی‌دانند که «چه را باید نشانه گرفت.»
*معاصر بودن یا امروزی بودن مسأله کسانی است که انقلاب اسلامی‌ را در پناه چتر «ارتجاع» می‌جویند و در این تاریکی هزار لاگمان برده‌اند که اگر تیر را به ارتجاع نشیانه روند به ما می‌خورد و شکر خدای را که دشمنان ما همه این‌چنینند.
*ما با نهج البلاغه انقلاب کرده‌ایم و اینها با تحلیل‌های احمقانه «موج سوم» و «تکاپوی جهانی» می‌خواهند از راه بازمان دارند؛ با همان کلیشه‌هایی دام فریب گسترده‌اند که دانه دام خودشان بوده است: «جهانشهر هر روز کوچک‌تر شونده». اگر ظلمی‌به وسعت یک جهان گسترده شود آیا ضرورت مبارزه با آن از میان می‌رود؟ (همان)
*به راستی ما فرزندان انقلاب اسلامی‌ و طلیعه داران تمدن دینی فردای جهان با این جماعت پطرهای نه چندان کبیر که اصلاً مبانی تفکر ولایی ما را نمی‌فهمند و همه چیز را مثل کامپیوترهای لاشعور فقط همان طور می‌شنوند که برایشان برنامه‌ریزی شده است، چه کنیم؟ می‌گوییم «درد دین»، می‌گویند «دموکراسی»؛ می‌گوییم «ولایت»، می‌گویند «واپس گرایی»؛ می‌گوییم «فقاهت»، می‌گویند «مدیران و کارشناسان و فراغت آفرینان».
* آقایان محترم! این ما هستیم که زیر علَم آن سیّد بزرگ – روح الله موسوی – قیام کرده‌ایم، که عمامه‌ای سیاه داشت و عبا و قبا و لباده می‌پوشید و جز در یک مدت کوتاه، هنگام تبعید در ترکیه، لباس پیامبر را از تن بیرون نیاورد... و نعلین می‌پوشید و از هر ده کلمه‌ای که می‌گفت، هر ده کلمه‌‌اش درباره دین بود و احکام دین و ولایت و فقاهت و تقوا و تزکیه... و حتی برای یک بار هم نشد که دین را به صورتی متجددانه تحلیل و تفسیر کند.
*این جماعت تصور می‌کنند که رابطه مردم با دین و ولایت و فقاهت مثل ریش است که با یک تیغ «ناست» یا یک ریش تراش فیلیپس هم می‌توان آن را تراشید و از خود نمی‌پرسند که به راستی چه شد که درست در زمانی که غرب ایران را جزیره ثبات می‌پنداشت، ملتی که هم عاقبت وقایع دوران مشروطیت را دیده بودند و هم واقعه پانزده خرداد را، باز هم در تبعیت از یک روحانی که اصلاً از پاگذاشتن بشر روی سطح کره ماه شگفت زده نشده بود و به شریعت تکنولوژی ایمان نیاورده بود، به خیابان‌ها ریختند، از هفده شهریورها گذشتند تا انقلاب را به ثمر رساندند و بعد هم، همه با هم به جمهوری اسلامی‌ رأی دادند که حکومتی ناشناخته، تجربه نشده و بدون هیچ سابقه تاریخی در جهان معاصر بود.
* آن آزادی که در کنار استقلال و جمهوری اسلامی‌ معنا می‌گیرد و مردم ایران برای آن فریاد کردند هرگز معادل liberty نیست. این آزادی به طور کامل در نسبت با دین معنا پیدا می‌کند و مفهوم آن نفی بندگی غیر خداست که در مراتب بعد و در حیثیت فردی به «کمال انقطاع» می‌رسد.
*شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح‌الله» را مردم به آن دلیل ساختند که عدم وابستگی قیام خویش را به هر حزب و دسته و سازمانی برسانند و ماهیت کاملاً مردمی‌ و خود جوش انقلاب را که فقط از طریق روحانیون و مساجد سازمان یافته بود بیان کنند.
*جنگ هشت ساله اگر چه تحمیلی بود، اما باعث شد تا حقیقت قدسی انقلاب ظاهر شود و به همین علت بود اگر جنگ، که در همه جا جز ویرانگری و براندازی کاری نمی‌کند، در اینجا به تحکیم مبانی انقلاب و تثبیت ارکان نظام اسلامی ‌انجامید.
*‌ واقعه تاریخی قارچ نیست که یک شبه و بدون ریشه سر از خاک در بیاورد؛ و بنابراین، اسلامی ‌بودن را باید از یک سو لازمه ذاتی انقلاب دانست و از سوی دیگر، علت تامه آن. با عنایت به همین سابقه و هویت تاریخی مردم ایران، بدون کوچک‌ترین تردید باید در برابر این واقعیت تسلیم شد که با هیچ قدرتی امکان نداشت که کسی و یا حزبی بتواند این مردم را برای دموکراسی و آزادی به خیابان‌ها بکشاند و جلوی تانک و گلوله ببرد.
*‌ تو را به خدا، اگر کسی حوصله دارد، داستان نگهداری جزیره مجنون را برای این آقایان آسان پرست تعریف کند تا بفهمند که چگونه می‌شود تا آنجا در برابر فرمان ولیّ امر عادل و صالح تسلیم بود که روزهای متمادی در محیط کوچکی از آسمانش باران خمپاره های شصت و هشتاد و صد و بیست، و انواع توپ‌های روسی و فرانسوی... و بمب‌های ناپالم می‌بارد، ماند و تسلیم دشمن نشد؛ و این همه را فقط برای رضای خدا انجام داد، نه آزادی و دموکراسی.
*‌ هرگز برای نظام مبتنی بر ولایت فقیه، رویکرد به لیبرالیسم و یا فاشیسم و غیر آن ممکن نیست.
*این همان دهکده‌ای است که در زیر آسمانش بسیجیان رمل‌های فکه زیسته‌اند، همان دهکده جهانی که در نیمه شب‌هایش، ماه هم بر کازینوهای «لاس و گاس» تابیده است و هم بر حسینیه «دوکوهه» و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می‌گریسته‌اند.
*‌ قدرت غرب، قدرتی بنیان گرفته بر جهل است و آگاهی‌های جمعی که انقلاب‌زا هستند به یکباره روی می‌آورند؛ همچون انفجار نور.
*‌ «استیلا» و «ولایت» هم ریشه هستند و اگر بعضی از محققان استیلای غرب را بر عالم، «ولایت طاغوت» خوانده‌اند، تعبیری را می‌جسته‌اند که بتواند مفاهیم جدید را در حوزه معرفت دینی معنا کند؛ و چه تعبیر درستی یافته‌اند.
*‌ دموکراسی اتوپیای فریبنده روشنفکران است و لاجرم، بر مبنای این حکم که حب الشیء یعمی‌ و یص م، چشم عقل آنان را بر هر واقعیت دیگری در کره زمین کور کرده است.
*‌ ولایت فقیه فی‌نفسه نظام حکومتی خاصی را ایجاب می‌کند که هر چند بتواند بعضی از نهادهای نظام‌های دموکراتیک را بپذیر، اما در کلیت خویش با آنها متغایر است و البته از آنجا که در نظر این آقایان هر چه غیر از نظام دموکراسی وجود دارد مصداق استبداد است، پس ولایت فقیه نیز نمی‌تواند خود را از این حکم کلی برهاند؛ حال آنکه نظام حاکم بر کشور ما جمهوری اسلامی‌است، یعنی حکومتی اسلامی‌که برای استقرار خویش از نهادهای حکومتی پارلمانی (جمهوری) تا آنجا که منافی با اسلام نباشد، سود جسته است.
*‌ نظام اسلامی‌ ایران اکنون اسوه همه جریان‌ها و گرایش‌های اسلام خواهی در سراسر جهان است و کره زمین با انقلاب اسلامی‌ وارد دوران پرحادثه یک عطف تاریخی شده است که در آخر به فروپاشی غرب و زیر ساخت‌های حکومتی آن نیز منتهی خواهد شد.
*‌ تفکر غرب و ارزش‌های آن برای مردم سراسر کره زمین به صورت امر متعارفی در آمده است و اصلاً فرصت و قدرت آنکه خود را از سیطره این امر متعارف خارج کنند و آن را مورد ارزیابی قرار دهند ندارند.
*‌ حیات دینی کاملاً منطبق بر فطرت بشر است و ما هرگز نباید به این توّهم دچار شویم که تفکر ما در برابر تفکر متعارف غربی از جاذبیت کم‌تری برخوردار است.
*‌ عرف روشنفکری «عرف عام» جامعه ما نیست. عرف عام جامعه ما منشأ گرفته از شریعت اسلام است و از غرب جز تأثیراتی ظاهری نمی‌پذیرد و بنابراین، حتی بعد از پنجاه سال حکومت پهلوی، مردم باز هم قدرت یافتند که انقلاب اسلامی‌ را به ثمر برسانند.
*‌ من با صراحت به مسؤولان فرهنگی و هنری کشور اعلام می‌دارم که این دغدغه که فرزندان ما امروز و فردا در فضای کدام فرهنگ رشد خواهند یافت ما را به سختی به وحشت می‌اندازد.
*‌یوتوپیا توهّم زمینی بهشت گمشده آدمیزادگان است، و بهشت اگر بخواهند که در زمین متحقق شود سرابی بیش نیست.
*‌ سیطره تکنیک آزادی را نابود کرده است و انسان تا حد محوری که چرخ‌های تکنولوژی گرد او می‌چرخند تنزل کرده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار